گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح خواجه مردانشاه

 

در همه ملک ندید از همهٔ مردان شاهآنچه دید از هنر و ذات و خرد مردانشاه
آنکه گر تقویتی باید ابر از سیرشز نمی در وی از خاره دمد مهر گیاه
وآنکه گر تربیتی باید بحر از نکتشدر منظوم شود در دل او قطره میاه
از پی آنکه چو در شرق بود مطلع اومطلع مهر ز شرق آید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در ستایش میرمیران

 

صبح عید است و تماشاگه گیتی در شاه

شاه چون عید مجسم به سر مسند و گاه

شاه بر مسند و زربفت قبایان ز دو سو

هر طرف بند قبا بافته بربند قباه

دیده طرف کمر جاه و کله گوشه بخت

چشم بیننده به هر گوشه که افکنده نگاه

بر دربار ز بسیاری سرهای سران

عرصه خاک همه گم شده در زیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ - در مدح امیر ابو یعقوب عضد الدوله یوسف بن ناصر الدین

 

زلف مشکین تو زان عارض تابنده چو ماهبه سر چاه زنخدان تو آید گه گاه
از پی آن که یکی بسته به دو رسته شودگرد می‌گردد و در چاه کند ژرف نگاه
اندر آن چاه شب و روز گرفتار و اسیردل من مانده و آن خال، دو ناکرده گناه
زلف تو دوش به چاه آمد و آن خال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ - در مدح امیر یوسف بن ناصرالدین

 

از پی تهنیت روز نو آمد بر شاهسدهٔ فرخ روز دهم بهمن ماه
به خبر دادن نوروز نگارین سوی میرسیصد و شصت شبانروز همی‌تاخت به راه
چه خبر داد؟ خبر داد که تا پنجه روزروی بنماید نوروز و کند عرض سپاه
در کف لالهٔ خود روی نهد سرخ قدحراغ همچون پر طوطی شود از سبز گیاه
آهو از پشته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰۰

 

من که خاقانیم این مایه صفا یافته‌امکه به دل در حق بدخواه شدم نیکی خواه
چون شوم سوخته از خامی گفتار بدانبه نکوکار پناه آرم و او هست گواه
که نگویم که مکافات بدیشان بد کنلیک گویم که مرا از بدشان دار نگاه


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۰۳ - در جواب مکتوب دوستی

 

هست در دیدهٔ من خوب‌تر از روی سپیدروی حرفی که به نوک قلمت گشته سیاه
عزم من بنده چنانست که تا آخر عمردارم از بهر شرف خط شریف تو نگاه


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۴

 

ای روانم بلب لعل تو آورده پناهدلم از مهر توآتش زده در خرمن ماه
از سر کوی تو هر گه که کنم عزم رحیلخون چشمم بدود گرم و بگیرد سر راه
چون قلم قصهٔ سودای تو آرد بزبانروی دفتر کند از دیده پر از خون سیاه
بسکه چون صبح در آفاق زنم آتش دلنتواند که برآید شه سیاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۶

 

روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاهکه رخم کرد سیه در غم آن روی چو ماه
خامه در نامه اگر شرح دهد حال دلماز سر تیغ زبانش بچکد خون سیاه
بجز از شمع کسی بر سر بالینم نیستکه بگرید ز سر سوز برین حال تباه
گر چه از ضعف چنانم که نیایم در چشمکیست کو در من مسکین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۲

 

باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاهآرزو سایه سپه فتنه جنبت کش شاه
زده بر قلب سپاهی و دلیل است برینوضع دستارو سراسیمگی پر کلاه
کم نگاه است ز بس حوصله اما داردپادشاهانه نگاهی به دل چند نگاه
زان رخ توبه شکن منع نگه ممکن نیستکه شود هر نگه آلوده به صدگونه گناه
دارد ای اختر تابنده به دور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

کسایی » دیوان اشعار » دستش از پرده برون آمد …

 

دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید
گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه
پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم
چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱

 

بر سر راه تو بودم، که رسیدی ناگاه
جلوه ای کردی و آن جلوه مرا برد ز راه
گر بسر حلقه تسبیح ملک باز رسی
قدسیان نعره برآرند که: سبحان الله!
گر بمنزلگه وصلت نرسم معذورم
ره درازست و مرا عمر بغایت کوتاه
گریه ای کردم و از گریه دلم تسکین یافت
آه! اگر گریه نمی بود، چه می کردم؟ آه!
صد شب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴

 

نظری سوی به ما کن صنما گاه به گاه
کان دو رخساره ببینیم مگر ماه به ماه
تا مگر ناله ام از رهگذری گوش کنی
می روم ناله کنان بر گذرت راه به راه
تا به آیینه رخسار تو زنگی نرسد
می نشیند شرر سینه من آه به آه
سایه سرو سهی زآن قد دلجوی بجوی
کام دل گر بدهد زآن لب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷

 

کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
کی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه
بروم روی بر آن روی نهم کامد وقت
بشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه
ای پسر چند کنم بی‌لب خندان تو صبر
وی صنم چندکشم در غم هجران تو آه
چند دارم ز پی وعده تو گوش به در
چند دارم زپی رقعهٔ تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۱

 

کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه
زنده گرداندم از رایحه ی روح الله
گردِ پای و سرِ بی پای و سرم برگردد
تا ببیند سر و کارِ من و احوالِ تباه
سویِ بیت الحَزَنِ سوخته یعقوب آرد
بویی از پیرهنِ یوسفِ افتاده به چاه
نامه ی لیلی چون زید به مجنون آرد
یادگاری به برِ ورقه برد از گلشاه
خون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۲

 

ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
مردم دیده که باشد؟ که کند در تو نگاه
مردم چشم تو ماتم زده عشاقند
ورنه رنگ «مژه ها» بهر چه گردید سیاه
عاشق روی ترا برگ گل بستان نی
بلبل باغ ارم میل ندارد به گیاه
گر نشان قدمت بر سرراهی یابم
برنگیرم رخ اگر خاک شوم برسرراه
ستم از چشم تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی