یا رب این پسته شیرین چه شکر گفتارست
و آن چه شکل است و شمایل چه قد و رفتارست
زهره شد ماه شب چارده را حلقه بگوش
یا بنا گوش چو سیم و گهر شهوارست
بسکه در پای گل از حسرت او خار شکست
تا بدید آنکه گل عارض او بی خارست
اوست کز زلف و رخش گلشن جانرا همه سال
سنبل غالیه بوی و ورق گلنارست
پسته را از حسد غنچه خندانش دلیست
نیمه ئی خون و دگر نیمه ازو زنگارست
نرگسش خون دلم خورد و ازو نیست دریغ
شربتش چون ندهم خاصه چنین بیمارست
دل نیارم که نگهدارم از آن جان جهان
ز آنکه پیوسته دلم در پی آن دلدار است
هر که در صورت او بنگرد و جان ندهد
آدمی نیست یقین صورت بر دیوارست
در جهان ز ابن یمین وصف لبش هر که شنید
آفرین کرد بر او گفت شکر گفتار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت پسته و زیباترین صفات آن اشاره دارد. او توصیف میکند که چقدر این پسته شیرین و خوشنما است و به ارتفاع و رفتار آن میپردازد. شاعر از زیبایی و دلربایی معشوق خود، که به مانند ماه شب چهارده است، به وجد آمده و به حسرت عاشقانی میپردازد که در پای گل به خاطر او خارها را میشکنند. او زیباییهای زلف و چهره معشوق را به گلشن و سنبل تشبیه میکند و از اثرات عشق بر دلش میگوید. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که هر کس زیبایی معشوق را ببیند و به او عشق نورزد، انسان نیست و تنها صورت بر دیوار است.
هوش مصنوعی: ای پروردگار، این پستهی شیرین چه سخن خوشی دارد و آنچه که در شکل و ظاهرش هست، چه قد و رفتار زیبایی دارد!
هوش مصنوعی: زهره، به ماه شب چهاردهم مانند شده و گوش او همچون سیم و مروارید درخشان است.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و حسرتی که به او داشتم، آنقدر خارهای روی زمین را پایمال کردم تا اینکه دیدم گل رخسارش بدون هیچ خاری است.
هوش مصنوعی: او کسی است که به خاطر زلف و چهرهاش، باغ جان را برای همیشه پر از بوی خوش سنبل و گلهای نرگس کرده است.
هوش مصنوعی: پسته با زیبایی و خوشحالی غنچهاش حسد میورزد، زیرا در دلش نیمهای از غم و ناراحتی وجود دارد و نیمهی دیگرش به زنگاری تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: چشمهای نرگس مانند قرنیز دلم را میخورد و احساس ناراحتی نمیکنم. حالا که اینقدر بیمار و رنجور است، چرا شربتش را به او ندهید؟
هوش مصنوعی: نمیتوانم دل خود را نگهدارم چون همیشه دلم در جستجوی آن محبوب است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهره او نگاه کند و جان و دل خود را برایش نتواند فدای کند، مطمئناً انسان نیست. در واقع، او فقط به تصویری بر دیوار خیره شده است.
هوش مصنوعی: هر کس که توصیف لبان ابن یمین را در جهان شنیده، به او خستهنباشید گفته و از گفتار او سپاسگزاری کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف
شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست
شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش
[...]
آنکه در صدر قضا تا به حکومت بنشست
چنگ بازی بمثل سینه کبکی بنخست
وانکه تا او در انصاف گشودست ز بیم
پشت ظالم بشکست و نفس فتنه ببست
دیده اکنون نتواند که کند هیچ زنا
[...]
چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را
گر کریمی و معاشر مده این چار ز دست
مال پاشیدن و پوشیدن اسرار کسان
باده نوشیدن و بوسیدن معشوقهٔ مست
صنما بسته آنم که در این منزل تست
خبری یابم زان زلف شکسته به درست
درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست
هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست
دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت
[...]
یار میخواره من دی قدحی باده به دست
با حریفان ز خرابات برون آمد مست
بر در صومعه بنشست و سلامی در داد
سرِ خُم را بگشاد و در غم را بربست
دل هر دیو دل از ما که بدید آن مه نو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.