میزند خوش نفس باد صبا جان دارد
باد گویی نفسی از دم جانان دارد
هم عفی الله غم عشق تو که از آه چو برق
مجلس تیرهٔ ما شمع شبستان دارد
باد در زلف تو میپیچد از آن دربان است
که مرا سخت به هر بار پریشان دارد
نیست مهر رخت آن مهر که زایل گردد
نیست درد دلم آن درد که درمان دارد
لاف زد مشک به چین سر زلفت به خطا
مشک را زلف تو در خون جگر زان دارد
ترک چشم تو مرا کشت و نمیدارد باک
که به هر گوشه چو من کشته فراوان دارد
راز ما غمزهٔ غماز تو اظهار کند
زیر لب گر دهن تنگ تو پنهان دارد
ساقی عشق تو گر جرعه فشاند بر خاک
هر سرابی هنر چشمهٔ حیوان دارد
میخورد زخم ز دستان فلک دل چون چنگ
نیست بی راه اگر ناله و افغان دارد
پسته را بشکند از خنده لب شیرینت
دهن تنگ تو با پسته چه دندان دارد
لب میگون تو احیای مسیحا داند
خاتم لعل تو تسخیر سلیمان دارد
نقد عمری که ز من در شب هجران گم شد
دل به زلف تو گمان دارد و امکان دارد
دل ما بشکند آنگاه نشیند در دل
ز آنکه آن گنج روان جای به ویران دارد
نیست در شام کریمی به جز اهل عراق
ز آنکه صد بحر ندارد گهری کان دارد
صدر برجیس محل، صدر اجل مجدالدین
آنکه قدر فلک و رفعت کیوان دارد
او چو گل با لب پرخنده همیبخشد زر
ابر با دست کرم دیدهٔ گریان دارد
او چو دریا به دل پاک همیبخشد در
ابر فیض کرم از قطرهٔ باران دارد
ای محیطی که چو فایض شود از جود تو فیض
قطرهٔ او شرف قلزم و عمان دارد
بس که بر روی زند کف ز سحاب کرمش
بحر خون در دل شوریده ز مرجان دارد
بس که بر سینه زند سنگ ز روی حلمت
کوه خون در جگر از لعل بدخشان دارد
که بود ابر به پیش دل تو، کان بحر است
تا زند لاف که او دست در افشان دارد
در کرم دست جوادت ید بیضا بنمود
الحق انصاف که دعوی تو برهان دارد
منشی چرخ که خواند خردش پیر دبیر
نام و القاب تو دیباچهٔ دیوان دارد
چرخ با کوکب اقبال تو میبندد عهد
بخت با دولت بیدار تو پیمان دارد
ماه از رأی چو خورشید تو میگیرد نور
چه عجب باشد اگر او رخ رخشان دارد
سرورا محنت دور قمر از طالع بد
چند بی آب مرا در طلب نان دارد
کوکب اهل قلم را که عطارد نام است
آسمان محترق و راجع و حیران دارد
بیشتر اهل طرب داد همیپیمایند
زان سبب زهره سر و کار با میزان دارد
روزگار غم و اندوه و گشاد هنر است
خرم آن دل که فراغ از غم دوران دارد
گر چه بر خوان رهی نیست به جز قرص قمر
همت من ز حمل برهٔ بریان دارد
در چنین قحط سخا آز گدا را شب و روز
بر سر خوان کرم لطف تو مهمان دارد
به سخا همچو محمد بنما خلق حسن
ز آنکه ناصر به سخن منصب حسان دارد
هفت اعضای وجودت ز فنا ایمن باد
تا جهان نه فلک و اربعه ارکان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با تصاویر شاعرانه و تمثیلهای زیبا عشق و زیبایی را توصیف میکند. شاعر از باد صبا که حسی از زندگی و عشق دارد، سخن میگوید و به غم عشق و تأثیر آن بر دل خود اشاره میکند. او بسته شدن رازها و دردهای دل را در ارتباط با معشوقش بازگو میکند و به زیباییهای او از جمله زلف و لبهایش اشاره میکند. در این شعر، مفهوم کرم و بخشش نیز به وضوح دیده میشود و شاعر خاصیت وفاداری و زیبایی معشوق را به تصویر میکشد. همچنین، به ناملایمات و مشکلات زندگی نیز اشاره میشود و دلتنگی و درد شاعر به خوبی منتقل میشود. در نهایت، شاعر آرزوی محفوظ ماندن وجود معشوقش از فنا را دارد و خواهان استمرار زیبایی و سخاوت در دنیا است.
هوش مصنوعی: باد صبا با نرمی و لطافت میوزد و به نظر میرسد که این باد جان تازهای به همراه دارد، گویی نفسهایی به او داده شده است که از وجود محبوب emanates میکند.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده است که در دل ما غمی بزرگ ایجاد شود، و این غم به اندازهای شدید است که مانند برقی در یک مجلس تاریک، روشنایی میبخشد.
هوش مصنوعی: باد در زلفهای تو میچرخد و این به خاطر دربانی است که من را بارها و بارها به هم میریزد و پریشان میکند.
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو همانند نوری است که هرگز خاموش نمیشود و غم دلم هم چنانچه درد عمیق و شدید است که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: مشک، که در ادبیات به معنای خوشبویی و عطر است، به طور نادرست ادعا میکند که عطر زلف تو از خود او قویتر است. در واقع، عطر زلف تو آن قدر خاص و بینظیر است که حتی خون دل را نیز در بر میگیرد و با آن پیوند خورده است. به عبارتی، زیبایی و عطر زلف تو به اندازهای است که هیچ چیزی نمیتواند با آن رقابت کند.
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو باعث مرگ من شد و برایم مهم نیست، زیرا در هر گوشه و کنار افرادی مانند من بسیاری از قربانیان عشق وجود دارند.
هوش مصنوعی: راز ما از طریق چشمان زیبا و اشارههای تو به دیگران منتقل میشود، حتی اگر لبهای تو به خاطر سکوت، آن را پنهان کنند.
هوش مصنوعی: اگر محبوب تو حتی یک قطره از عشقش را بر زمین بریزد، هر نشانهای از ریا و تزویر را در خود دارد و درونش جان تازهای نهفته است.
هوش مصنوعی: دل مثل ساز چنگی است که اگر زخمی بخورد، طبیعی است که ناله و آوای غمگینی از آن خارج شود. پس اگر دل دچار درد و رنج باشد، نباید از آن انتظار داشته باشیم که سکوت کند و بیاحساس باشد.
هوش مصنوعی: لبخند شیرین تو باعث میشود که پسته بشکند، اما دهان کوچک تو نمیتواند با دندانهایش به پسته آسیب بزند.
هوش مصنوعی: لبهای تو مانند میگون است که روح دوبارهای به مسیحا میبخشد و لعل زیبای تو قدرت تسخیر سلیمان را دارد.
هوش مصنوعی: عمری که در شب فراق از دست رفت، هیچ ارزشی ندارد، اما دل همچنان به موهای تو امید دارد و میتواند دوباره اتفاقی خوب بیفتد.
هوش مصنوعی: دل ما زمانی میشکند که عشق آن گنجی که در دل داریم، به ویرانی تبدیل شود؛ زیرا عشق به یادگار، ارزشی دارد که نمیتوان آن را در امانت نگه داشت.
هوش مصنوعی: در شام، هیچ کس مانند اهل عراق نیست، زیرا آنها در دل خود گوهری دارند که همچون دریای ژرف، بیپایان و بیشمار است.
هوش مصنوعی: در بالای برجیس، جایی برای نشستن بزرگترین و ارجمندترین شخصیتهاست. او که مقام والایی دارد و مانند فلک و ستارههای آسمان بلندمرتبه است، ارزش و مقامش بیمانند است.
هوش مصنوعی: او مانند گلی است که با لبخندش طلا را هدیه میدهد، در حالی که ابر به کمک دستش باران میریزد و چشمانش پر از اشک است.
هوش مصنوعی: او مانند دریا به دلهای پاک بخشش میکند و در ابر رحمتش از قطرههای باران نعمتی میافزاید.
هوش مصنوعی: ای محیطی که وقتی فایض از بخشش تو بهرهمند شود، آن قدر باارزش است که حتی قطرهای از آن، برتری و اعتبار دریاها و عمان دارد.
هوش مصنوعی: به قدری بر روی زمین برکت و رحمت خداوند جاری است که در دلهای ما که پر از شوق و احساس است، مانند دریاهایی از عشق و شور و حالی که از دل مرجانها نشأت میگیرد، جاری شده است.
