آنزمان مهر تو می جست که پیمان می بست
جان من با گره زلف تو در عهد الست
نو عروسان چمن را که جهان آرایند
با گل روی تو بازار لطافت بشکست
دلم از زلف کژت جان نبرد زانک درو
هندوانند همه کافر خورشید پرست
چشم مخمور تو گر زانکه ببیند در خواب
هیچ هشیار دگر عیب نگیرد بر مست
خسروانند گدایان لب شیرینت
خسرو آنست که او را چو تو شیرینی هست
دلم از روی تو چون می نشکیبد ز آنروی
ببرید از من و در حلقه ی زلفت پیوست
دوش گفتم بنشین زانک قیامت برخاست
فتنه برخاست چو آن سرو خرامان بنشست
زاده ی خاطر خواجو که بمعنی بکرست
حیف باشد که برندش بجهان دست بدست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب میگوید و به پیوندی که با او دارد، اشاره میکند. او زیبایی و جلوههای محبوب را توصیف میکند و به تأثیرات عشق بر دل و جانش میپردازد. همچنین، شاعر بر این باور است که زیبایی معشوق آنچنان خیرهکننده است که حتی در خواب نیز نمیتوان از آن غافل شد. به طور کلی، این شعر تصویری زیبا و عمیق از عشق و جاذبهی معشوق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در آن زمان که عشق تو را میجویید، روح من با بند زلف تو در پیمان نخستین ارتباط برقرار میکرد.
هوش مصنوعی: عروسهای تازه گلزار، با زیبایی و زینت وجود تو، جشنی را به راه میاندازند که فضای لطافت و زیبایی را به هم میزنند.
هوش مصنوعی: دل من از زلف کج تو به تنگ آمده، زیرا که در آن عدهای وجود دارند که به گمراهی و پرستش چیزهای دیگر مشغولند.
هوش مصنوعی: چشم مست تو اگر در خواب کسی را ببیند، دیگر هیچ شخص هشیاری نمیتواند بر او خرده بگیرد.
هوش مصنوعی: گدایان و درویشان، همه به خاطر لبهای شیرین تو مقام و ارزش بیشتری پیدا میکنند. ولی واقعی ترین پادشاه کسی است که مثل تو دارای شیرینی و جذابیت است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو ز حالم میلرزد، اما وقتی به تو نزدیک میشوم، همه چیز را فراموش میکنم و در زیبایی زنجیرهوار موهایت غرق میشوم.
هوش مصنوعی: دیروز به تو گفتم که بنشینی، چون روز قیامت به پاخاست و آشفتگی آغاز شد، مانند آن سرو زیبایی که بر زمین نشسته است.
هوش مصنوعی: شکوفهای که در دل خاطرات خواجو رشد کرده و بکر و دستنخورده است، حیف است که به دنیای خارج و در دست دیگران سپرده شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف
شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست
شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش
[...]
آنکه در صدر قضا تا به حکومت بنشست
چنگ بازی بمثل سینه کبکی بنخست
وانکه تا او در انصاف گشودست ز بیم
پشت ظالم بشکست و نفس فتنه ببست
دیده اکنون نتواند که کند هیچ زنا
[...]
چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را
گر کریمی و معاشر مده این چار ز دست
مال پاشیدن و پوشیدن اسرار کسان
باده نوشیدن و بوسیدن معشوقهٔ مست
صنما بسته آنم که در این منزل تست
خبری یابم زان زلف شکسته به درست
درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست
هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست
دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت
[...]
یار میخواره من دی قدحی باده به دست
با حریفان ز خرابات برون آمد مست
بر در صومعه بنشست و سلامی در داد
سرِ خُم را بگشاد و در غم را بربست
دل هر دیو دل از ما که بدید آن مه نو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.