ایفروغ رخت آتش زده بر خرمن ماه
خوشه چین لب جانپرور تو روح الله
تو سهی سروی اگر سرو سهی بست کمر
تو دو هفته مهی ار ماه بر افراخت کلاه
ترسم آئینه رخسار ترا زنگ رسد
ورنه هر دم بفلک بر کشم از جور تو آه
زاهدان عشق توام گر ز گنه میشمرند
من نه آنم که کنم توبه از اینگونه گناه
هندوی زلف تو چون دست تطاول بگشاد
جز تحمل نتوان کرد بلائیست سیاه
گیرم از آتش دل پیش کسی دم نزنم
چه کنم اشک روانرا بلغ السیل زباه
گفته ئی پیش رقیبان منگر در رخ من
که از اینکار شود حال تو ناگاه تباه
چون کنم ابن یمین کشته حسن رخ تست
دیده کشته سوی جان کند ایدوست نگاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر به وصف ویژگیهای ظاهری و دلنشین او میپردازد و از آتش عشق سخن میگوید که دل او را سوزانده است. او به معشوق که الگوی زیبایی است، نسبت میدهد و احساسات عمیقش را با ابراز عشق و اشتیاق به تصویر میکشد. شاعر در عین حال از زهد و ملامت عالمان دین میگوید و تأکید میکند که عشقش بر هر گناهی برتری دارد. در نهایت، او از دردجدایی و تحمل رنج عشق مینالد و میگوید که حتی اگر نتواند به عشق خود ابراز احساس کند، اشکها و اندوهش جاری خواهد بود.
هوش مصنوعی: ای زیبایی چهرهات مانند آتش بر روی کشت طلایی ماه درخشان است و تو مانند روحی هستی که جان را نوازش میکند.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند سرو زیبایی، سروی که قامتش استوار باشد، به خودت بپیچی، در واقع، این زیبایی تو مانند مهری خواهد بود که بر سری افراشته است.
هوش مصنوعی: میترسم که زیبایی چهرهات دچار آسیب شود، اما من هر لحظه از ظلم تو به آسمان آه میکشم.
هوش مصنوعی: عاشقان تو هستند، هرچند که مردم آنها را زاهد بپندارند. من هرگز از این نوع گناه توبه نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند دستانی است که به طرف انسان دراز شدهاند و نمیتوان بر آنها مقاومت کرد. این زلفها بلایی هستند که سیاهی و غم دارند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در حضور کسی از آتش دل خود چیزی نگویم، چه فایده دارد؟ اشکهایم همچنان بیاراده و فراوان جاری میشوند.
هوش مصنوعی: نگاه نکن به چهره من و به حرفهایی که میزنم، چون ممکن است از این کار وضعیت تو به طور ناگهانی خراب شود.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم ابن یمین را به خاطر زیبایی صورت تو بکشیم؟ چشمان من به شدت به سوی جانت جذب شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید
گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه
پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم
چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه
ای ستمکار بیندیش از آنروز سیاه
که ترا شومی ظلم افکند از جاه بچاه
حال اکنون بحقارت منگر جانب او
بشماتت کند آنروز بسوی تو نگاه
در چو بگشاد، بدان دخترکان کرد نگاه
دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه
جای جای بچهٔ تابان چون زهره و ماه
بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه
ای بفر و خرد و خوبی خورشید سپاه
او فرزنده ز گردون تو فروزنده ز گاه
او گهی تابان بر چرخ و گهی زیر زمین
تو بوی تابان بر گاه بگاه و بی گاه
زو نگاریده سپهر از تو نگاریده زمین
[...]
کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
کی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه
بروم روی بر آن روی نهم کامد وقت
بشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه
ای پسر چند کنم بیلب خندان تو صبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.