فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش
که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش
شوند هر دو سه روزی مرید نادانی
تهی ز دین و خرد خالی از بصیرت و هوش
نه بر برون وی از لمعه هدایت نور
نه در درون وی از شعله محبت جوش
گهی که در سخن آید هوس کند سامع
که کاش ازین هذیان زودتر شود خاموش
وگر خموش شود حاصل مراقبه اش
ز بار سر نبود غیر درد گردن و دوش
نگاه دار خدایا مدام جامی را
ز شر زرق ریا پیشگان ازرق پوش
به گوش هوش رسان از حریم میکده اش
صدای نعره مستان و بانگ نوشانوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به انتقاد از افراد ابله و نادان میپردازد که به جمعهای مذهبی میپیوندند و بدون درک عمیق و خلوص معنا، خود را در مسند شیخواری قرار میدهند. این افراد نه تنها از هدایت واقعی بیبهرهاند، بلکه به جای آگاهی و محبت، درگیر هذیانگویی میشوند. شاعر از خداوند درخواست میکند که او را از چنگال ریاکاران دور نگه دارد و صدای مستان و نوشانوش را به گوش او برساند، تا زرق و برق ظاهری این افراد در او تأثیر نگذارد.
هوش مصنوعی: آه از نادانی که این فصل سرد و بیروح، همه کسانی که ظاهراً دارای علم و دانش هستند، فقط به دنبال سود خودشان آمدهاند و به راحتی علم را میفروشند.
هوش مصنوعی: هر چند روزی دو نفر نادان که از دین و علم خالی هستند به دنبال میگردند.
هوش مصنوعی: نه در ظاهر او نشانهای از نور هدایت دیده میشود و نه در باطنش شعلهای از عشق و محبت در حال شعلهور است.
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآید که شنونده در حین صحبت، آرزو میکند کاش این حرفهای بیمعنی زودتر تمام شود و سکوت حاکم شود.
هوش مصنوعی: اگر کسی در برابر حوادث و مشکلات زندگی سکوت کند و از درون خود مراقبه داشته باشد، در غیر این صورت نتیجهای جز درد گردن و شانهها نخواهد داشت. به عبارتی، اگر تمرکز و تفکر عمیق نداشته باشد، تنها بار سنگینی از رنج و مشکل را بر دوش خود احساس میکند.
هوش مصنوعی: خدایا، همواره نگهدار این جام را از شر و فریب افرادی که به ظاهر خود میبالند و خود را به شکلی زیبا میپوشانند.
هوش مصنوعی: به هوش کن که از فضای میکده صدای شادمانی و سرور سر دادند، جایی که مستها به شادی و نوشیدن مشغولند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وزیر شاه بدیدار پهلوان برغوش
گرفت و داد بپیمان دوستی دل و هوش
بموسم گل و بلبل زجام و بلبله کرد
شراب گلگون از دست گلعذاران نوش
همه سعادت دستور شاه سعدالملک
[...]
ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
شرابکی دو سه در خدمتت نکردم نوش
به روزگار شبی دیگر اتفاق افتد
که پای بوس تو حاصل کنیم و دست آغوش
بر آتش جگرم ریز یک دم آب وصال
[...]
دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
شود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش
درخت غنچه کند، غنچه پیرهن بدرد
به وقت صبح چو مرغان برآورند خروش
شود چو روی فلک پرستاره روی زمین
[...]
چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش
منم غلام تو ور زانک از من آزادی
مرا بکوزه کشان شرابخانه فروش
ببوی آنک زخمخانه کوزه ئی یابم
[...]
چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش
سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد
معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش
به خواب شیخ حرم دید دوش مستی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.