بیاورد پس مهتر تیز ویر
از آن پر و لختی به پیکان تیر
برافروخت با عود آن را بسوخت
ز ناگاه روی هوا برفروخت
چو دید از هوا آتش و تیره دود
بیامد به نزد فرامرز زود
نشست از بر خاک و پوزش گرفت
فرامرز ازو مانده اندر شگفت
چو دیدش دژم روی و دل مستمند
بپرسید از او کای یل هوشمند
چه آمد به رویت ز گیتی ستم
چه بودت کزین گونه گشتی دژم
چه کار است اکنون به من بازگو
که از غم تو را شادی آرم به رو
که من مهربانم به زال دلیر
همان رستم پیلتن نره شیر
دگر هرکه از تخم ایشان بود
به نزدیک من همچو خویشان بود
فرامرز بر وی نیایش گرفت
فراوان مر او را ستایش گرفت
همه کار لشکر بدو کرد یاد
هم از موج دریا و از تندباد
که از من پراکنده شد لشکرم
از این درد شاید که اندوه خورم
بدو گفت سیمرغ از این باک نیست
کشد زهر جایی که تریاک نیست
مدار از چنین کارها دل به رنج
روان شو به سوی جزیره مرنج
که کام تو آنجا برآرم همه
سپه را به نزد تو آرم همه
میندیش ای پهلوان سپاه
که یک تن نگشته از ایشان تباه
چو گفتار سیمرغ زان سان شنید
دلش چون کبوتر به بر برتپید
شناکرد با مرغ روشن روان
وز آنجا سپهبد یل پهلوان
به آب اندر افکند کشتی و رفت
به سوی جزیره خرامید تفت
همی رفت با مرد بازارگان
زبالای او مرغ فرخ روان
چو آمد به سوی جزیره به رنج
ازو دور شد درد و اندوه و رنج
برآمد ز آب و سوی بیشه رفت
بر آن مرز فرخنده پویید تفت
یکی جای خرم تر از نوبهار
پر از لاله و گل لب جویبار
درو کاخ و ایوان شاهنشهی
بیاراست با خوبی و فرهی
یکی خوب کاخ از در پهلوان
برافراخته همچو خرم جنان
که آن کاخ و ایوان دستان بدی
همه جای مهتر پرستان بدی
به هنگام مرده که دستان سام
بدش نزد سیمرغ آرام و کام
در آن کاخ بد زال را پرورش
همه هر چه بایست بودی برش
کجا مرغ فرخ بدش اوستاد
یکی خسروی بود با کام و داد
از آن کاخ هرکو سخن راندی
همی کاخ زال زرش خواندی
در آن کاخ شد گرد خورشید فر
ابا ماه رخ دلبر سیم بر
بخفت و بخورد و برآسود شاد
تو گفتی نبد در دلش رنج یاد
از آن پس بشد مرغ فرمان روا
همی گشت پوینده اندر هوا
به هر بیشه و کوه و دریا رسید
پراکنده لشکر به هر سو بدید
گروهی به هر گوشه افتاده خوار
همه تن پر از درد و دل سوگوار
پریشان و سرگشته و خسته دل
غریوان و از درد و غم تیره دل
بیامد بر پهلوان باز گفت
که لشکرت با درد و رنجست جفت
اگر چه نزارند و فریاد خواه
از ایشان نگشتست یک تن تباه
فرامرز گفت ای خداوند فر
یکی چاره ای کن که تا درنگر
از ایدر بدان نامداران رسیم
بدان پرخرد نیک یاران رسیم
بدو گفت سیمرغ من کام تو
بجویم دهم دل به آرام تو
همانگه بیاورد سه پاره سنگ
چو خورشید تابنده از رنگ رنگ
بدو داد و گفت ای گو رزمزن
تو این را همی دار با خویشتن
چو باشی به دریا به کار آیدت
همان روز سختی به یار آیدت
کنون بشنو از خاصیت هایشان
که هرجا ببینی به گیتی نشان
یکی آنکه چون باد تندی کند
سپهر روان با تو تندی کند
مر این مهره را بر سر نیزه کن
مگو با کس از هیچ گونه سخن
که اندر زمان گردد آسوده باد
از آن پس ز تندی نیایدش یاد
دگر آنکه چون باد ناید پدید
چو بی باد دریا نشاید برید
به آب اندر انداز و آنگه ببین
خروشد بادی ز روی زمین
برآید که کشتی بگردد روان
بدان سان که حیران شود پهلوان
فرامرز از آن گشت خندان و شاد
بشد رنج بگذشته او را ز یاد
دگر مهره بد به رنگ بلور
که از دیدنش در دل افتاد شور
ز صد رنگ با هم برآمیخته
درو پیکر ماهی انگیخته
بداد و بگفتش که این را بدار
که این مهره ات بهتر آید به کار
به بحر و به خشکی به هر جا شدن
بدین مر تو را فال باید زدن
به جایی که آنجا ندانی تو راه
به ناچار باید شد آن جایگاه
به آب اندرافکن شگفتی نگر
که آن سوی پیچاند از باد سر
به کام تو آن راه بنمایدت
ز دل زنگ اندیشه بزدایدت
برافروخت رخسار آن ارجمند
تو گفتی برآمد به چرخ بلند
فراوان ثنا گفت سیمرغ را
که باشی همیشه به نیک اخترا
تویی پروراننده زال زر
تویی افسر ما همه سر به سر
تویی رهنمای پراکندگان
تویی بهتر از جمله دانندگان
بدو گفت سیمرغ کای نامدار
یکی بنده ام کهتر کردگار
مرا با شما حق بود دیرباز
ابا زال و رستم گو سرفراز
به هر کار باید که از نیک و بد
مرا آگهی بخشی از کار خود
که من هر زمان آیم اندر برت
بدان سان که باشد یکی چاکرت
بسازم تو را کار اگر جنگ و کین
به فرمان یزدان جان آفرین
یکی پر کشید از بر خویشتن
بدادش بدان سرور انجمن
بدو گفت این یادگار منست
همه پیش تو یاد کار منست
هر آنگه که خواهی که آیم برت
بر آتش نه از عود بر مجمرت
ثنا خواند بر وی یل نامدار
به پدرود کردن گرفتش کنار
ببوسید روی و بر روشنش
زره را بپوشید با جوشنش
به کشتی نشست و روان شد در آب
ز بهر سپه جان و دل در شتاب
مر آن مهره را برد با خویشتن
همی آزمون کرد در انجمن
به هر جایگاهی که رای آمدی
به کردار مهره به جای آمدی
به یک ماه در گرد دریا بگشت
به هر بیشه و کوه اندر گذشت
به چندین زمان زان سپاه بزرگ
ز دریای پر موج و باد سترگ
نبد یک تن آزرده از هیچ روی
نبد رنج و دردی از آن نامجوی
همه لشکر خویشتن دید شاد
به دل خرمی پهلو پاک زاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستان فرامرز و سیمرغ روایت میشود. مهتر تیز ویر، سیمرغ را با تیر آتشین به پرواز درمیآورد تا به کمک فرامرز بیاید. فرامرز دچار غم و اندوهی شده و از سیمرغ میپرسد که چه بر او گذشته است. سیمرغ به او اطمینان میدهد که هیچیک از لشکرش تلف نشده و به او دستور میدهد به جزیرهای برود تا آرامش خود را بیابد و لشکرش را جمعآوری کند.
در طول سفر به جزیره، فرامرز به آرامش میرسد و در جایی با طراوت و زیبا به سر میبرد. سیمرغ، سه پاره سنگ جادویی به او میدهد که هر کدام خاصیتهای ویژهای دارند. فرامرز با شکرگذاری به سیمرغ، عزم خود را برای نجات لشکرش جزم میکند.
سیمرغ به او یادآوری میکند که همیشه در زمان نیاز در کنار فرامرز خواهد بود و این پیوند میان آنها به همواره برقرار خواهد بود. فرامرز تصمیم میگیرد با کمک این سنگها و قدرت سیمرغ به لشکرش کمک کند و شادی را به آنها بازگرداند.
هوش مصنوعی: مردی باتجربه و سریع آمد و از او خواست تا به دوش خود بار سنگینی را با تیرکمان بگذارد.
هوش مصنوعی: او ناگهان با استفاده از عود آتش را روشن کرد و این آتش به طور غیرمنتظرهای در آسمان شعلهور شد.
هوش مصنوعی: زمانی که آتش و دود سیاه را در آسمان دید، به سرعت به نزد فرامرز آمد.
هوش مصنوعی: فرامرز از کسی خواسته عذرخواهی کند و در حالی که بر روی زمین نشسته، از او پوزش میطلبد و در این لحظه به شدت متعجب و حیرتزده است.
هوش مصنوعی: وقتی او را با چهرهای گرفته و دلنگران دید، از او پرسید: ای مرد دانا و باهوش!
هوش مصنوعی: چه بر سر تو آمده که اینقدر ناراحت و غمگین شدهای و چرا از ظلم و ستم دنیا اینگونه دلزده و ناامید به نظر میرسی؟
هوش مصنوعی: لطفاً بفرمایید که چه کاری باید انجام دهم تا غم شما را کاهش داده و باعث شادی شما شوم.
هوش مصنوعی: من به زال دلیر، که رستم پیلتن و نر شیر است، مهربان و نیکو رفتار هستم.
هوش مصنوعی: هر کسی که از نسل این افراد باشد، نزد من مانند خویشاوندان است.
هوش مصنوعی: فرامرز زمانی را به دعا و نیایش مشغول شد و خیلی از او ستایش کرد.
هوش مصنوعی: تمامی کارهای لشکر به یاد او انجام شد، هم از طغیان امواج دریا و هم از تندباد.
هوش مصنوعی: دشمنانم براثر این درد و غم از من دور شدهاند، شاید این اندوه باعث شود که گریه کنم.
هوش مصنوعی: سیمرغ به او گفت که نگران نباش، چون در جایی که خبری از تریاک نیست، زهر هم نمیتواند او را بگزد.
هوش مصنوعی: دل را از این رفتارها دور کن و به سوی آرامش برو تا دلت رنج نکشد.
هوش مصنوعی: من خواهم دمی که آرزویت را برآورم و هر سپاهی را به نزد تو جمع کنم.
هوش مصنوعی: ای جوانمرد سپاه، نگران نباش که هیچیک از ایشان آسیب ندیدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که حرفهای سیمرغ را شنید، دلش مانند کبوتر به تپش افتاد.
هوش مصنوعی: او به آرامی و زیبایی در کنار پرندهای روشن و زنده شنا میکند و از آنجا فرماندهای دلیر و قهرمان به مشاهده میرسد.
هوش مصنوعی: کشتی به دریا انداخته شد و به سمت جزیرهای حرکت کرد.
هوش مصنوعی: او به همراه تاجر بزرگی در حال رفتن بود و از بالای سر او پرندهای خوشبخت و خوشحال پرواز میکرد.
هوش مصنوعی: وقتی به جزیره رسید، به خاطر زحماتی که کشیده بود، درد، اندوه و ناراحتی از او دور شد.
هوش مصنوعی: از آب بیرون آمد و به سمت جنگل حرکت کرد، بر روی آن مرز خوشحال و شاداب روان شد.
هوش مصنوعی: مکانی وجود دارد که از بهار هم زیباتر است و پر از لاله و گل در کنار جویبار است.
هوش مصنوعی: کاخ و سالن شاهانه را با زیبایی و فرهنگ آراسته و تزئین کن.
هوش مصنوعی: یک نفر با دقت و هنر کاخی زیبا و بزرگ ساخته که مانند بهشتی شاداب و سرسبز است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آن کاخ و عمارت زیبا و بزرگ، در دستان افرادی است که رفتارهای ناپسند و زشتی دارند و در هر جا که بروند، نشاندهندهی بدی و ناپسندیدگی خود را با خود دارند.
هوش مصنوعی: در زمان مرگ، وقتی دست سام به سیمرغ آسیب نرساند و آرامش و رضایت را تجربه کرد.
هوش مصنوعی: در آن کاخ، زال بزرگ شده و تمام ویژگیهایی که لازم بود، در او شکل گرفت.
هوش مصنوعی: کجا پرنده خوشبختی است؟ او استاد است و یک پادشاه عادل با خواستهها و حقوق مردم.
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره آن کاخ سخن بگوید، در واقع کاخ زال را یاد میکند.
هوش مصنوعی: در آن کاخ، نور خورشید مانند دودی در اطراف ماه رخساره دلبر نقرهای پخش شده است.
هوش مصنوعی: او به خواب رفت و غذا خورد و شاد و آرام بود، ولی تو میگفتی در دلش هیچ رنجی نیست.
هوش مصنوعی: پس از آن، مرغی که فرمانروایی بر عهده داشت، به پرواز درآمد و در آسمان به جستجو پرداخت.
هوش مصنوعی: در هر جنگل، کوه و دریا، سپاهیان را دیده که در هر طرف پراکنده شدهاند.
هوش مصنوعی: گروهی در گوشه و کنار افتادهاند و در حال ذلت و خاری به سر میبرند، همه آنها از درد و غم در درون خود رنج میبرند.
هوش مصنوعی: دل من پر از سردرگمی و آشفتگی است و به خاطر غم و درد، بسیار افسرده و غمگین هستم.
هوش مصنوعی: حاضری بر سر جنگ آمد و به پهلوان گفت که نیروی تو با مشکلات و سختیها دست به گریبان است.
هوش مصنوعی: هرچند که مانع میشوند و صدای خواهش من به گوش آنها نمیرسد، اما هیچکس به خاطر این بیتوجهی نابود نمیشود.
هوش مصنوعی: فرامرز به خداوند میگوید: ای سرور، راهی پیدا کن تا من بتوانم به آنچه میطلبم دست یابم.
هوش مصنوعی: به آن نامداران باهوش و خردمند میرسیم و در کنار دوستان نیک قرار خواهیم گرفت.
هوش مصنوعی: سیمرغ به او گفت: من برای تو به دنبال آنچه که میخواهی میگردم و دل خود را به آرامش تو میسپارم.
هوش مصنوعی: در همان زمان، سه تکه سنگ رنگارنگ مانند خورشید تابان به نمایش آمد.
هوش مصنوعی: به او گفت: ای جنگجو، تو این موضوع را همواره با خودت داشته باش.
هوش مصنوعی: اگر در دریا باشی، روز دشواری که نیازی به یاری داشته باشی، همان یار به کارت میآید.
هوش مصنوعی: اکنون بشنو از ویژگیهای آنها که در هر جا که نگاه کنی، نشانههایی از حضورشان دیده میشود.
هوش مصنوعی: شخصی وجود دارد که مانند باد تند است، وقتی به سرعت حرکت کند، آسمان نیز با تو به سرعت حرکت میکند.
هوش مصنوعی: این مهره را بر سر نیزه قرار بده و به هیچکس درباره هیچ چیزی صحبت نکن.
هوش مصنوعی: که در زمان آینده، آسوده و راحت خواهد بود و خاطرههای تلخ و دشواریها را فراموش خواهد کرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر نیرویی مانند باد وجود نداشته باشد، دریا نمیتواند به حرکت درآید و آرام باشد. به عبارتی، وجود نیروهای مؤثر برای ایجاد تغییرات و تحولات ضروری است. در غیاب این نیروها، هیچ چیز نمیتواند به وجود بیاید یا تغییر کند.
هوش مصنوعی: در آب بینداز و سپس ببین که چه نیرویی از سطح زمین برخاسته و به حرکت درمیآید.
هوش مصنوعی: کشتی به طوری روان میشود که همه را به شگفتی میاندازد و حتی قهرمانان را دچار حیرت میکند.
هوش مصنوعی: فرامرز از خوشحالی خندید و شاد شد و رنجهایی که گذشته بود را به فراموشی سپرد.
هوش مصنوعی: دوباره مهرهای زیبا به شکل بلور دیده میشود که دیدن آن در دل آدم شور و هیجان ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: از تنوع رنگها در هم آمیخته، شکل ماهی را به وجود آوردهاند.
هوش مصنوعی: او به او گفت این را نگهدار، زیرا این مهره برای تو مفیدتر است.
هوش مصنوعی: در هر مکان و وضعیتی که هستی، چه در دریا و چه در خشکی، باید به دنبال نشانهها و وضعیتهایی باشی که به تو راهنمایی کنند.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به جایی که از مسیر آن اطلاعاتی نداری، ناگزیر باید خود را به آن مکان برسانی.
هوش مصنوعی: به جریان آب نگاه کن و ببین که چگونه آن طرف، باد را میپیچاند و تغییر میدهد.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به اینکه چیزی که مورد دلخواه توست، راهی را برایت نمایان میکند که از افکار منفی و زنگارهای ذهنی پاک میشوی. به عبارت دیگر، وقتی به چیزی که میخواهی برسید، دیدگاهی تازه و مثبتی پیدا میکنی که ذهنت را از نگرانیها و حواشی آزاد میکند.
هوش مصنوعی: صورت زیبای تو همچون ماهی است که به آسمان پرتاب شده و درخشش آن همه جا را روشن میکند.
هوش مصنوعی: سیمرغ را مدح و ستایش زیادی کردند و گفتند که همیشه باید به خوبی شناخته شوی.
هوش مصنوعی: تو مربی و پرورشدهنده زال هستی و تویی که تاج و گل سرسبد ما محسوب میشوی.
هوش مصنوعی: تو راهنمای کسانی هستی که در سردرگمی به سر میبرند و از همهی دانایان بهتر و بالاتر هستی.
هوش مصنوعی: سیمرغ به او گفت: ای بزرگوار، من یکی از بندگانم که در مقامی پایینتر از خالق قرار دارم.
هوش مصنوعی: من از زمانی که به دنیا آمدم، حقی برای بودن در کنار شما داشتم، مانند زال و رستم که همیشه سرفراز بودند.
هوش مصنوعی: در هر کاری باید مرا از خوبی و بدی آن آگاه کنی تا بتوانم تصمیم بگیرم.
هوش مصنوعی: هر زمان که به دورت بیایم، به همان شیوهای خواهد بود که مانند یک خدمتگزار در کنارت هستم.
هوش مصنوعی: من برای تو کاری میکنم، حتی اگر جنگ و خونریزی به اراده خدای جانافراز باشد.
هوش مصنوعی: یک نفر از میان خود جدا شد و به معشوقش پیوست، او را به جمع عاشقانهاش برد.
هوش مصنوعی: او به او گفت که این نشانهای از من است و همهی اینها یادآور کار من برای توست.
هوش مصنوعی: هر وقت که بخواهی، من به دیدنت میآیم، اما نه از طریق عطر خوشی که میسوزانی.
هوش مصنوعی: درود و ستایش بر آن پهلوان معروف فرستاد و کنارش ایستاد تا با او خداحافظی کند.
هوش مصنوعی: صورتش را ببوسید و بر سینهاش زره بپوشید.
هوش مصنوعی: او به کشتی سوار شد و با سرعت به آب رفت تا جان و دل سپاه را نجات دهد.
هوش مصنوعی: او آن مهره را با خود برد و در جمع به آزمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: هر جا که به مقام و موقعیتی رسیدی، باید مانند مهرهای عمل کنی که در آنجا قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: او به دور یک ماه در دریا گردش کرد و از هر دشت و کوه گذر کرد.
هوش مصنوعی: در چندین زمان، از آن ارتش بزرگ که مانند دریای پرهیاهو و بادهای قوی است، سخن گفته شده است.
هوش مصنوعی: هیچ کس از هیچ جهت ناراحت نبود و کسی به خاطر جستجوی نام، رنج و دردی را متحمل نمیشد.
هوش مصنوعی: تمام سپاه خود را شاد و خوشحال دید که به خاطر خوشی و خوشبختی از فرزندی پاک و نیکو خلق بهرهمند شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.