هوش مصنوعی: سنگینی هایی که به خاطر صبوری و بردباری بر دل میزنند، چنان است که حتا کوهها هم از شدت ناراحتی مثل خون در جگر احساس دارند.
هوش مصنوعی: ابر در برابر دل تو جز یک چیزی درشت نیست، زیرا دریا تنها کسی است که میتواند ادعا کند که او دست در افشان دارد.
هوش مصنوعی: در مهربانی تو همانند معجزهای روشن و آشکار است که حق نشان از انصاف میدهد و ادعای تو دلیلی قوی دارد.
هوش مصنوعی: آفرینش و کائنات مانند یک کتاب است که هر چیزی در آن نوشته شده و سرنوشتها و نامها در آن ثبت گردیدهاند. این دنیا مانند دیوانی است که به دقت و با حکمت تدوین شده و اطلاعات مربوط به هر انسانی در آن موجود است.
هوش مصنوعی: چرخ و فلک با ستاره خوشبختی تو پیوندی برقرار کرده است و سرنوشت با شگفتی و هوشیاری تو توافق دارد.
هوش مصنوعی: ماه از نور خورشید تو بهره میبرد، پس چه عجیب است اگر او هم روشن و نورانی به نظر میرسد؟
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر نگرانی و ناخوشی است که کسی از مشکلات و سختیهای زندگی میکشد. او احساس میکند که در دوران سختی، به ویژه به دلیل بدی طالع، همه چیز علیه اوست و حتی در پی تأمین نیازهای اولیه مانند نان نیز با کمبود و دشواری مواجه است. به طور کلی، این ابراز ناامیدی از شرایطی است که شخص در آن به سر میبرد.
هوش مصنوعی: کوکب اهل قلم، که به نام عطارد شناخته میشود، در آسمان به شدت درخشان و شگفتانگیز است و توجه همه را به خود جلب میکند.
هوش مصنوعی: بیشتر کسانی که شاد و خوشحال هستند، به خاطر این موضوع به دلنشینی و لذت پیوند میزنند، به همین دلیل روح و احساس آنها با توازن و تعادل در ارتباط است.
هوش مصنوعی: زمانه پر از غم و ناراحتی است، اما کسی که دلش از نگرانیهای زندگی آرام باشد، خوشبخت و شادی دارد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در میهمانی من جز قرص ماه چیزی نیست، اما انگیزه من از این که باری را بر دوش بزنم، چیزی بالاتر از این است.
هوش مصنوعی: در زمانی که در اطراف کمبود generosity و بخشش وجود دارد، در این میان، گدا همچنان شب و روز از لطف و کرم تو بهرهمند است و بر سر سفرهای که تو برای او فراهم کردهای، مهمان است.
هوش مصنوعی: ببخش تا خوب و مهربان باشی، مانند محمد، و به مردم خوبی نشان بده. زیرا ناصر به خاطر سخن و بیانش، مقام و منزلت بالایی دارد.
هوش مصنوعی: باشد که هفت جزء وجودت از زوال و نابودی در امان بماند تا زمانی که دنیا فقط به نیروی آسمان و چهار عنصر متکی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لشکری یار من امروز سر آن دارد
که دلم همچو سر زلف پریشان دارد
لؤلؤ چشم مرا کرد به رنگ لاله
آنکه از لاله و لؤلؤ لب دندان دارد
چون سکندر ز سفر هیچ نمی آساید
[...]
هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان دارد
جان کشد پیش لب لعل تو گر جان دارد
شکر و پستهٔ خندان تو میدانی چیست
چشم سوزن که درو چشمهٔ حیوان دارد
هرکه را پستهٔ خندان تو از دیده بشد
[...]
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
دل من را لب پر شور تو بریان دارد
خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند
سینه ام درد و غمت دارد و پنهان دارد
کس ندارد به جهان آنچه تو داری در حسن
[...]
دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
جانم از مسکن تن روی بجانان دارد
بهمه حال ز جانان نشکیبد جانم
جان زجان آمدو هم روی بدان جان دارد
دل بیچاره خرابست که گفتند :فلان
[...]
این کهن دیر جهان کشته فراوان دارد
دم عیسی نفسی جو که دلش جان دارد
زوده نرم که اقلیم صفاهان دارد
تو مپندار که از معدن کتان دارد
در بر حجله پرزیورو کت رخت سیاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.