گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹

 

شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست

چون خرامان ز خرابات برون آمد مست

پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف

شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست

شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش

[...]

سنایی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - چیستان در مدح رکن الدین

 

آنکه در صدر قضا تا به حکومت بنشست

چنگ بازی بمثل سینه کبکی بنخست

وانکه تا او در انصاف گشودست ز بیم

پشت ظالم بشکست و نفس فتنه ببست

دیده اکنون نتواند که کند هیچ زنا

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۷

 

چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را

گر کریمی و معاشر مده این چار ز دست

مال پاشیدن و پوشیدن اسرار کسان

باده نوشیدن و بوسیدن معشوقهٔ مست

خاقانی
 

سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

صنما بسته آنم که در این منزل تست

خبری یابم زان زلف شکسته به درست

درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست

هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست

دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت

[...]

سید حسن غزنوی
 

ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

یار میخواره من دی قدحی باده به دست

با حریفان ز خرابات برون آمد مست

بر در صومعه بنشست و سلامی در داد

سرِ خُم را بگشاد و در غم را بربست

دل هر دیو دل از ما که بدید آن مه نو

[...]

ظهیر فاریابی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۴ - وله ایضا

 

صدر احرار شهای الدّین ، ای گاه سخا

کان ودریا شده از دست کفت چون کف دست

دشمن از غصّۀ جاه تو چو غنچه دلتنگ

طمع از جام عطای تو چو نرگس سر مست

شرف خانة جوزا که به رفعت مثلست

[...]

کمال‌الدین اسماعیل
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸

 

آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست

تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست

خضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکست

صافیست و مثل درد به پستی بنشست

لذت فقر چو باده‌ست که پستی جوید

[...]

مولانا
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۹

 

پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست

روز آدینه به بازار درآمد سرمست

با مریدان به سر کوی خرابات کشید

با حریفان خرابات به مجلس بنشست

قدحی پر بستد تا سرو بر دست گرفت

[...]

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۲

 

هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست

رختِ ایّامِ خود از کویِ ملامت بربست

عشق بازی نتوان کرد به بازی ای دوست

پای در صورت معنی ندهد هرگز دست

تا ز صورت ننهی پای برون عشق مباز

[...]

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳

 

چه کنم با دلِ شوریدهٔ دیوانهٔ مست

که دگر باره سرآسیمه شد و رفت از دست

پیش از این گر به‌جوانی قدمی می‌رفتی

گفتمی آری در طبعِ جوان شوری هست

باز پیرانه سرم واقعه‌ای پیش آورد

[...]

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷

 

سرِ آن دارم و در خاطرم این رغبت هست

توبه برهم زدن و باده گرفتن بر دست

با خود آورده ام این قاعده از بدوِ الست

هر چه هم ره نشد این جا نتوانم بربست

نیست بر مستیِ من عیب و گر هست چه غم

[...]

حکیم نزاری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۵

 

نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست

چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست

پرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشید

غنچه بشگافت، سرش باز نخواهد پیوست

ای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شود

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

یا رب این پسته شیرین چه شکر گفتارست

و آن چه شکل است و شمایل چه قد و رفتارست

زهره شد ماه شب چارده را حلقه بگوش

یا بنا گوش چو سیم و گهر شهوارست

بسکه در پای گل از حسرت او خار شکست

[...]

ابن یمین
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

 

آنزمان مهر تو می جست که پیمان می بست

جان من با گره زلف تو در عهد الست

نو عروسان چمن را که جهان آرایند

با گل روی تو بازار لطافت بشکست

دلم از زلف کژت جان نبرد زانک درو

[...]

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۷

 

ای لبت باده فروش و دل من باده پرست

جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

تنم از مهر رخت موئی و از موئی کم

صد گره در خم هر مویت و هر موئی شست

هر که چون ماه نو انگشت نما شد در شهر

[...]

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۸

 

رمضان آمد و شد کار صراحی از دست

بدرستی که دل نازک ساغر بشکست

من که جز باده نمی بود بدستم نفسی

دست گیرید که هست این نفسم باد بدست

آنک بی مجلس مستان ننشستی یکدم

[...]

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۵۱

 

دوش پیری ز خرابات برون آمد مست

دست در دست جوانان و صراحی در دست

گفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا بچه‌ای

توبهٔ من چو سر زلف چلیپا بشکست

هر که کرد از در میخانه گشادی حاصل

[...]

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » ترکیبات » شمارهٔ ۴ - فی مدح الملک الاعظم الاعدل الاکرم خسرو السواحل و البحار قطب الدنیا و الدین تهمتن کردانشاه الهرموزی

 

ای ز دست کف دُر پاش تو کان چون کف دست

چرخ سرکش شده از جام جلالت سرمست

گرم در پای تو افتد چو بر آید خورشید

تا ازین دست شود قبله ی خورشید پرست

شاید ار باره برین قلعه قلعی رانی

[...]

خواجوی کرمانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست

نتوان گفت، که در دور تو، هشیاری هست

خوردم از دست تو جامی، که جهان جرعه اوست

هرکه زین دست خورد می، برود زود از دست

دارم از بهر دوای غم دل، می، برکف

[...]

سلمان ساوجی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱

 

ما درین دیر فتادیم هم از روز الست

رند و دیوانه و تلاش و خراباتی و مست

محنت ما همه دولت غم ما جمله نشاط

هستی ما همه نی نیستی ما همه هست

یک نفس در همه عالم ننشینیم در پای

[...]

کمال خجندی
 
 
۱
۲
۳
۵