گنجور

وحشی » گزیده اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸ - سرتاس

 

ای که هر خلعتی که در بر توستزینت دوش آسمان باشد
جسمش از جامه تو پوشیده‌ستهر که در حیز مکان باشد
خلعت خاصه کز شرافت آنشرفم برهمه جهان باشد
گشته شاعر، بلی شود شاعرهر که همدوش شاعران باشد
آنچه او گفته بنده می‌خواندزانکه خود سخت بی‌زبان باشد
گفته : ای درفشان گوهر بخشکه کفت رشک بحر و کان باشد
بر درت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در ستایش شاه طهماسب

 

آنکه جان بخش و جان ستان باشدلطف و قهر خدایگان باشد
آفتابی که سایهٔ چترشبر سر شاه خاوران باشد
پادشاهی که ساحت بارشعرصهٔ ملک جاودان باشد
شاه تهماسب آنکه دست و دلشضامن رزق انس وجان باشد
کبک را در پناه مرحمتششهپر باز سایبان باشد
صعوه را در زمان معدلتشحلقهٔ مار آشیان باشد
از پی دفع و رفع هر منهیقاضی نهیش آنچنان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - ایضا در مدح سلطان سنجر

 

گر دل و دست بحر و کان باشددل و دست خدایگان باشد
شاه سنجر که کمترین بنده‌اشدر جهان پادشه نشان باشد
پادشاه جهان که فرمانشبر جهان چون قضا روان باشد
آنکه با داغ طاعتش زایدهرکه ز ابنای انس و جان باشد
وانکه با مهر خازنش رویدهرچه ز اجناس بحر و کان باشد
دستهٔ خنجرش جهانگیرستگرچه یک مشت استخوان باشد
عدلش ار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰

 

رنگ عاشق چو زعفران باشدهرکه عاشق بود چنان باشد
روی فارغ‌دلان به رنگ بودرنگ غافل چو ارغوان باشد
قاصد عشق او ز ره چو رسیدکمترین پایمرد جان باشد
عشق چون در حدیث وعده شودعدت جان خان و مان باشد
یعلم‌الله که گرد موکب عشقگر به جانست رایگان باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مدح شاه طهماسب صفوی

 

تا بدن دستگاه جان باشددست دست خدایگان باشد
پادشاهی که حکم او همه جابر سر خسروان روان باشد
شیر حربی کزو لباس حیاتبر تن صفدران دران باشد
شاه طهماسب‌خان که سپهشهمچو سنجر هزار خان باشد
آن که نبود برون ز کشور اوهرکه را در زمین مکان باشد
وانکه زیر نگین بود او راهرچه در تحت آسمان باشد
گر به رفع قضا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - تجدید مطلع

 

ملک اگر جسم و عدل جان باشدملک و عدل خدایگان باشد
شهسواری که نعل شبرنگشافسر شاه خاوران باشد
سرفرازی که گرد نعلینشزینت افسر سران باشد
آن که از صدمت عدالت اودزد چاوش کاروان باشد
وانکه از هیبت سیاست اوگرگ یاغی سگ شبان باشد
ای فلک رتبهٔ کابلق حکمتهمه جا مطلق‌العنان باشد
فارس دولت تو را دورانهمه یک ران به زیر ران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶۰

 

ای امیری که شهسوار فلک
با تو پیوسته هم عنان باشد
با سوار فلک اگر گویی
که مرو بعد ازین بران باشد
هر کجا فتح در حدیث آید
تیغ تیز تواش زبان باشد
خسروا خواستم ز شه اسبی
که مه نو رکاب آن باشد
کی مه نو رکاب من گردد
گرنه پای تو در میان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۸

 

تیغ کز دستِ دوستان باشد
زخمش آسایشِ روان باشد
یک اشارت ازو به گوشۀ چشم
خون بهایِ هزار جان باشد
چشمِ او آن کند به یک غمزه
کاعتبارِ جهانیان باشد
ترکِ جان عینِ زندگی ست ولیک
بر گران ترکِ جان گران باشد
بگذارد به سُم پرستان خر
هر که را غزمِ آسمان باشد
هر که بر دوست سود خواهد کرد
گو بکن تا که را زیان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری