گنجور

 
۱
۲
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸

 

ببندید کیخسرو شوم را

بد اختر پی او بر و بوم را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۱

 

بفرمود تا قیصر روم را

بیارند سالار آن بوم را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱۰

 

مگر بازیابم بر و بوم را

نمانم بننگ اختر شوم را

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۵

 

ببردند گرسیوز شوم را

که آشوب از او بد بر و بوم را

۱ بیت
فردوسی
 

نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار

 

دل از جای شد لشگر روم را

چو از کورهٔ آتشین موم را

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۴۳ - سگالش خاقان در پاسخ اسکندر

 

ستانی ز بی برگی آن بوم را

چو آتش که عاجز کند موم را

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۴۶ - بازگشتن اسکندر از چین

 

به تاراج بُرد آن بر و بوم را

که ره‌بسته باد آن پی‌شوم را

۱ بیت
نظامی
 

عطار » منطق‌الطیر » داستان همای » احوال سلطان محمود در آن جهان

 

نیست این دم هیچ بیرون شو مرا

باز می‌خواهند یک یک جو مرا

۱ بیت
عطار
 

حکیم نزاری » ادب‌نامه » باب هفتم - در حُسّاد و اقران و معاندان درگاه » بخش ۱

 

نه ممدوح را بین نه مذموم را

که سری در آن هست مخدوم را

۱ بیت
حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

 

دلم رفت و گم شد در آن کو مرا

توان یافت گر اوست دلجو مرا

صبا آمد و رفت عقلم به باد

ز زلف که آورد این بو مرا

رقیبش بدم گفت و دانست راست

[...]

۷ بیت
کمال خجندی
 

محمد کوسج » برزونامه (بخش کهن) » بخش ۱۳ - آمدن بیژن و آوردن برزوی رستم زال را قسمت دوم

 

مگر باز بینی بر و بوم را

بمانی به خاک اختر شوم را

۱ بیت
محمد کوسج
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸ - مخترع

 

بعد عمری کافکند گردون به کوی او مرا

سیل اشک شادمانی هی برد زان کو مرا

گاه چشم آید گران در کفه عشقم ز غم

کوه فرهادش اگر یک سو نهی یک سو مرا

رو به راهت بس که سودم هردو خونین گشت و ریش

[...]

۷ بیت
امیرعلیشیر نوایی
 

اسیری لاهیجی » اسرار الشهود » بخش ۵۴ - حکایت ابراهیم ادهم

 

نیست سازم هستی موهوم را

تا کنم یکرنگ زنگ و روم را

۱ بیت
اسیری لاهیجی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸

 

دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا

بستان به خیر ای اجل از دست او مرا

یا رب چه کینه داشت به من دشمنی که او

شد رهنمون به دیدن آن کینه‌جو مرا

از بخت شور و تلخی عمرم خبر نداشت

[...]

۷ بیت
بابافغانی
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۳۹