بعد عمری کافکند گردون به کوی او مرا
سیل اشک شادمانی هی برد زان کو مرا
گاه چشم آید گران در کفه عشقم ز غم
کوه فرهادش اگر یک سو نهی یک سو مرا
رو به راهت بس که سودم هردو خونین گشت و ریش
وه که سویت آمدن را نیست راه رو مرا
بوی مشکین طرهات تا در دماغ من رسید
گه کند بیحال و گه آرد به حال آن بو مرا
بس که آن بدخوی تیغ بیدریغم راند ساخت
زین رعایتهای مفرط همچو خود بدخو مرا
من که غرق میشدم ز اقبال پیر میکده
محتسب این دم کجا یابد به جستوجو مرا
فانیا نابودم اندر یار و باشد جای شکر
کز غم و شادی مبرّا ساخت عشق او مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را درباره عشق و دلتنگی بیان میکند. او بعد از سالها دوباره به یاد معشوق خود میافتد و اشک شادمانیاش جاری میشود. گاهی اوقات غم و شادی به هم آ میآیند و او را در حسی متناقض قرار میدهند. عشق او چنان عمیق است که حتی راهی برای رسیدن به معشوق نمیبیند. یاد کردن از معشوق با بوی خوش طرهاش او را سرگشته کرده و حسی دوگانه از خوشحالی و اندوه به او میدهد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق باید سپاسگزاری شود، چرا که او را از غم و شادیهای دنیوی آزاد کرده است.
هوش مصنوعی: پس از سالها که بیصبرانه منتظر بودم، حالا دستهای از اشکهای خوشحالی به سمت او میریزد.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات چشمانم در عشق به تو سنگین میشود، زیرا درد و غم عشق مانند کوه سنگینی میکند، اگر تو یک طرف و من هم طرف دیگر را رها کنیم.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو به راهی میروم که هر دو طرف خونین شده، و افسوس که هیچ راهی برای رسیدن به تو ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی بوی خوش و عطر طرههای موی تو به مشامم میرسد، گاهی مرا بیحال و گیج میکند و گاهی به وجد و حال میآورد.
هوش مصنوعی: به خاطر رفتارهای افراطیام، آن شخص بدخلق با بیرحمی مرا از خود طرد کرد.
هوش مصنوعی: من که در غم و اندوه خود غرق شدهام، این شانس و خوششانسی که به من رسیده، حالا محتسب (ناظر) از کجا میتواند مرا در این حال پیدا کند و به جستجوی من بپردازد؟
هوش مصنوعی: من در عشق یارم نابود شدم و باید شکرگزار باشم که این عشق، مرا از غم و شادی رها کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
طاق کرد از هر دو عالم طاقِ آن ابرو مرا
ساخت وحشی از جهان آن نرگسِ جادو مرا
چون دهانش زود بی نام و نشان خواهم شدن
گر چنین پیچد به هم فکرِ میانِ او مرا
از سیاهی تازه گردد داغِ آبِ زندگی
[...]
بس که آن وحشی غزالم سر به صحرا داده است
می برد با خود چو مجنون هر طرف آهو مرا
بوی عشقم زنده می دارد،وگرنه همچو گل
می نماید زخم این پهلو ازان پهلو مرا
برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
موی ابرو گشته موی کاسه زانو مرا
دورباش غیرتم بنگر، که در خاک درش
جای ندهد هرگز این پهلو به آن پهلو مرا
بسکه از سیلاب غم سنگ وجودم سوده است
[...]
می دهد هر دم فریب آن نرگس جادو مرا
می کند آخر بیابان مرگ این آهو مرا
صورت او نقش بندد هر کجا پهلو نهم
خامه نقاش باشد در بدن هر مو مرا
اهل دل را صحبت دنیاپرستان آفتست
[...]
می تپد دل بسکه در هجر گل آن رو مرا
مضطرب شد استخوان چون نبض در پهلو مرا
حسن معنی تا نمود آیینهٔ زانو مرا
شد بلند از هر سو مو نغمهٔ یاهو مرا
گر به قدر غم به فریاد آیم از بیداد عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.