سحر به میکده یارب چه بانگ بود و خروش
که نی به چنگ کسی بود و خنب می در جوش
مغنیان همه سرمست و مطربان رقاص
رسیده تا به ثریا صدای نوشانوش
نشسته پیر خرابات مست لایعقل
صراحی می حمرا گرفته در آغوش
بگفتمش که صبوح است و وقت استغفار
به خنده گفت که گر عاقلی برو خاموش
چو نیست عاقبت کار هیچ کس معلوم
چه طیلسان تو و چه سبوی باده بدوش
ترا که عاقبت کار خاک باید شد
غم جهان چه خوری باده مروق نوش
به رهن باده کن امروز خرقه را صوفی
مرقع ار چه نباشد برو خطا می پوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، سحرگاه صدای شاداب میخانه و خوشگذرانی مینوشان به گوش میرسد. مغنیان و رقاصان در حال خوش هستند و پیر خرابات با می در آغوش نشسته است. شاعر به او توصیه میکند که وقت استغفار است، ولی پیر با خنده میگوید که بهتر است خاموش بماند چون در نهایت هیچکس سرنوشتش مشخص نیست. او پیشنهاد میکند که به جای نگرانی از مشکلات دنیا، باده بنوش و لذت ببر. در آخر، از صوفی خواسته میشود که امروز خرقهاش را به خاطر پیموده نگیرد، حتی اگر به خطا برود.
هوش مصنوعی: صبح زود در میخانه چه سر و صدا و هیاهویی برقرار بود که هیچ کس به ساز و آواز نپرداخته و نوشیدنی در حال جوشیدن بود.
هوش مصنوعی: خوانندهها و ساززنها همه در شوری و دلخوشی به سر میبرند و صدای خوش و دلربا به گوش میرسد، گویی این شادی و سرور به اوج خود رسیده است.
هوش مصنوعی: نفرمودهای در دوری خمر نشسته است، در حالی که کاملاً شور و شوق دارد و به غیر از لذت از می، به چیز دیگری فکر نمیکند. در آغوش او پیالهای پر از شراب سرخ است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که صبح است و زمان مناسب برای طلب آمرزش. او با خنده پاسخ داد که اگر عاقل هستی، بهتر است سکوتم را انتخاب کنی.
هوش مصنوعی: کار هر کسی در پایان معلوم نیست، بنابراین چه مبارکجامهای بر تن داشته باشی و چه کوزهای پر از شراب بر دوش، در نهایت آیندهی هر فردی نامعلوم است.
هوش مصنوعی: تو که در نهایت باید به خاک برگردی، چرا به غم و اندوه دنیا توجه کنی و شراب خوش را ننوشی؟
هوش مصنوعی: امروز صوفی، لباس خود را به خاطر شراب به رهن بگذار و اگرچه در گذشته اشتباهاتی داشتهای، آنها را نادیده بگیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وزیر شاه بدیدار پهلوان برغوش
گرفت و داد بپیمان دوستی دل و هوش
بموسم گل و بلبل زجام و بلبله کرد
شراب گلگون از دست گلعذاران نوش
همه سعادت دستور شاه سعدالملک
[...]
ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
شرابکی دو سه در خدمتت نکردم نوش
به روزگار شبی دیگر اتفاق افتد
که پای بوس تو حاصل کنیم و دست آغوش
بر آتش جگرم ریز یک دم آب وصال
[...]
دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
شود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش
درخت غنچه کند، غنچه پیرهن بدرد
به وقت صبح چو مرغان برآورند خروش
شود چو روی فلک پرستاره روی زمین
[...]
چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش
منم غلام تو ور زانک از من آزادی
مرا بکوزه کشان شرابخانه فروش
ببوی آنک زخمخانه کوزه ئی یابم
[...]
چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش
سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد
معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش
به خواب شیخ حرم دید دوش مستی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.