اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۶۵ - دیدن گرشاسب دخمه سیامک را
ز بالاش تابوتی آویخته
هم از زر و از گوهر انگیخته
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۶۶ - شگفتی جزیرۀ بند آب
ز چه سار زنجیری آویخته
همه زرّ و با گوهر آمیخته
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۹۷ - جنگ در شب ماهتاب
به هم نور و تاریکی آمیخته
چو دین و گنه درهم آویخته
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۰۰ - بازگشتن گرشاسب و دیدن شگفتیها
برابرش میلی بد انگیخته
از آن میل طبلی در آویخته
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۰۶ - پذیره شدن شاه روم گرشاسب را
قفس ها ز هرشاخی آویخته
در او مرغ دستان برانگیخته
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۱۸ - نامه گرشاسب به فغفور چین
یکی گرزن از گوهر آمیخته
ز بالای تختش درآویخته
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۱ - داستان قباد
بدیدش ز شاخی در آویخته
ز سر مغز و خون بر زمین ریخته
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۳۰ - خبر یافتن فریدون از آمدن نریمان
ز کافور شمامها ریخته
تل عود و آتش برآمیخته
منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۷ - در وصف صبوحی
چوک ز شاخ درخت خویشتن آویخته
زاغ سیه پر و بال غالیه آمیخته
ابر بهاری ز دور اسب برانگیخته
وز سم اسبش به راه لؤلؤ تر ریخته
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۴۰ - رفتن فرامرز به جنگ گرگ گویا با بیژن و سوار شدن بیژن برگرگ (و) رفتن در کوه و کشته شدن گرگ به دست بیژن
درو زر به خرمن فرو ریخته
ز هر سو چراغی درآویخته
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۴۵ - رفتن فرامرز و ایرانیان به جنگ کرگدن و کشته شدن کرگدن به دست فرامرز
همی گفت کین رخت آمیخته
به تدبیر ایرانیان ریخته
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۶۷ - پیغام فرستادن طهمور اروند به نزدیک کید و آمدن دستور، نزدیک کید
ز گردن کفن ها درآویخته
زنرگس به گل خون دل ریخته
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۶۹ - آمدن کید،پیش فرامرز و بردن فرامرز را به شهر خویش
گل و لاله بد بیکران ریخته
زمین مشک و عنبر برآمیخته
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۴۳ - برداشتن فرامرز،گنج گرشاسب را
بسی دید هر جایگه ریخته
به هر یک به دیگر برآمیخته
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۴۶ - نهادن فرامرز،پر سیمرغ را برآتش
ز صد رنگ با هم برآمیخته
درو پیکر ماهی انگیخته
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۸۳ - داستان سه فرزانه
زباد خزان،گل فرو ریخته
زخون،زعفران،ژاله بربیخته
عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۷۱ - رفتن شهریار در قلعه مضراب دیو و آزاد کردن دلارام گوید
که زنجان بدو اندر آویخته
دل هر دو از کینه بگسیخته
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۱۵۷ - دیدار آتبین با فرستادهٔ سلکت
دو تن دید شوری برانگیخته
به مردی جوان اندر آویخته
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۲۷۸ - کارزار کوش پیلدندان با سیاهان بجّه و نوبی
یکی پوست کنده برآویخته
یکی را پی و استخوان ریخته
