گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۷

 

تو چه دانی که ما چه مرغانیمهر نفس زیر لب چه می خوانیم
چون به دست آورد کسی ما راما گهی گنج گاه ویرانیم
چرخ از بهر ماست در گردشزان سبب همچو چرخ گردانیم
کی بمانیم اندر این خانهچون در این خانه جمله مهمانیم
گر به صورت گدای این کوییمبه صفت بین که ما چه سلطانیم
چونک فردا شهیم در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۹

 

ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبودهر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایندره به جای دگر نمی‌دانیم
چون دلارام می‌زند شمشیرسر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یارزر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش راعیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - سرود مدرسه

 

ما همه کودکان ایرانیم
مادر خویش را نگهبانیم
همه از پشت کیقباد و جمیم
همه از نسل پور دستانیم
زادهٔ کورش و هخامنشیم
بچهٔ قارن و نریمانیم
پسر مهرداد و فرهادیم
تیرهٔ اردشیر و ساسانیم
ملک ایران یکی کلستانست
ما گل سرخ این گلستانیم
کار ما ورزش‌ است و ‌خواندن درس
همه از تنبلی گریزانیم
چون نیاکان باستانی خویش
راستگوی و درست پیمانیم
مستی و کارهای بی‌معنی
کار ما نیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۵

 

ظاهراً جسم و باطناً جانیم
آخراً این و اولاً آنیم
سخن غیر او مگو با ما
زان که ما غیر او نمی دانیم
وحده لاشریک له گوئیم
مومن و صادق و مسلمانیم
اسم اعظم که جامع اسماست
حافظانه به ذوق می خوانیم
عشق و معشوق و عاشق خویشیم
دل و دلدار و جان و جانانیم
کنج دل گنجخانهٔ عشق است
نقد این گنج و کُنج ویرانیم
بندهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰

 

طرفه طوطی ّ شکَّرستانیم
عندلیب هزار دستانیم
طایر آشیان لاهوتیم
تو چه دانی که ما چو مرغانیم
در زوایای قدس معتکفیم
محرم بزم عیش سلطانیم
درد و درمان ما بجوی که ما
گاه دردیم و گاه درمانیم
دیگران گو نبشته برخوانید
زان که ما نا نبشته می خوانیم
جان به ما شاد و ما بجانان شاد
جان جانیم و جان جانانیم
ما چو ابن حسام در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی