پر از نخل خرما یکی بیشه دید
چنان کآسمان بد درو ناپدید
تو گفتی مگر هر درختی ز بار
عروسیست آراسته حور وار
از آهو همه بیشه بیش از گزاف
از آن آب کافورش آمد ز ناف
به مرز بیابان و ریگ روان
گذر کرد از اندوه رسته روان
بسی زر از آن ریگ برداشتند
که یک گام بی زر نگذاشتند
چو از ریگ بگذشت و راه دراز
بر مرغزاری خوش آمد فراز
پر از مرغ رنگین همه مرغزار
به دستان خروشنده هر مرغ زار
از آن خیل مرغان جدا هر کسی
گرفتند از بهر کشتن بسی
به آهن همی حلقشان هر که کشت
بریده نشد جز به سنگ درشت
از آن پس کهی دید برتر ز میغ
که از تیغ او بر زدی ماه تیغ
هر آن مرغ پرنده اندر هوا
که کردی بر آن کوه رفتن هوا
توانش نبودی پریدن ز جای
مگر همچو پیکان دویدن به پای
همان جا دگر سنگ بد جزع رنگ
ز هر سنگ پیدا نگار پلنگ
که هر سنگ اگر پاره شد صد هزار
به هر سنگ بر بد پلنگی نگار
از آن هر که بستی یکی بر میان
نکردی پلنگ ژیانش زیان
دگر جای در ره دهی چند دید
بر کوهی از تازه گل ناپدید
بر آن کوه بتخانه ای ساده سنگ
چو دیبا همه سنگ اورنگ رنگ
یکی تخت پیروزه اندر میان
همه تخت بر پیکر چینیان
ز زرّ و ز یاقوت و درّ و جمست
درو چاربت دست داده به دست
سخنگوی هر چار با یکدگر
نماینده انگشت و پیچنده سر
نبدشان دل و جان و بدشان سخن
ندانست کس گفت ایشان ز بن
ولیک ار بدی ده تن از مردمان
جدا هر یکی زو به دیگر زبان
ز هر چاربت گفتگوی و خروش
چو گفتار خویش آمدیشان به گوش
دگر شهری آمدش کوچک ز پیش
در او مردم انبوه از اندازه بیش
به نزدش یکی چشمه آبگیر
که پهناش نگذاشتی کس به تیر
از آن چشمه شبگیر تا گاه شام
همی ماهی آورد هر کس به دام
بکردندی آن را به خورشید خشک
چو کافور بد رنگ و بویش چو مشک
جدا هر کسی رشته ز آن تافتی
چو از پنبه زو جامه ها بافتی
به کوه اندرش چشمه بد نیز چند
به کام اندرون آب هر یک چو قند
به گرما بدی گشته آن آب یخ
به سرما روان از بر ریگ و شخ
دگر دید بتخانه از زر خام
سپیدش در و بام چون سیم خام
میانش یکی تخت سیمینه ساز
بدان تخت زرین بتی خفته باز
سر سال چون آفتاب از بره
فروزنده کردی جهان یکسره
برآن تخت بت بر سر افراشتی
بجستی و یک نعره برداشتی
گر آب از دهانش آمدی شاخ شاخ
بر میوه آن سال بودی فراخ
و گر نامدی داشتندی به فال
که ناچار برخاستی تنگسال
از آن هر کس آگاه گشتی ز پیش
مر آن سال را ساختی کار خویش
برابرش میلی بد انگیخته
از آن میل طبلی در آویخته
کرا دور بودی کس و خویش و یار
به نامش چو بردی زدی کف دو بار
شدی طبل اگر مرده بودی خموش
و گر زنده بودی گرفتی خروش
از آن چند منزل دگر برگذشت
به نخچیر گه بود روزی به دشت
زمین دید یکسر همه ساده ریگ
بر و بوم از او همچو بر جوش دیگ
فروزان در آن ریگ با تف و تاب
دوان ماهیان دید همچون در آب
به اهواز گویند باشد همین
نیابند جایی به دیگر زمین
به بومی بود خشک و از نم تهی
خورندش زنان از پی فربهی
به جایی دگر دید بر سنگلاخ
درختی گشن برگ بسیار شاخ
برو پشم رسته ز میشان فزون
به نرمی چو خز و به سرخی چو خون
یکی شهر بد نزدش آراسته
پر از خوبی و مردم و خواسته
از آن پشم هر کس همی تافتند
وز او فرش و هم جامه ها بافتند
هر آن گه که خرم بهار آمدی
گل آن درخت آشکار آمدی
چو گاوی یکی جانور تیزپوی
ز دریا کنار آمدی نزد اوی
شدی گه گهش پیش غلتان به خاک
چو خواهشگری پیش یزدان پاک
همی تا بدی گل ز نزدش سه ماه
نرفتی مگر زی چراگاه گاه
چو گلهاش یکسر فرو ریختی
خروشیدن و ناله انگیختی
زدی بر زمین سر ز پیش درخت
همی تا بکردی سرو لخت لخت
شدی باز و تا گل ندیدی به بار
نگشتی به نزد درخت آشکار
از آن جایگه رفت خرم روان
به پیش آمدش ژرف رودی روان
چو خور برکشیدی به خاور فرود
سوی باختر رفتی آن ژرف رود
چو از باختر باز برتافتی
سوی خاور آن آب بشتافتی
مر آن را ندانست کز چیست کس
شدن روز و شب بازگشتن ز پس
دو روز از شگفتی همان جا بماند
چو لختی برآسود لشکر براند
یکی پشته دید از گیا حله پوش
بر او سبز مرغی گرفته خروش
خوش آواز مرغی فزون از عقاب
کجا خشک دشتی بدو دور از آب
وی از بهر مرغی بدی آبکش
شدی حوصله کرده پر آب خوش
یکی پشته جستی سراندر هوا
نشستی براو بر کشیدی نوا
که تا هر که مرغی بدی آب جوی
برش تاختندی به آواز اوی
مر آن مرغکان را همه آب سیر
بکردی پس از پشته رفتی به زیر
دگر چند که دید یک سو ز راه
نمک سر به سر سرخ و زرد و سیاه
به یک رنگ هر کوه بر گرد اوی
هم از رنگش استاده آبی به جوی
بر راغشان نیستان و غیش
رم شیر هر سونش از اندازه بیش
یکی گلبن تازه در نیستان
گلش چون قدح در کف می ستان
هر آن غمگنی کآمدی نزد اوی
شدی شاد کآن گل گرفتی به بوی
گرش بیم بودی ز شیر نژند
چو بر شیر رفتی نکردی گزند
اگر چه بدی گلش پژمرده سخت
چو شاخی بریدی کسی ز آن درخت
به می درفکندی شکفته شدی
دگر باره گلهاش کفته شدی
همه نیستان گشت گرد دلیر
به شمشیر بفکند بسیار شیر
دگر مرغکان دید همچون چکاو
همه بانگ رفت از بر چرخ گاو
میان آتشی بر کشیده بلند
خروشان و غلتان درو بی گزند
از آن پهلوان را دو رخ برفروخت
کز آتش همی پر ایشان نسوخت
به ژوها شنیدم که باشد چنین
جز از بیم شروان دگر نیست این
چنین گفت داننده ای زآن سپاه
که شهری است ایدر به یک روزه راه
به بام آنکه دارد ز هیزم پسیچ
گشادن نیارند از این مرغ هیچ
که آتش براو برفروزدش زود
گرد نعره ز آن آتش تیز و دود
دو هفته چنان چون سمندر بود
ندارد غم ار بآتش اندر بود
کشندش سبک هر که آرد به دست
بدان شهر خوانندش آتش پرست
از آن برد چندی ز بهر شگفت
وز آن دشت روز دگر برگرفت
شد آنجا که گیرد همی روی بوم
ز بهر محیط آب دریای روم
ازین سو بدان سوی دیگر کشید
سوی مرز شیزر سپه در کشید
چنان دید دریا ز بس موج تیز
که بر هم زدی گیتی از رستخیز
تو گفتی زمین رزم سازد همی
سپه ساخت بر چرخ بازد همی
شدست ابر گردش به کین تاختن
سوارانش کوه اند در تاختن
ز شبگیر تانیم شب در خروش
دریدی همی چرخ را موج گوش
ستادی گه نیمشب چون زمین
بدی تاسپیده دمان همچنین
در آن شورش آمد همی زی کنار
شکسته شدی خایه بی شمار
که هر یک سر موج را تاج بود
به بالا مه از گنبد عاج بود
نه آن خایه دانست کس کز کجاست
نه آن مرغ کز وی چنان خایه خاست
همان جا دگر دید چند آبگیر
پر از مردم خرد همرنگ قیر
که گر زآن یکی ساعتی دور از آب
بماندی بمردی هم اندر شتاب
دگر جانور دید چندان هزار
که میگشت بر گرد دریا کنار
شنیدم که شب هم بر آن بوم و بر
ز دریا برآید یکی جانور
ز زردی همه پیکرش زر فام
درفشان چو خورشید هنگام بام
تن آنجا که خارد به سنگ اندرون
زمین گردد از موی او زر گون
برد هر کسی جامه بافد از اوی
چو آتش دهد تاب و چون مشک بوی
ز صد گونه هزمان بدو گرد گرد
کس اش باز نشناسد از زر زرد
از او کمترین جامه شاهوار
به ارزد به دینار گنجی هزار
یکی جامه زآن تا ببردی به گنج
به کف نآمدی جز به بسیار رنج
جهان پهلوان داشت زآن جامه شست
که ناید به عمری یکی زآن به دست
چهل روز نزدیک دریا کنار
شب از بزم ناسود و روز از شکار
در آن مرز بد بیشه بید و غرو
میانش بنی نوژ برتر ز سرو
درو رسته گل صدهزاران فزون
سپیدش گل و برگ زنگارگون
هر آن کس کز آن گل گرفتی به بوی
شدی مست و خواب اوفتادی بر اوی
چو بغنودی آن کار دیدی به خواب
کزو شست باید همی تن به آب
ببویید و شد هر کس از خواب سست
وز آن خواب تنشان ببایست شست
سوی اندلس برد از آن جا سپاه
که آرام نآورد روزی به راه
بر اندلس باز دل شادکام
برآسود یک هفته با بزم و جام
سر هفته برداشت و جایی رسید
کهی چند را هم بر مه بدید
پر از برف هر که ز بن تا به تیغ
برافراز هر که یکی تیره میغ
به سرما و گرمای سخت شگرف
بر آن کوه ها میغ بودی و برف
بر آن برف بد جانور مه ز پیل
چو مشکی پر از آب همرنگ نیل
گشادند و خوردند هر کس همی
از آن آب خوش شان نبد بس همی
سپه گرد هر کوه بشتافتند
بسی کان سیم سره یافتند
همه در دل سنگ بگداخته
چو آب فسرده برون تاخته
به خروار بردند از آن هر کسی
دگر نیز از ایشان سرآمد بسی
سپهبد هیونان سرکش هزار
به صندوق ها کرد از آن نقره بار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر وصف زیباییهای طبیعت و جاذبههای مختلف را به تصویر میکشد. او از جنگل پر از نخل خرما آغاز میکند و به زیباییهای دیگر مناطق میپردازد، مانند کوهسارها و باغهای پر از گل. در توصیف مناطق مختلف، او به چشمههای آب، درختان و جانوران اشاره میکند و تصاویری از زندگی و نشاط در طبیعت را به نمایش میگذارد.
شاعر به ذکر موجودات مختلفی چون پرندگان و جانوران میپردازد و با توصیف جزئیات، حس زندگی و پویایی را منتقل میکند. همچنین، به مفاهیم مختلفی مانند شادی، غم، زیبایی و قدرت اشاره میکند و در نهایت به نقش انسان در این طبیعت زیبا و ارتباطش با آنها پرداخته میشود. این ادبیات شاعرانه به ما یادآور میشود که زیباییهای طبیعت چگونه میتواند روح و جان آدمی را شاد کند.
هوش مصنوعی: در میان نخلستان، یکی جنگل را مشاهده کرد که به طرز عجیبی آسمان در آن ناپدید شده بود.
هوش مصنوعی: تو گفتی آیا هر درختی با میوههایش به زیبایی عروسی آراسته نمیشود؟
هوش مصنوعی: از آهوها در جنگل، بیش از حد درخشان و زیباست. این زیبایی از آبی که در شکم آنها وجود دارد، نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: از میان بیابان و شنهای روان گذر کرد و از غمها رهایی یافت.
هوش مصنوعی: آنها مقدار زیادی طلا از ریگها بیرون آوردند، اما حتی یک قدم بدون طلا برنداشتند.
هوش مصنوعی: وقتی از روی شن و ریگ عبور کرد و به دشت زیبایی رسید که در آنجا چمن زار و گلهای خوشبو بود.
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از پرندگان رنگارنگ است و در دستان پر جنب و جوش هر یک از این پرندگان، زندگی و نشاط خاصی جلوهگر است.
هوش مصنوعی: هر کسی از آن گروه پرندگان جدا شد، به این خاطر که برای کشتن آنها بسیار تلاش کردند.
هوش مصنوعی: هر کسی که تلاش کرده تا با قدرت و سختی به مبارزه برخیزد، اگر نتوانسته باشد به شیوهای نرم و آسان شکست دهد، تنها با ضربهای محکم و شدید میتوان او را زمین زد.
هوش مصنوعی: از آن زمان که دیدم چیزی زیباتر از ابر نیست، که از دشت تیغ نیز برناکی و زیبایی ماه بیشتر است.
هوش مصنوعی: هر پرندهای که در آسمان به پرواز درآید، از آن کوه بالاتر رفته است.
هوش مصنوعی: برای پرتاب شدن از جایی نیاز به قدرت و توانایی است، مگر اینکه مانند پیکانی با سرعت و چابکی به جلو بروی.
هوش مصنوعی: در آنجا، سنگها به رنگهای مختلفی دیده میشوند و هر کدام زیبایی خاصی دارند، به ویژه سنگی که شبیه نقوش پلنگ است.
هوش مصنوعی: اگر هر سنگی شکسته شود، به اندازه صد هزار پلنگ زیبا بر روی آن نقش خواهد بست.
هوش مصنوعی: هر کس که رابطهای ایجاد کرد و به دیگری وابسته شد، میتواند آسیب ببیند؛ مانند پلنگی که در میان مشکلات گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: در مسیر جدیدی که میروی، چندین بار از کوهی پر از گلهای تازه دیدن کن و سپس ناپدید شو.
هوش مصنوعی: بر بالای کوه، معبدی ساده و سنگی وجود دارد که مانند پارچه دیبا، همه جا پر از سنگ و رنگ است.
هوش مصنوعی: یک تخت زیبا و با شکوه در وسط تمام تختها، بر روی بدن چینیها قرار دارد.
هوش مصنوعی: از طلا و یاقوت و مروارید و جواهرات مختلف، دستانت را به چهار سو گسترش دادهای.
هوش مصنوعی: سخنگوی هر چهارگوشه با یکدیگر، مانند انگشتانی که به هم پیچیدهاند، ارتباط دارند.
هوش مصنوعی: آنها نه دل و جان داشتند و نه کسی از گفتارشان خبر داشت. به همین دلیل، کسی نمیتواند بگوید که آنها از کجا آمدهاند.
هوش مصنوعی: اگر که ده نفر از مردمان بد باشند و هر یک به زبانی غیر از دیگری صحبت کنند، این جدایی و تنوع زبانها باعث میشود که نتوانند به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. در واقع، اختلاف زبان میتواند مانع از درک و تفاهم بین آنها شود.
هوش مصنوعی: از هر طرف که صدا و گفتگویی باشد، وقتی که سخن خود را به گوش دیگران میرساند، صدای آن نیز به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: شهر جدیدی که به آن جا رفته، به نظرش کوچک میآید، زیرا در آن مردم زیادی در مقایسه با آنچه که انتظار داشت، جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: در نزد او یک چشمه آب وجود دارد که هیچکس، حتی با تیر، نتوانسته به پهنایی که دارد، نزدیک شود.
هوش مصنوعی: از آن چشمه که در صبحگاهان جوش میزند، تا زمان غروب، هر کسی ماهی میگیرد و از این شکار بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: اگر آن را در برابر خورشید قرار دهند، مانند کافور که رنگش خشک و بیروح است و بوی آن هم مانند مشک خوشبو خواهد شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از دیگران جدا شود و از آنها فاصله بگیرد، مانند این است که از پنبه لباسهایی بافته است؛ یعنی در نهایت به نتیجهای غیرواقعی و نامناسب میرسد.
هوش مصنوعی: در دل کوه، چشمههایی وجود دارد که آب آنها همچون قند شیرین و خوشمزه است.
هوش مصنوعی: در هوای گرم، آب یخ تبدیل به مایع میشود و در هوای سرد، به آرامی از روی سنگها و شنها حرکت میکند.
هوش مصنوعی: در مکانی که بتها قرار دارند، به خوبی متوجه شدم که دیوارها و سقف آن با نقرهای خالص ساخته شده است.
هوش مصنوعی: در وسط این کاخ زیبا، یک تخت نقرهای قرار دارد و بر روی آن یک بت طلایی خوابیده است.
هوش مصنوعی: زمانی که به پایان سال رسیدی، مانند آفتابی که از درون بره میتابد، جهان را به طور کامل روشن و درخشان کردی.
هوش مصنوعی: در آن تخت، بت زیبا را بر سر بالا بردی و ناگهان فریادی نشان دادی.
هوش مصنوعی: اگر آب از دهانش بریزد، نشانهای است که آن سال، میوهها بسیار پربار و فراوان بودهاند.
هوش مصنوعی: اگر تو نمیآمدی و خبر نمیآوردی، زندگی سخت و تنگدستی بر ما ادامه پیدا میکرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به واقعیت این موضوع پی ببرد، مسلماً در سال گذشته دست به اقدام و تصمیمگیریهایی برای خود خواهد زد.
هوش مصنوعی: در مقابل او، کششی منفی وجود دارد که مانند صدای طبل به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: هر که از دور بود و از نزدیکان و دوستانش بیخبر، وقتی نام او را بر زبان میآوری، دو بار دست میزنی.
هوش مصنوعی: اگر مرده بودی، خاموش میموندی، اما اگر زنده بودی، صدایت را بلند میکردی.
هوش مصنوعی: او از آن چند منزل عبور کرد و به سراغ شکار رفت، روزی بود که در دشت گذر میکرد.
هوش مصنوعی: زمین به طور کامل تنها یک لایه ساده از شن و ریگ را نشان میدهد و مانند دیگی که در حال جوشیدن است، از آن برکت و زندگی میجوشد.
هوش مصنوعی: در آن شن و ریگ روشن، با شور و هیجان، ماهیانی را دید که مانند آب در حال حرکت بودند.
هوش مصنوعی: در اهواز میگویند که اگر کسی در اینجا باشد، دیگر نمیتواند جایی در سرزمینهای دیگر پیدا کند.
هوش مصنوعی: زنان برای افزایش وزن و چاقی، از خوراکیهای خشک و بدون رطوبت استفاده میکنند.
هوش مصنوعی: در مکانی دیگر، در دل زمین سخت و سنگلاخ، درختی با شاخ و برگهای فراوان را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: برو و پشم داغ و لطیف را از میشان بردار، که همانند خز نرمی دارد و رنگش به سرخی خون میزند.
هوش مصنوعی: شهر زیبایی نزد او قرار داشت که پر از خوبیها، مردم نیک و خواستههای دلخواه بود.
هوش مصنوعی: هر کس از پشم خود استفاده کرده و بافتنیهایی مثل فرش و لباس درست کرده است.
هوش مصنوعی: هر بار که بهار خوش و خرم میرسد، گل آن درخت هم نمایان میشود.
هوش مصنوعی: مثل اینکه گاوی یک حیوان تندرو از دریا بیرون آمد و به نزد او رفت.
هوش مصنوعی: تو گاهی به زمین میافتی و چون خواهشی از خداوند داری، در حالت ناله و دلتنگی به درگاه او حاضر میشوی.
هوش مصنوعی: مدت سه ماه است که از کنار گل دور بودهای، حالا چرا به چراگاه میروی؟
هوش مصنوعی: وقتی تمام گلهایش ریخته شد، شروع به فریاد و ناله کرد.
هوش مصنوعی: تو به زمین زدی سر درخت را تا بتوانی سرو را بدون برگ و لخت ببینی.
هوش مصنوعی: شما دوباره شاداب و سرزنده شدید ولی تا زمانی که گلی را نبینید، به سمت درخت نمیروید.
هوش مصنوعی: از آن مکان خوشحال و شاداب به سمت جلو حرکت کرد و در راهش رود عمیقی جاری شد.
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید را در سمت شرق بالا آوردی، به سمت غرب رفتی و این رود ژرف را ترک کردی.
هوش مصنوعی: زمانی که تو از طرف باختری به طرف خاور حرکت میکنی، آن آب نیز به نوعد به سمت تو میآید.
هوش مصنوعی: کسی مطلع نیست که تبدیل شدن به هیچ، چه معنایی دارد و چطور روزها و شبها به حالت قبلی خود برمیگردند.
هوش مصنوعی: دو روز از تعجب در همان مکان ماند و وقتی که سپاه از خستگی آرام گرفت، به راه افتاد.
هوش مصنوعی: در میان تلی از گیاهان، پرندهای سبز رنگ نشسته و آواز میخواند.
هوش مصنوعی: صدای خوش مرغی بهتر از زوزه عقاب است، کجا میتوان در دشتی خشک و بیآب زندگی کرد؟
هوش مصنوعی: او برای نجات یک پرنده، با صبر و حوصله دریاچهای را جستجو کرده و با دقت آب را آرام میکند.
هوش مصنوعی: شما بر روی تپهای نشستهای و از آنجا به آسمان نگاه میکنید. سپس صدایی زیبا و دلنشین را به گوش دیگران میرسانید.
هوش مصنوعی: هر کسی که نامی از او را بشنود و به او توجه کند، مانند این است که مرغی به سمت آب جوی پرواز میکند. این تصویر نشاندهنده تأثیر صدای او و جاذبهای است که به دیگران میبخشد.
هوش مصنوعی: همه آن پرندگان را سیراب کردی و بعد از آن به زیر پشته رفتی.
هوش مصنوعی: مدتی دیگر که به یک طرف نگاه میکنم، رنگهای مختلفی مثل قرمز، زرد و سیاه را میبینم که به طور کامل در اطرافم پراکندهاند.
هوش مصنوعی: هر کوه به دور او به یک رنگ دیده میشود و آب جوی هم از رنگ او تأثیر گرفته است.
هوش مصنوعی: در کنار خوشیها و نعمتها، مخفیانه ترس و خطر وجود دارد و شیر، نماد قدرت و خطر، به راحتی میتواند به سمت هر چیزی حرکت کند و از اندازهی معمول خود فراتر رود.
هوش مصنوعی: در میان نیستان، یک گل سرخ تازه همچون جامی زیبا در دست نگهداشته شده است.
هوش مصنوعی: هر غمی که به نزد او میرسید، باعث شادیاش میشد، زیرا با عطر گل مواجه میشد.
هوش مصنوعی: اگر از شیر خشمگین ترس داشتی، وقتی به او نزدیک شدی، آسیب نرساندی.
هوش مصنوعی: اگرچه گل درخت زشت و پژمرده شده، اما این شاخ بریده نمیتواند تاثیری بر درخت داشته باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر نوشیدن می، دوباره شکوفا شدی و بار دیگر گلها به حالت پژمرده درآمدند.
هوش مصنوعی: همه افراد شجاع و دلیر برای مبارزه آماده شدند و به جنگ با شیرهای زیادی رفتند.
هوش مصنوعی: مرغها را مانند چکاوک دید، که صدایشان به آسمان نمیرسد و خاموش شدهاند.
هوش مصنوعی: در میانهٔ آتش بزرگی که به شدت میسوزد و بالا و پایین میرود، ایمن و بدون آسیب باقی ماندهایم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که پهلوانی با دو چهره به میدان آمده است که حتی آتش هم نمیتواند او را بسوزاند. این جمله میتواند به قدرت، اراده یا استقامت یک فرد اشاره داشته باشد که در برابر چالشها یا مشکلات آسیبپذیر نیست.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این موضوع تنها به خاطر ترس از شروان به این شکل است و دلیل دیگری ندارد.
هوش مصنوعی: دانشمندی دربارهی یکی از لشکرها میگوید که در اینجا شهری وجود دارد که تنها با یک روز راه میتوان به آن رسید.
هوش مصنوعی: به کسی که از چوب و هیزم خالی است، نمیتوانند از این پرنده چیزی به دست آورند.
هوش مصنوعی: آتش به سرعت بر او شعلهور میشود و از آن آتش تند و دود، فریاد بلند برمیخیزد.
هوش مصنوعی: دو هفته مانند سمندر بیغم بود، حتی اگر در آتش باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که آتش را به دستانش بیاورد و در آن شهر بگذارد، او را به خاطر این کار سبکheader و بیارزش میدانند، و او را آتشپرست مینامند.
هوش مصنوعی: چند روزی را به خاطر شگفتیهای زندگی گذراندم و سپس از آن سرزمین روز دیگری برگشتم.
هوش مصنوعی: در جایی که تصویر زمین براثر آب دریا به شکل محیطی زیبا و دلنشین به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: از این طرف به آن طرف دیگر کشید و سپاه به سمت مرز شیزر حرکت کرد.
هوش مصنوعی: دریا به قدری موجهای تندی داشت که گویی زمین را به حرکت درآورده و به لرزه انداخته است.
هوش مصنوعی: تو فرمودی که زمین آماده جنگ است و سپاه را بر گردونه آسمان فراهم میکند.
هوش مصنوعی: ابرها بر اثر کینه به حرکت درآمدهاند و سوارانشان به سوی کوهها میتازند.
هوش مصنوعی: ما از ابتدای شب در حال خروش هستیم و چرخ گردون را مانند موجی به هم میزنیم.
هوش مصنوعی: در نیمه شب هنگام که زمین آرام است، تو نیز در همان حال به آرامش میرسی.
هوش مصنوعی: در آن قیام، هنگامی که به کناری رفتم، متوجه شدم که کارها به شدت به هم ریخته و بینظمی زیادی برقرار شده است.
هوش مصنوعی: هر یک از سرهای موج به عنوان تاجی محسوب میشود، در حالی که ماه از گنبدی از عاج بالا میآید و جلوهای خاص دارد.
هوش مصنوعی: نه کسی میداند چه کسی آن تخم را گذاشته و نه آن پرندهای که از آن تخم بیرون آمده، میداند که از کجا آمده است.
هوش مصنوعی: در جایی دیگر، دیدم که چند تا آبگیر پر از افرادی هستند که مانند قیر رنگین و تیرهاند.
هوش مصنوعی: اگر یک ساعت از آب دور بمانی، حتی با سرعت زیاد هم نمیتوانی زنده بمانی.
هوش مصنوعی: در اطراف دریا، حیوانات زیادی دیده شدند که به دور آن در حال حرکت بودند.
هوش مصنوعی: شنیدم که در شب، در آن منطقهای که دریا وجود دارد، موجودی ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند طلای درخشان، درخشش و زیبایی دارد و همچون خورشید در صبحگاه تابناک است.
هوش مصنوعی: زمانی که بدن آنجا که به سنگ میزند، در دل زمین تبدیل به زرینی از مویش میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که کار و زحمت میکند، از تلاش او نتیجهای به دست میآید. اگر کارش درست و با کیفیت باشد، مانند آتش درخشندگی و گرما دارد و اگر خوب باشد، مانند مشک عطر و بوی خوش از آن پخش میشود.
هوش مصنوعی: از صد نوع زیور و زینت، فقط او را به خاطر ویژگیهایش میشناسند و نه به خاطر ظواهرش. در واقع، کسی توانایی تشخیص او را ندارد.
هوش مصنوعی: از لباس ساده و کوچک او به ارزش یک دینار گنجی بسیار بزرگتر میارزد.
هوش مصنوعی: یک نفر لباس را برداشت تا به گنجی دست پیدا کند، اما او نتوانست به چیزی بیشتر از رنج و زحمت برسد.
هوش مصنوعی: دنیا قهرمانانی داشت که به دلیل تلاش و زحمتشان از بین رفتهاند و هیچکس در طول عمر خود نمیتواند یک نمونه از آنها را به دست آورد.
هوش مصنوعی: چهل روز در کنار دریا و شبها در مهمانی سپری شد و روزها به شکار میگذشتند.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، درختان بید و غروب وجود دارد و در میان آنها، بنی نوژ به ارتفاعی بلندتر از سروها قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: در باغ گل، انواع و اقسام گلهای سفید زیبایی به وفور پیدا میشود و برگهای آنها هم با رنگهای زنگاری جلوهای خاص دارند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از بوی آن گل لذت برده و مست شده باشد، به خواب و خیال آن گل فرو میرود.
هوش مصنوعی: وقتی آن کار را در خواب دیدی، باید بدانی که باید بدنت را به آب بسپاری و شستشو کنی.
هوش مصنوعی: هر کس که بوی خوش را استشمام کند، از خواب ناز و سست بیدار میشود و باید از این خواب بدن خود را پاک کند.
هوش مصنوعی: سپه را به سوی اندلس فرستاد که حتی یک روز هم در آرامش نبودند.
هوش مصنوعی: دل شاد و خرم در اندلس آرامش یافت و یک هفته را به خوشگذرانی و بزم و شراب گذراند.
هوش مصنوعی: در آغاز هفته، سفر خود را آغاز کرد و به جایی رسید که چند لحظهای هم به ماه نگاهی انداخت.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وضعیتی سرد و برفی میپردازد. در آن اشاره شده که هر کس از پایین تا بالا به برف و سرما گرفتار شده است. همچنین تصاویری از تاریکی و ابرهای تیره نیز به چشم میخورد،که نشاندهندهی وضعیتی دشوار و خفقانآور است. به طور کلی، این متن حالتی از سرما و عدم روشنایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: برف و یخ در سرما و گرمای شدید بر روی آن کوهها نشسته بود.
هوش مصنوعی: برف آن حیوان زشت که همچون پهلوانی است، مانند مشک پر از آب، به رنگ نیل درخشان است.
هوش مصنوعی: همه به راحتی و به اندازهی خود از آن آب خوشمزه نوشیدند و هیچکس احساس نکرد که کمبود یا نارضایتی داشته باشد.
هوش مصنوعی: سواران به دور هر کوه شتافتند، زیرا مقدار زیادی نقره پیدا کردند.
هوش مصنوعی: همه با دلهایی سخت و سنگی، مانند آبی که سرد شده است، بیرون میآیند و به سراغ یکدیگر میشتابند.
هوش مصنوعی: هر کسی از آن جمع به اندازهای که خودش را به جایی رسانده، برداشت کرد و از دیگران نیز کسانی بودند که به اندازه بیشتری از آن بهرهمند شدند.
هوش مصنوعی: سپهبد هیونان، که مردی سرسخت و قدرتمند است، هزار صندوق پر از نقره را انباشته و جمعآوری کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.