گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳۲

 

ماه را دید مرغ شب پره گفتشاهدت روی و دلپذیرت خوست
وینکه خلق آفتاب خوانندشراست خواهی به چشم من نه نکوست
گفت خاموش کن که من نکنمدشمنی با وی از برای تو دوست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۹۴ - لطیفه

 

صاحبا ماجرای دشمن توکه کسش در جهان ندارد دوست
گفته‌ام در سه بیت چار لطیفزان چنانها که خاطرم را خوست
طنز می‌کرد با جهان کهندر جهان گفتیی که تازه و نوست
رنگ او با زمانه درنگرفترونق رنگ با قیاس رکوست
روزگارش گلی شکفت و بروهمچو بر باقلی کفن شد پوست
آسمان در تنعمش چو بدیدگفت اسراف بیش از این نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰

 

گر به دست آوریم دامن دوستهمه او را شویم و خود همه اوست
آنکه او را در آب می‌جوییهمچو آیینه با تو رو در روست
تو تویی خود از میان برگیرکز تویی تو رشته تو برتوست
گر شود کوزه کوزه گرنه شگفتکه بسی کاسه سوده گشت و سبوست
همه از یک درخت هست این چوبکه گهی صولجان و گاهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱

 

بشنو ای دوست این سخن از دوست
به حقیقت حقیقت همه اوست
همه عالم وجود از او دارند
لاجرم هرچه باشد آن نیکوست
تار و پود وجود می نگرم
می نماید دو تو ولی یک توست
زلف او مشک ناب می ریزد
مجلس ما ز بوی خوش خوشبوست
ذره از آفتاب روشن شد
ذره ذره ببین که آن مه روست
نزد یارم کجا بود اغیار
نبود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱

 

هر جفایی که ممکن است ازوست

من تحمل کنم ولی نه نکوست

گر دلم میل جانب او کرد

میل دلها همه به جانب اوست

بوی زلف تو همدم بادست

که نسیم بهار غالیه بوست

روی کردی به سوی گل زان روی

گل ز شادی نگنجد اندر پوست

خجل از قد و عارض تو به باغ

سرو آزاد و لاله خود روست

در خم زلف همچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی