گنجور

سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۷ - در مدح وزیر شاه

 

وزیر شاه بدیدار پهلوان بر غوش

گرفت و داد بپیمان دوستی دل و هوش

بموسم گل و بلبل زجام و بلبله کرد

شراب گلگون از دست گلعذاران نوش

همه سعادت دستور شاه سعدالملک

[...]

سوزنی سمرقندی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۲

 

ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش

شرابکی دو سه در خدمتت نکردم نوش

به روزگار شبی دیگر اتفاق افتد

که پای بوس تو حاصل کنیم و دست آغوش

بر آتش جگرم ریز یک دم آب وصال

[...]

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۲

 

به گوش هوش شنیدم که بر زبان سروش

به من ندای فقروا الی الله آمد دوش

که ای به چاه طبیعت چنان درافتاده

که تخت یوسف جان کرده ای چنین فرموش

چرا چنین به خیالات گشته ای مشغول

[...]

حکیم نزاری قهستانی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹

 

دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش

شود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش

درخت غنچه کند، غنچه پیرهن بدرد

به وقت صبح چو مرغان برآورند خروش

شود چو روی فلک پرستاره روی زمین

[...]

اوحدی مراغه‌ای
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۱

 

چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش

چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش

منم غلام تو ور زانک از من آزادی

مرا بکوزه کشان شرابخانه فروش

ببوی آنک زخمخانه کوزه ئی یابم

[...]

خواجوی کرمانی
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۱۵۸

 

به سر طواف کنم بر در شراب فروش

که حلقه در این کعبه کرده ام در گوش

ز جام باده اگر یافتم حیات ابد

عجب مدار که آب حیات کردم نوش

ندانم این مَی ناب از کدام میکده بود

[...]

جلال عضد
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۶

 

چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش

ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش

سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد

معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش

به خواب شیخ حرم دید دوش مستی را

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۴

 

زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش

دمیده سبزة خطت به گرد چشمه نوش

رخ تو شمع شبستان عشق و ما در تاب

لب تو چشمه آب حیات و ما در جوش

کنون که شمع جمالت چراغ حسن افروخت

[...]

کمال خجندی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳

 

سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش

که دورِ شاه شجاع است، مِی دلیر بنوش

شد آن که اهلِ نظر بر کناره می‌رفتند

هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

به صوتِ چنگ بگوییم آن حکایت‌ها

[...]

حافظ شیرازی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۹

 

به گوش و هوش من آمدند ای ساقی دوش

که جام جم بستان و می حلال بنوش

بیا که مجلس عشقست و عاشقان سرمست

مدام همدم جامند و خم می در جوش

گشوده برقع صورت ز روی معنی باز

[...]

شاه نعمت‌الله ولی
 

حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۶

 

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

اگر تو طالب یاری به جان و دل بخروش

مگوی راز بهر کس چو دیک منمائی

دهان بسته برآور چو خم صهبا جوش

بخواب دیده که از دوست گشته ای مهجور

[...]

حسین خوارزمی
 

صوفی محمد هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴

 

سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش

که نی به چنگ کسی بود و خنب می در جوش

مغنیان همه سرمست و مطربان رقاص

رسیده تا به ثریا صدای نوشانوش

نشسته پیر خرابات مست لایعقل

[...]

صوفی محمد هروی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۸

 

فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش

که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش

شوند هر دو سه روزی مرید نادانی

تهی ز دین و خرد خالی از بصیرت و هوش

نه بر برون وی از لمعه هدایت نور

[...]

جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۰

 

ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش

لب از شراب در آتش گل از عرق در جوش

خمار رفته ز سر تازه نشاء از می تلخ

اثر ز تلخی می در لبان شهدفروش

چو شاخ گل شده کج در میان خانه زین

[...]

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۱

 

سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش

فتاد ناگهم آواز آشنا در گوش

که خوش به بانگ بلند از خواص می می‌خواست

ازو دهاده و از اهل بزم نوشانوش

من حزین تن و سر گوش گشته و رفته

[...]

محتشم کاشانی
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۶

 

به بوی می دو سه ژولیده مرقع پوش

میان دیر خرابات آمدیم به هوش

چو رطل می به دهان قنینه دوخته چشم

چو شیشه پنبه به وعظ سبو کشیده به گوش

ز هر چه فایده ای دیده بهره ور گشته

[...]

نظیری نیشابوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱۹

 

گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش

چراغ عیش برون آمد از ته سرپوش

ز حرف تلخ ملامتگران نیندیشد

به گوش هرکه رسیده است بانگ نوشانوش

هزار خرقه آلوده را به قیمت می

[...]

صائب تبریزی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵

 

سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش

که خیز و از لب ما بادهٔ طهور بنوش

از آن سروش شدم مست و بیخود افتادم

شراب تا چه کند چون سروش برد از هوش

گذاشتم تن و با پای جان روانه شدم

[...]

فیض کاشانی
 

فیاض لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۶

 

هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش

خوش است خوردن می با نوای نوشانوش

به جیب غنچه فشاند دم صبا پیغام

به گوش گل رسد از عالم نسیم سروش

نسیم گل نتواند قدم به راه نهاد

[...]

فیاض لاهیجی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸

 

زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش

سروش غیب بگوشم نهفته گفت خموش

وجود تو همه فقر است و ذات او همه جود

نیاز تو همه نطق است وجود او همه گوش

اگر به نوش عتاب آیدت بخاک بریز

[...]

نشاط اصفهانی
 
 
۱
۲