گنجور

عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴

 

هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان داردجان کشد پیش لب لعل تو گر جان دارد
شکر و پستهٔ خندان تو می‌دانی چیستچشم سوزن که درو چشمهٔ حیوان دارد
هرکه را پستهٔ خندان تو از دیده بشددیده از پستهٔ خندان تو گریان دارد
لب خندان تو از تنگ دلی پر نمک استکه بسی زیر نمک پستهٔ خندان دارد
پسته را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱۰

 

دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟
کشتی نوح چه اندیشه ز طوفان دارد؟
غمزه شوخ ترا نیست محرک در کار
تیغ از جوهر خود سلسله جنبان دارد
دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما
فیض صبح وطن این شام غریبان دارد
چرخ از حلقه بگوشان قدیم است او را
سر زلفی که مرا بی سر و سامان دارد
آرزو از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱۱

 

رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟
بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد
این همان عشق غیورست که صد یوسف را
از فراموشی جاوید به زندان دارد
خط به رویش چه سخنهای پریشان که نگفت
نه همین پاس دل مور سلیمان دارد
رنگ بر روی سهیل از عرق شرم نماند
این چه رنگ است که آن سیب ز نخدان دارد
نافه از چین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱۲

 

تشنگان حال جگر سوختگان می دانند
خبر از تشنه ما ریگ بیابان دارد
شورش عشق و جنون را ز دل صائب پرس
روی دریا خبر از سیلی طوفان دارد
مرکز از دایره انگشتر فرمان دارد
مور در خانه خود حکم سلیمان دارد
می توان یافت ز عنوان که چه در مکتوب است
پا منه بر در آن خانه که دربان دارد
می کند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - این قصیدهٔ را در مدح خواجه آصف صفات ابوالقاسم بک وزیر گفته‌اند

 

چرخ را باز مه روی تو حیران داردکه مه یک‌شنبه انگشت به دندان دارد
حاجبت کرده بزه قوس نکوئی و هلالسر به زانوی حجاب از اثر آن دارد
در شفق نیست مه نو که دگر ساقی دورجام لبریز به کف از می رخشان دارد
برمه عید نخواهم نظر کس که تمامصورت دایره غبغب جانان دارد
شب عید است و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰

 

هر خم زلف تو یک جمع پریشان داردوه که این سلسله صد سلسله جنبان دارد
چنبر زلف تو گر نیست به گردون هم چشمپس چرا گوی قمر در خم چوگان دارد
سر نالیدن مرغان قفس کی داندآن که از خانه رهی تا به گلستان دارد
شد چمن انجمن از بوی خوشش پنداریکه سمن در بغل و گل به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۹

 

چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
دل من را لب پر شور تو بریان دارد
خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند
سینه ام درد و غمت دارد و پنهان دارد
کس ندارد به جهان آنچه تو داری در حسن
از لطافت همگی پیش تو خود آن دارد
گر نبات خط تو سبز بود، نیست عجب
خضر است آنکه سرچشمه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی