و زآن سو همان روز کاو رفته بود
سپهبد نبیسنده را گفت زود
یکی نامه آکنده از خشم و کین
بیارای نزدیک فغفور چین
بگو باژ و ساو آنچه باید بساز
چو خاقان یغر زود پیش آی باز
وگرنه به پای اندر آرم سرت
نهم بر سر از موج خون افسرت
چو گریان بتی گشت کلک دبیر
ز سیمش تن و سر ز مشک و عبیر
به نوشین دو لب بر زد از مشک دم
ز پر سرمه دیده ببارید نم
سرشکش همه گوهر و قیر شد
گهر دانش و قیر زنجیر شد
تو گفتی که تند اژدهایی ز زر
که بر گنج دانش نهادست سر
از آن گنج یاقوت و در خرد
همی از بر سیم برگسترد
از آغاز چون کلک در قار زد
رقم بر سرش نام دادار زد
خداوند دانای پروردگار
ز دیده نهان وز خرد آشکار
جهان چون یکی پادشاهیست راست
بر این پادشاهی مر او پادشاست
زمین هست گنجش همیشه به جای
زرش رستنی چرخ گردان سرای
هوا و آتش و آب فرمانبران
شب و روز پیک و سپاه اختران
بر هر یکی دانشش را رهست
وز ایشان هر آنچ آید او آگهست
دگر گفت کاین نامه نغز گوی
ز گرشاسب زاول شه نامجوی
به نزدیک فغفور فرخ نژاد
که ماچین وچین سربهسر زوست شاد
بدان ای ز شاهان توران زمین
دلت کرده بر اسپ فرهنگ زین
که تخت شهی دیگر آیین گرفت
زمانه ره فره دین گرفت
فریدون فرخ به گرز نبرد
ز ضحاک تازی برآورد گرد
ببردش به کوه دماوند بست
به جایش به تخت شهی برنشست
بیاراست از داد و خوبی جهان
به فرمانش گشتند یکسر شهان
فرستاد مر کاوه را رزمکاو
به خاورزمین از پی باژ و ساو
وزین سو مرا گفت برکش سپاه
به فغفور شو باژ و ساوش بخواه
شنیدی که در کاول و مرز سند
چه کردم چه در خاور و روم و هند
چه باشیر و پیل و چه بادیو و کرگ
چه با اژدها رفته در کام مرگ
چه کس را نبد تاب من روز کین
ترا هم نباشد به دانش ببین
مکن آنچه زو رنج کشور بود
پس از جنگ فرجام کیفر بود
بمالدت دست زمان گوش بخت
چو از ما رسد مالشی برتو سخت
به فرمان شاه آی با باژ پیش
چنان کن که خاقان وز آن نیز بیش
پیام آنچه گفتن ز بر تا فرود
چو فرمان بری باد بر تو درورد
به کوره خرد در دبیر کهن
همی کرد پالوده سیم سخن
خطش گفتی و خامه دُرّ بار
که از مشک مورست و از زرّ مار
همه دانه ی مور او از گهر
همه زهر مارش عبیر و شکر
چو قرطاس پوشید مشکین زره
بزد بر کمربند زرین گره
سپهبد زبان آوری نغز گوی
برون کرد و بسپرد نامه بروی
نشست شه چین به جندان بدی
که شهری نبودی که چندان بودی
هزاران هزار از یلان سپاه
به درگاه برداشت بیگاه و گاه
وز آن جز که دستور و سالار بار
ندیدی به سالی ورا یک دو بار
بد آراسته شهرش از گونهگون
ز شش میل ره گردش اندر فزون
همه خانها برهم افراشته
به صد رنگ هر خانه بنگاشته
سپاهی و شهریش با دسترس
نبود اندر آن شهر درویش کس
چو ششماهه ره بوم توران زمین
به شاهی ورا بود زیر نگین
سرایی بدش سر کشیده به ماه
درازا و پهنا دو فرسنگ راه
ز خاراش دیوار و بوم از رخام
در او کوشکی یکسر از سیم خام
هر ایوان در آن کوشک از لاژورد
زبر جزع و بومش همه زر زرد
ز یاقوت و از گوهر آبدار
هر ایوان پر از صد هزاران نگار
کشیده میان سرای از فراز
منقش یکی پرنیان پهن باز
چو بر وی فکندی فروغ آفتاب
ز گوهر گرفتی جهان رنگ و تاب
در ایوانش از زر تختی که شاه
نشستی بر آن شاد در پیشگاه
یکی گرزن از گوهر آمیخته
ز بالای تختش درآویخته
بر افراز گرزن ز یاقوت و زر
یکی نغز طاووس بگشاده پر
زمان تا زمان بانگ برداشتی
ز بالای شه بال بفراشتی
به تاجش بر از کام در خوشاب
فشاندی و از دم بر او مشک ناب
چو از ره فرستاده سرفراز
بیامد بر شاه توران فراز
ز دروازه تا درگه شه دو میل
دو رویه سپه دید و بالا و پیل
کشیده به درگاه گرگ و نهنگ
به زنجیرها بسته شیر و پلنگ
ز دهلیز تا پرده شهریار
فروزنده شمع از دو رو صد هزار
فرستاده چون چهره شه بدید
زمین بوسه داد آفرین گسترید
یکی کارگه ساخت از هوش و مغز
ز دیبای دانش به گفتار نغز
ز جان پود کرد و ز فرهنگ تار
ز اندیشه رنگ و ز معنی نگار
همی بافت در یکدگر تار و پود
بگفت آنچه بود از پیام و درود
ز پوزش چو پرداخت نامه بداد
دبیر آنچه بود اندرو کرد یاد
چنان گشت فغفور از آن نامه تند
که از حدتش گشت الماس کند
کمان دو ابرو به هم بر شکست
به تیغ زبان برد دشنام دست
بدو گفت شاهت گه نام و لاف
که باشد که راند زبان بر گزاف
زمین نیست گرد سپاه مرا
نه خورشید یک بارگاه مرا
اگر گنج سازم بیابان خشک
کنم سنگ او گوهر و ریگ مشک
سوارند گردم هزاران هزار
پراکنده را کس نداند شمار
زخویشان هزار و صدو شصت و پنج
به نزدم شهان اند با تاج و گنج
از ایشان دو صد راست زرینه کوس
که دارند بر چرخ گردان فسوس
چو خواهد جهان خور به زرآب شست
ز گیتی بر این بوم تابد نخست
در این شهر بتخانه دارم هزار
که هر یک به از گنج او شست بار
همه کشورم کان سیمست و زر
کُهش معدن لاژورد و گهر
درختش طبرخون و بیشه خدنگ
گیا سنبل و عود و بیجاده سنگ
پری چهرگانش بُت دلنواز
ددش یوز و مرغانش طوطیّ و باز
یلانش کمند افکن و گردگیر
سوارانش دوزنده سندان به تیر
ز خاکش روان سیم خیزد چو آب
فتد ز آهوش نافهٔ مشک ناب
برویدش زرّ چون گیا از زمین
ببارد ز میغش سرشک انگبین
طرایف همیدون ز گیتی فزون
هم از خسروی دیبهٔ گونه گون
دگر جوشن و ترگ و درع گوان
سپرهای مدهون و برگستوان
ز ماچین و چین تا به جیحون مراست
بزرگی ز هر شاهی افزون مراست
به رزم اژدهای سرافشان من ام
به بزم آفتاب درفشان من ام
خدایست کز من مه و برترست
دگر هر که او مر مرا کهترست
پسر را فرستاده ام رزمساز
که از هر سویی لشکر آرد فراز
چو او در رسد ساز ایران کنم
همه بوم تا روم ویران کنم
فرستاده گر کشتن آیین بُدی
سرت را کنون خاک بالین بدی
زبان یافت گوینده اندر سخن
چنین گفت کای شاه تندی مکن
بسی راندی از گفت بی سود و خنج
اگر پاسخ سرد یابی مرنج
مزن زشت بیغاره ز ایران زمین
که یک شهر او به ز ماچین و چین
به هر شه بر از بخت چیر آن بود
که او در جهان شاه ایران بود
به ایران شود باژ یکسر شهان
نشد باژ او هیچ جای از جهان
از ایران جز آزاده هرگز نخاست
خرید از شما بنده هر کس که خواست
ز ما پیشتان نیست بنده کسی
و هست از شما بنده ما را بسی
وفا ناید از ترک هرگز پدید
وز ایرانیان جز وفا کس ندید
شما بت پرستید و خورشید و ماه
در ایران به یزدان شناسند راه
ز کان شبه وز کُه سیم و زر
ز پولاد و پیروزه و از گهر
هم از دیبه و جامهٔ گون گون
به ایران همه هست از ایدر فزون
سواران ما هم دلاورترند
یکی با صد از چینیان همبرند
شما را ز مردانگی نیست کار
مگر چون زنان بوی و رنگ و نگار
هنرتان به دیباست پیراستن
دگر نقش بام و در آراستن
فروهشتن تاب زلف دراز
خم جعد را دادن از حلقه ساز
سراسر به طاووس مانید نر
که جز رنگ چیزی ندارد هنر
خرد باید از مرد و فرهنگ و سنگ
نه پوشیدن جامه و بوی و رنگ
اگر خور بر این بوم تابد نخست
چه باشد نه تنها خور از بهر تست
وگر بر کران جهانی رواست
زیان چیست کاندر میان شاه ماست
ز تن جای ناخن به یک سو برست
دل اندر میانست کاو مهترست
ز پیرامن چشم خونست و پوست
میان اندرست آنکه بیننده اوست
تو گرچه بزرگی و با تاج و تخت
فریدون مِه از تو به فرهنگ و بخت
نشان بر فزونیّ گنج و سپاه
همین بس که هست او ز تو باژ خواه
اگر شب دو صد ماه گیتی فروز
نتابد همان چون درخشنده روز
هنرها سراسر به گفتار نیست
دو صد گفت چون نیم کردار نیست
نباید ترا شد به پیکار او
که اینک خود آمد سپهدار او
اگر کوهی از کوهه در رزمگاه
به نیزه ربایدت چون باد کاه
چه نازی به چندین بت و بتکده
که فردا بود پاک بر هم زده
دگر باره فغفور شد تیز خشم
برافراخت تاج و برافروخت چشم
براندش به خواری و زخم درشت
بدرّید و بنداخت نامه ز مشت
دو ره صدهزار از یلان برشمرد
به مهتر پسر داد خاقان گرد
پذیره فرستاد پرخاشجوی
پسر سوی پیکار بنهاد روی
فرستاده زی پهلوان شد ز پیش
ز فغفور گفت آنچه بُد کم و بیش
خبر داد دیگر که لشکر به جنگ
فرستاد و اینک رسیدند تنگ
سواران کین توز بی حدّ و مر
فرستاد همراه با یک پسر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، فرماندهای نامهای پر از خشم و کینه به فرمانروای چین میفرستد و او را تهدید میکند که اگر به زودی تسلیم نشود، عواقب سختی خواهد داشت. او در نامه خود به قدرت و ثروت فرمانروای خود اشاره میکند و از پیروزیهایش در جنگها سخن میگوید. سپس، توصیفاتی از شهر چین و ثروتهای آن ارائه میشود. فرمانروای چین به نامه پاسخ میدهد و به تندی به تواناییهای خود و قدرت لشکرش تکیه میکند و در پاسخ به توهینها، برتریهای فرهنگی و نظامی خود را ذکر میکند.
این متن نه تنها به تهدیدات و جوابهای بین دو فرمانروای مختلف اشاره دارد، بلکه همچنین بینشهای فرهنگی و اجتماعی دو قوم را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه هر کدام به هویت و قدرت خود افتخار میکنند. این درگیریها در نهایت به جنگی منجر میشود که نشاندهنده تنشهای موجود در روابط سیاسی آن زمان است.
هوش مصنوعی: در آن سمت، در همان روز، فرماندهای که رفته بود به نویسنده گفت که سریعتر عمل کند.
هوش مصنوعی: یک نامه پر از خشم و دشمنی بیاورید و آن را به شکلی زیبا و جذاب تزیین کنید و به نزدیک فغفور چین برسانید.
هوش مصنوعی: بگو که آمادهام تا هر کاری که لازم است انجام دهم، مانند خاقان یغر، سریعاً به جلو بیا و دوباره شروع کن.
هوش مصنوعی: اگر به این کار ادامه ندهی، خواهم رفت و سرت را بر لبهی پایم میگذارم و از موج خون غمهایت عبور میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی که بت زیبا و دلربا گریه کرد، قلم نویسنده از زیبایی او به طوری نقاشی کرد که بدن و سر او از نقره و عطر مشک و عبیر به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: به لبههای شیرین او بوسهای زد و از عطر مشک او به چشمش اشکهای لطیفی جاری شد.
هوش مصنوعی: عشق و محبت به علم و دانش باعث میشود که ارزشهای واقعی و گرانبها پیدا شوند، در حالی که جهل و نادانی انسان را به زنجیر میکشد و رنجور میکند.
هوش مصنوعی: تو میگویی که مانند اژدهای تند و تیز، مملو از زر و طلا هستی، که بر اوج گنج دانش نشستهای.
هوش مصنوعی: از آن گنج گرانبها و ارزشمند، خوبی و حکمت بر دلها میتابد.
هوش مصنوعی: از ابتدا، مانند قلمی که بر روی کاغذ مینویسد، نام خداوند را بر سرش حک کرد.
هوش مصنوعی: خداوندی که همهچیز را میداند، پرورشدهندهای است که از چشمها پنهان و از خرد و عقل آشکار است.
هوش مصنوعی: جهان مانند یک پادشاهی است و در این ملک، آن شخصی که سلطنت میکند، پادشاه واقعی است.
هوش مصنوعی: زمین همواره یک گنج است، زیرا زراعت و محصولات آن همچون طلا و زر ارزشمندند و چرخ زندگی در این منزل به دور خود میچرخد.
هوش مصنوعی: عناصر طبیعت مانند هوا، آتش و آب، تحت فرمان شب و روز هستند و ستارگان را مانند فرستادگان و سربازان خود میدانند.
هوش مصنوعی: هر کس به اندازه دانش و فهم خود راهی دارد و از میان آنها، هر چیزی که به ذهنش میرسد را میداند.
هوش مصنوعی: او گفت که این نامه زیبا را از گرشاسب، فرزند زاول و جوینده نام خوب، بیان کن.
هوش مصنوعی: در نزدیکی فغفور خوشفر، ماچین و چین همواره شاد و خوشحالهستند.
هوش مصنوعی: بدان که ای کسی که از پادشاهان کشور توران هستی، دل تو بر سوارکاری علم و دانش گراشته شده است.
هوش مصنوعی: تخت پادشاهی دیگری برپا شده و زمانه به شیوهای نوین به خودآگاهی رسیده است.
هوش مصنوعی: فریدون، مردی پیروز، با گرزی که به دست داشت، از دست ضحاک، دشمن تازی، برآمد و به مقابله با او پرداخت.
هوش مصنوعی: او را به کوه دماوند برد و به جای او، بر روی تخت شاهی نشسته است.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر داد و خوبی زیبا و دلنشین شده است، و همه پادشاهان به فرمان او سر تسلیم فرود آوردهاند.
هوش مصنوعی: کاوه را به سوی سرزمین شرقی فرستاد تا باج و خراج را از آنجا به دست آورد.
هوش مصنوعی: از این طرف به من گفتند که سپاه را جمع کن و مانند فغفور (پادشاهی بزرگ) از آنها خواستههایت را بخواه.
هوش مصنوعی: شنیدی که در نواحی کاول و مرز سند چه کارهایی انجام دادم و همچنین در شرق (خاور) و سرزمینهای روم و هند چه کردهام؟
هوش مصنوعی: در هر شرایطی، چه در زمانی که با موجودات بزرگی مانند شیر و فیل مواجه هستیم و چه در دورانهای سخت و خطرناک، حتی اگر با خطرهای بزرگتر مانند اژدها روبرو شویم، همه چیز به سرانجام میرسد و هر موجودی سرانجام به سرنوشت خود میرسد.
هوش مصنوعی: هیچ کس توانایی مقابله با من در روز انتقام را نخواهد داشت، زیرا تو نیز به اندازهی من دانش و آگاهی نداری.
هوش مصنوعی: چکار نکن که برای کشور مضر است، زیرا پس از جنگ، عواقب و مجازات آن دچار میشود.
هوش مصنوعی: زمان و بخت تو را با دست خود میمالند، هنگامی که شادی و موفقیت به تو برسد، به شدت بر تو تأثیر خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: به دستور شاه، به همراه پرداخت مالیات، به گونهای عمل کن که بیشتر از آنچه که خاقان میخواهد، به دست آوری.
هوش مصنوعی: پیام آنچه از بالا میگویند تا به پایین بیفتد، مانند دستوری است که باد بر تو بوزد.
هوش مصنوعی: در اندیشه عمیق و درسی که از معلم قدیمی به دست میآید، کلامی ارزشمند و همچون نقرهای خالص شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: خط او مانند دُرّ باریک و زیباست، که از مشک و طلا ساخته شده است و همچون جواهرات خاص به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: همه دانههایی که مور جمعآوری میکند، از گرانبهای این دنیا هستند و همه زهرمارش شیرینی و خوشبوئی است.
هوش مصنوعی: وقتی که کاغذ به رنگ مشکی زره پوشیده شد، گرهای بر کمربند طلایی زد.
هوش مصنوعی: فرمانده با سخنوری زیبا و دلنشین، نامهای را نوشت و به شخصی سپرد تا به او برساند.
هوش مصنوعی: پادشاه چین به قدری در بین مردم زشت و بدنام شده بود که در هیچ شهری کسی نبود که او را مورد قبول بداند یا به او احترام بگذارد.
هوش مصنوعی: هزاران نفر از قهرمانان جنگی به درگاه آمدهاند، در هر زمان و زمانی.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از او در تو دیده نمیشود، فرماندهی و رهبری اوست، که این را در طول سال فقط یکی دو بار مشاهده کردهای.
هوش مصنوعی: شهر او به زیبایی و تنوع تزئین شده است و از شش میل دورتر، مسیرهای مختلفی برای گردش در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: تمامی خانهها به زیبایی و رنگارنگی آراسته شدهاند و هر خانه به گونهای خاص و متفاوت تزئین شده است.
هوش مصنوعی: در آن شهر، هیچ کس از مردم فقیر به سپاهیان و شهرنشینان دسترسی نداشت.
هوش مصنوعی: زمانی که ششماههی جنگجو به سرزمین توران میرسد، تحت حمایتی ویژه و با اهمیتی خاص به عنوان پادشاه شناخته میشود.
هوش مصنوعی: خانهای که سقف آن به ماه نزدیک است و درازا و پهنای آن به اندازه دو فرسنگ است.
هوش مصنوعی: از خارهای دیوار و زمین، قصر و کاخی تماماً از نقره ساخته شده است.
هوش مصنوعی: در آن کاخ، هر ایوان با سنگ لاجورد تزیین شده و تمام دیوارها از طلا هستند.
هوش مصنوعی: هر ایوان از یاقوت و جواهرهای درخشان پر شده و مملو از صدها هزار تصویر زیباست.
هوش مصنوعی: یک پارچه خوشبافت و زیبا به صورت گسترده و وسیع در یک خانهی تزیینشده و با شکوه قرار داده شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که نور آفتاب را بر روی او می افکنی، از درخشش او جهانی پر از رنگ و زیبایی به دست می آوری.
هوش مصنوعی: در ایوان او، تختی از طلا وجود دارد که شاه بر آن نشسته و در پیشگاه او، شاد و خوشحال است.
هوش مصنوعی: نفرینی با ارزش و باطل، به طور غیرمستقیم از بالای تختش آویزان شده است.
هوش مصنوعی: پرچمی بلند از یاقوت و طلا برافراشته شده که یکی از زیباترین پرهای طاووس به آن اضافه شده است.
هوش مصنوعی: هر زمان که از فراز شهر بانگ و صدایی به گوش رسید، به یاد میآوری که بالهای پرواز را باید گسترش دهی.
هوش مصنوعی: تو به زیبایی و خوشی، خورشید را بر تاج او تافتهای و از دمی که بر او میوزی، عطر خوش مشک را پراکنده میکنی.
هوش مصنوعی: وقتی نمایندهای موفق و برجسته از راه رسید و به پادشاه توران گزارشی ارائه داد.
هوش مصنوعی: از دروازه تا پیشگاه شاه، دو مایل را دیده و سپاهیان را با ویژگیهای متفاوتی مشاهده کرد. همچنین ارتفاعات و فیلها (نشان از قدرت) را در آنجا دید.
هوش مصنوعی: به درگاه گرگ و نهنگ کشیده شده است و شیر و پلنگ به زنجیر بستهاند.
هوش مصنوعی: از ورودی تا محل قرارگیری شهریار، شمعی درخشان از دو سمت نورافشانی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی فرستاده چهره شاه را دید، زمین را بوسید و به او آفرین گفت.
هوش مصنوعی: یک جا ایجاد کرد که با درایت و فکر مردم، با دانش و سخنان زیبا پر شده است.
هوش مصنوعی: از جان خود بافته و از فرهنگ تار، از اندیشه رنگین و از معنی زیبا.
هوش مصنوعی: او در حال ریسیدن و بافتن تار و پود است و آنچه را که از پیام و سلام بر زبان دارد، میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی نامه ارسال شد و دبیر به خوبی از عذرخواهی خبر داد، هر آنچه در دل داشت را یادآوری کرد.
هوش مصنوعی: فغفور به قدری از محتوای آن نامه ناراحت و عصبانی شد که اثر آن به اندازهای شدید بود که حتی الماس را نیز ضعیف کرد.
هوش مصنوعی: دو ابرو چون کمانی به هم خم شده است و زبان مانند تیغی به جای دست، دشنام میدهد.
هوش مصنوعی: شاهت به او گفت که چه فایدهای دارد وقتی فقط نام و ادعا میکنی، در حالی که نمیتوانی به راحتی و بدون دلیل دربارهی چیزی صحبت کنی؟
هوش مصنوعی: زمین برای سپاه من نیست و خورشید نیز جایگاهی برای من ندارد.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال ثروت و گنجینهای ارزشمند باشم، میتوانم سرزمینی خشک و بیابانی را به جایی تبدیل کنم که سنگهایش به طلا و ریگهایش به مشک بدل شوند.
هوش مصنوعی: هزاران آدم دور من هستند، اما هیچکس نمیتواند شمار آنها را بداند یا بشمارد.
هوش مصنوعی: از خانواده و نزدیکان من تعداد زیادی وجود دارند که در کنار من قرار دارند و با قدرت و ثروت فراوانی که دارند، به شاهان میمانند.
هوش مصنوعی: دو صد کوس طلایی از آنها وجود دارد که بر گردونهی چرخ پر شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که دنیا بخواهد به زیبایی و شکوه برسد، ابتدا باید از سرزمین ما روشنایی و نور بگیرد.
هوش مصنوعی: در این شهر، من معبدی دارم که در آن هزار بت وجود دارد و هر یک از این بتها از گنج و زرواره بهتر و باارزشتر هستند.
هوش مصنوعی: تمام سرزمین من پر است از طلا و نقره، و کوههای آن مملو از سنگهای قیمتی و جواهرات است.
هوش مصنوعی: درختان این مکان طبرخون هستند و درختان دیگر مانند سنبل و عود و سنگهایی در بیابان وجود دارند.
هوش مصنوعی: صورت پریمانند او، دل را بسیار نرم و خوشایند میکند. ددش چون یوز و پرندگانش مانند طوطی و باز هستند.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به تصویر کشیدن یک صحنه جنگی پرداخته است. او از یک جنگجو سخن میگوید که کمند (طناب یا رشتهای که برای به دام انداختن استفاده میشود) را به دور یلان (دلاوران یا جنگجویان) پرتاب میکند و در عین حال سوارکاران را گرفتار میکند. به نوعی در این تصویر ترکیبی از قدرت و مهارت جنگی نشان داده شده است.
هوش مصنوعی: از زمینش نخی (سیم) به آرامی برمیخیزد، مانند آبی که از آهو در میریزد، عطری خالص و ناب.
هوش مصنوعی: بروید طلا مانند گیاهانی که از زمین رویش میکند، و از ابرها مانند عسل شیرین، اشک بریزد.
هوش مصنوعی: طرایف و زیباییهای دنیا بیشتر از تنوع و زیبایی لباسهای یک پادشاه است.
هوش مصنوعی: این بیتی به توصیف زره و تجهیزات جنگی اشاره دارد. لرزش و جلوههای سنگین زرههایی که بر تن جنگجویان است و به نوعی نشاندهندهی قدرت و اراده آنها در میدان نبرد است. سپرها و ابزارهای دفاعی به خوبی در کنار زرهها قرار دارند و به تصویر کشیدن دلاوری و آمادگی برای رویارویی با دشمن کمک میکنند.
هوش مصنوعی: من از سرزمین ماچین و چین تا رود جیحون، به خود میبالم که مقام و بزرگیام از هر شاهی بیشتر است.
هوش مصنوعی: من در میدان جنگ، همچون اژدهایی شجاع و بر افراشته هستم و در مراسم شادی، همچون آفتابی درخشان و باشکوه میدرخشم.
هوش مصنوعی: خداوندی است که از من و همه چیز برجستهتر است. هر کسی که او را درک کند، در مقایسه با او پایینتر است.
هوش مصنوعی: من پسرم را به رزمآور فرستادهام تا از هر طرف لشکری آماده کند.
هوش مصنوعی: وقتی او برسد، ساز ایران را به هم میزنم و تمام سرزمینها را از ایران تا روم ویران میکنم.
هوش مصنوعی: اگر فرستادهی برای کشتن آمده باشد، حالا باید سر تو بر روی خاک بستر خود بگذارد.
هوش مصنوعی: گوینده زبان باز کرد و گفت: ای شاه، تند و سریع عمل نکن.
هوش مصنوعی: بسیاری از حرفها را بیفایده زدهای و اگر جواب سردی بگیری، ناراحت نشو.
هوش مصنوعی: به ایران زمین آسیب نرسان، زیرا یک شهر آن از تمام شهرهای ماچین و چین برتر است.
هوش مصنوعی: هر پادشاهی در دنیا به خاطر شانس و بخت خود به مقام شاهی ایران رسیده است.
هوش مصنوعی: اگر ایران همه ی زمینهای دیگر را تحت مالکیت بگیرد، همچنان هیچکجا از دنیا چیزی از او نخواهد بود.
هوش مصنوعی: در ایران تنها آزادگان خواهان ارتقاء و آزادی هستند و هیچگاه بندهای را از شما خریداری نمیکنند، بلکه هر کسی که بخواهد به آزادی دست یابد، باید خود را آزاد کند.
هوش مصنوعی: هرگز کسی از ما بنده شما نیست، اما شما بسیارند که از ما بنده هستند.
هوش مصنوعی: صداقت و وفاداری تنها از ترکها به وجود نمیآید و هیچ کس جز ایرانیان، وفا را به این خوبی نشان نداده است.
هوش مصنوعی: شما به پرستش بتها پرداختهاید، در حالی که در ایران، خورشید و ماه به خدای یکتا شناخته میشوند.
هوش مصنوعی: از جایی که شبیه به آن وجود دارد، و از کوههای نقره و طلا، از آهن و فیروزه و از جواهرات.
هوش مصنوعی: در ایران، هم از پارچههای رنگارنگ و زیبا وجود دارد و هم از طلا و جواهرات بیشتر از هر جای دیگر.
هوش مصنوعی: سواران ما همگی شجاعترند و هر یک از آنان به اندازه صد نفر از چینیها قلبی قوی و دلی نیرومند دارند.
هوش مصنوعی: شما در کارهای مردانه مهارت چندانی ندارید و بیشتر به زیباییها و ظواهر ظریف مشابه زنان علاقه دارید.
هوش مصنوعی: شما با مهارت خود، زیباییها را در دیبای زندگی مینشانید و فضای خانه و درب آن را با هنر خود تزیین میکنید.
هوش مصنوعی: موهای بلند و سیاه، به آرامی و زیبایی به سمت پایین میافتند و شکل زیبایی به خود میگیرند. این تصویر از ظرافت و جذابیت خاصی برخوردار است.
هوش مصنوعی: این بیت به این مفهوم اشاره دارد که مانند طاووس نر که فقط زیبایی ظاهری دارد و هنر یا ارزش دیگری ندارد، برخی افراد تنها به ظواهر و جلوههای ظاهری توجه میکنند و در واقع چیزی بیشتر از آن ندارند.
هوش مصنوعی: درست کردن شخصیت واقعی و اصالت آدمی به عقل و دانش او بستگی دارد، نه به ظواهر مانند لباس، عطر و رنگ پوست.
هوش مصنوعی: اگر خورشید بر این زمین بتابد، در ابتدا چه اتفاقی خواهد افتاد؟ نه تنها خورشید به خاطر تو میتابد.
هوش مصنوعی: اگر در سراسر جهان خسارتی وجود داشته باشد، اهمیت آن چیست وقتی که در میان ما، پادشاهی بزرگ وجود دارد؟
هوش مصنوعی: از بدن، جای ناخن به یک سمت رفته و دل در وسط قرار دارد که او ارشد و بزرگتر است.
هوش مصنوعی: در اطراف چشم، خون و درون آن پوست است. تنها کسی که میتواند این را ببیند، خود اوست.
هوش مصنوعی: هرچند که تو مقام و جایگاه بلندی داری و مثل فریدون با تاج و تخت بزرگی، اما مهر و محبت و خوبیهای تو به خاطر فرهنگ و سرنوشتت است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم این بیت را به زبان ساده بیان کنیم، میتوان گفت: دلیل بر زیادتی گنج و سپاه این است که او از تو مالیات میخواهد. به این معنا که فرد یا گروهی که قدرت و ثروت زیادی دارد، به خوبی میتواند از دیگران مالیات یا باج بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر شب دو صد ماه هم نورافشانی کند، باز هم مانند روزی روشن و درخشان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هنرها فقط به کلام و سخنوری محدود نمیشوند، زیرا صرف گفتن بسیار قبل از عمل کردن بیفایده است.
هوش مصنوعی: نباید به جنگ او بروی، زیرا هماکنون خود او به میدان آمده است.
هوش مصنوعی: اگر کوهی در میدان جنگ تو را به نیزه بردارد، همانند کاهی که در باد جابهجا میشود.
هوش مصنوعی: چه زیباییای در این همه بت و معابد که فردا همه آنها بر باد خواهد رفت و نابود خواهد شد.
هوش مصنوعی: فغفور بار دیگر عصبانی شد و تاج خود را بالا برد و چشمانش شعلهور شد.
هوش مصنوعی: او با تحقیر و زخمهای عمیق نامه را از مشت بیرون پرتاب کرد و پارهپاره کرد.
هوش مصنوعی: دو راه صد هزار یال از پهلوانان را برشمرد و پسر خاقان را در مقام رهبری قرار داد.
هوش مصنوعی: پسر خشمگین پیام اعلام جنگ فرستاد و به سوی نبرد آماده شد.
هوش مصنوعی: پیامآور به سوی پهلوان رفت و از فغفور آنچه بود، به طور کامل و بدون کمرنگ کردن بیان کرد.
هوش مصنوعی: گزارش دادند که نیروهای نظامی به میدان نبرد فرستاده شدند و حالا به تنگه رسیدند.
هوش مصنوعی: سواران خشمگین و بیحد و مرز را فرستادم همراه با پسری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.