گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸

 

شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیستگنج ما گنجیست کو در کنج هر ویرانه نیست
هر کرا سودای لیلی نیست مجنون آنکسستورنه مجنون را چو نیکو بنگری دیوانه نیست
چشم صورت بین نبیند روی معنی را بخوابزانکه در هر کان درو در هر صدف دردانه نیست
حاجیانرا کعبه بتخانه‌ست و ایشان بت پرستور بینی در حقیقت کعبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۱

 

سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست
شمع را در بزم دلسوزی به از پروانه نیست
حسن ذاتی فارغ است از صنعت مشاطگان
زلف جوهر دست فرسود نسیم و شانه نیست
مرغ روح اهل مشرب را نمی آرد به دام
نقل آن مجلس که خبث سبحه صد دانه نیست
عشق پنهانم ز مستی کرد گل در انجمن
دشمنی راز نهان را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۳

 

عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست
گنج را بر دل غبار از صحبت ویرانه نیست
با گلستانی که ما را آشنایی داده اند
راه حرف آشنا از سبزه بیگانه نیست
نقدها را نسیه سازد بدگمانیهای حرص
در قفس هم مرغ ما بی فکر آب و دانه نیست
می زند نقش فریب تازه دیگر بر آب
گریه شمع از برای ماتم پروانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۲

 

غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست
چشم خواب آلود نرگس گوش بر افسانه نیست
گوهر درج خموشی از شکستن ایمن است
زخم دندان تأسف بر لب پیمانه نیست
خشکی سودا، قلم در ناخنش نشکسته است
آن که می گوید قلم بر مردم دیوانه نیست
هر که می آید، به آب رو از اینجا می رود
قفل منع و چین ابرو بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱

 

من کیم، پروانهٔ شمعی که در کاشانه نیستخانه‌ام را سوخت بی باکی که او در خانه نیست
دست همت را کشیدم از سر دنیا و دینهر کسی را در طلب این همت مردانه نیست
از پس رنجی که بردم در وفا آخر مرادامن گنجی به چنگ آمد که در ویرانه نیست
می گساران فارغند از فتنه دور زمانکس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیست

 

عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیست

لیکن این بیچاره را آن جرأت رندانه نیست

گرچه می دانم خیال منزل ایجاد من است

در سفر از پا نشستن همت مردانه نیست

هر زمان یک تازه جولانگاه میخواهم ازو

تا جنون فرمای من گوید دگر ویرانه نیست

با چنین زور جنون پاس گریبان داشتم

در جنون از خود نرفتن کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۳

 

محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست

رنگ می‌گردد به‌گرد شمع ما پروانه نیست

از نفسها نالهٔ زنجیر می‌آید به‌گوش

در جنون‌آباد هستی هیچکس فرزانه نیست

بسکه یادت می‌دهد پیمانهٔ بی‌هوشی‌ام

اشک هم در دیده‌ام بی‌لغزش مستانه نیست

غیر وحشت ‌کیست تا گردد مقیم خانه‌ام

سیل‌ هم بیش از دمی مهمان این ویرانه نیست

گریهٔ شبنم پی تسخیر گل بیهوده است

طایران رنگ را پروای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰

 

هیچکس جز یأس‌، غمخوار من دیوانه نیست

بر چراغ داغ غیر از سوختن پروانه نیست

چشمهٔ داغی به ذوق سوختن جوشیده‌ام

آب‌ چون ‌خورشید غیر از آتشم‌ در خانه نیست

کی شود برق نگه دام شکستنهای اشک

رفتن از خویش است اینجا بازی طفلانه نیست

شیوه مجنون ز وضع نامداران روشن است

سنگ بر سرکی زند خاتم اگر دیوانه نیست

عمرها شد در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۲

 

این‌زمان یک طالب‌مستی درین میخانه نیست

آنکه‌گرد باده‌گردد جز خط پیمانه نیست

از نشاط‌دل چه می‌پرسی‌که مانند سپند

غیر دود آه حسرت ریشهٔ این دانه نیست

اضطراب دل چو موج ازپیکر ما روشن است

طرهٔ آشفتگی را احتیاج شانه نیست

هرقدر خواهد دلت اسباب حسرت جمع‌کن

چون‌کمان اینجا به‌جز خمیازه‌رخت‌خانه نیست

حسنش از جوش نظرها دارد ایجاد نقاب

دامن فانوس شمعش جزپرپروانه نیست

چون‌گل از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی