گنجور

 
ابن یمین

یا رب این پسته شیرین چه شکر گفتارست

و آن چه شکل است و شمایل چه قد و رفتارست

زهره شد ماه شب چارده را حلقه بگوش

یا بنا گوش چو سیم و گهر شهوارست

بسکه در پای گل از حسرت او خار شکست

تا بدید آنکه گل عارض او بی خارست

اوست کز زلف و رخش گلشن جانرا همه سال

سنبل غالیه بوی و ورق گلنارست

پسته را از حسد غنچه خندانش دلیست

نیمه ئی خون و دگر نیمه ازو زنگارست

نرگسش خون دلم خورد و ازو نیست دریغ

شربتش چون ندهم خاصه چنین بیمارست

دل نیارم که نگهدارم از آن جان جهان

ز آنکه پیوسته دلم در پی آن دلدار است

هر که در صورت او بنگرد و جان ندهد

آدمی نیست یقین صورت بر دیوارست

در جهان ز ابن یمین وصف لبش هر که شنید

آفرین کرد بر او گفت شکر گفتار است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست

چون خرامان ز خرابات برون آمد مست

پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف

شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست

شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

آنکه در صدر قضا تا به حکومت بنشست

چنگ بازی بمثل سینه کبکی بنخست

وانکه تا او در انصاف گشودست ز بیم

پشت ظالم بشکست و نفس فتنه ببست

دیده اکنون نتواند که کند هیچ زنا

[...]

خاقانی

چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را

گر کریمی و معاشر مده این چار ز دست

مال پاشیدن و پوشیدن اسرار کسان

باده نوشیدن و بوسیدن معشوقهٔ مست

سید حسن غزنوی

صنما بسته آنم که در این منزل تست

خبری یابم زان زلف شکسته به درست

درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست

هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست

دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت

[...]

ظهیر فاریابی

یار میخواره من دی قدحی باده به دست

با حریفان ز خرابات برون آمد مست

بر در صومعه بنشست و سلامی در داد

سرِ خُم را بگشاد و در غم را بربست

دل هر دیو دل از ما که بدید آن مه نو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه