بیا که درد مرا از لب تو درمان است
ببین که چون سر زلفت دلم پریشان است
گرم به باد دهی، ز آتش تو خاک شوم
که خاک پای تو خوشتر ز آب حیوان است
اگر اسیر کمند تو می شوم، چه شود
اسیر گلشن رویت هزاردستان است
به یوسف نکنم نسبت ای عزیز! که تو
هزار یوسفت اندر چه زنخدان است
ترنج غبغب و نار برش اگر بینی
مگو ز سیب سپاهان چرا که به ز آن است
تن ضعیف من از مهر عالم افروزش
چو ماه یک شبه از چشم خلق پنهان است
مرا ز فندق وبادام می کند گریان
شکرلبی که دهانش چو پسته خندان است
غبار خط که نوشتی، به نسخ حاجت نیست
محقق است که خط تو به ز ریحان است
مسوز حیدر بیدل چو عود در مجلس
که همچو نای ز چنگ غم تو نالان است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر از درد و پریشانی ناشی از عشق سخن میگوید و به زیبایی معشوق اشاره میکند. او میگوید که اگرچه اسیر عشق اوست، اما این اسارت شیرینتر از هر آزادی دیگری است. شاعر به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد و او را از هر زیبایی دیگری برتر میداند. در نهایت، درد و غم ناشی از عشق را با موسیقی و عواطف توصیف میکند و اشاره میکند که غم او همواره در دلش زنده است.
هوش مصنوعی: بیا که فقط با صحبتهای تو میتوانم به آرامش برسم. ببین که چقدر دل من به خاطر زیباییهای تو بلاتکلیف و آشفته است.
هوش مصنوعی: اگر به من توجه کنی و محبت کنی، حتی اگر به خاطر عشق و محبت تو بسوزم، برای من بهتر است که خاک پای تو باشم تا اینکه در زندگی معمولی و بیمعنا مثل آب حیوانات باشم.
هوش مصنوعی: اگر من به دام عشق تو بیفتم، چه فرقی میکند که من در دنیای زیبایی چهرهات گم شوم که هزاران لذت به همراه دارد؟
هوش مصنوعی: به یوسف نسبت ندهید ای عزیز! چرا که تو هزاران یوسف را در وجودت داری که در چه زیبایی و جذابیتی نهان است.
هوش مصنوعی: اگر میوهای به زیبایی ترنج و میوهای به رنگ آتش را ببینی، نیازی نیست از سیب سپاهان صحبت کنی، زیرا این میوه به مراتب برتر است.
هوش مصنوعی: بدن ضعیف من به خاطر عشق و محبت، همچون ماهی که فقط یک شب در آسمان دیده میشود، از نگاه مردم پنهان است.
هوش مصنوعی: مرا از خوردن فندق و بادام به گریه میاندازد، آن شکر لب که دهانش مثل پسته خندان است.
هوش مصنوعی: غبار خطی که نوشتی، دیگر نیازی به توضیح ندارد. واضح است که خط تو از بوی گل هم بهتر است.
هوش مصنوعی: آتش حیدر بیدل را مانند بخاری که در مجلس روشن است، نسوزانید؛ چرا که همچون سازی که با درد و غم نواخته میشود، از فراق و اندوه تو ناله میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سدید ملک ملک عارض خراسان است
صفی دولت و مخدوم اهل دیوان است
پناه دین خدای و معین شرع رسول
عمر که همچو علیّ و صدیق و عثمان است
لقب سدید و صفی یافته است زانکه دلش
[...]
مدبری ملکی بر جهان جهانبان است
که هر چه گوئی از او صد هزار چندان است
احد صفت صمدی لم یلد و لم یولد
که پیک «و» نامه او جبرئیل و قرآن است
مقدری که خداوندی کرسی و عرش است
[...]
چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است
جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف
تو راست معجزه و نام تو سلیمان است
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی
[...]
هزار سختی اگر بر من آید آسان است
که دوستی و ارادت هزار چندان است
سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که خار دشت محبت گل است و ریحان است
اگر تو جور کنی جور نیست، تربیتست
[...]
وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
هلاک عاشق مسکین فراق جانان است
نگر مفارقت جان ز تن چگونه بود
به جان دوست که هجران هزار چندان است
ز وصل خود نفسی پیش از آن که دور شوم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.