گنجور

 
۱
۲
۳
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴

 

امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

یا وقت بیداری غلط بودَست مرغ بام را

یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد

ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را

هم تازه‌رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ‌دل

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶

 

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شربتی تلختر از زهر فراقت باید

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳

 

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

فرمای خدمتی که برآید ز دست ما

برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

هر جا که هست بی‌تو نباشد نشست ما

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸

 

اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست

که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست

خبر ما برسانید به مرغان چمن

که هم‌آواز شما در قفسی افتاده‌ست

به دلارام بگو ای نفس باد سحر

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰

 

ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترست

دل به روی تو ز روی تو طربناک‌ترست

دگر از حربهٔ خون‌خوار اجل نندیشم

که نه از غمزهٔ خون‌ریز تو ناباک‌ترست

چست بودست مرا کسوت معنی همه وقت

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳

 

در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

از گل و لاله گزیرست و ز گل‌رویان نیست

دل گم‌کرده در این شهر نه من می‌جویم

هیچکس نیست که مطلوب مرا جویان نیست

آن پری‌زادهٔ مه‌پاره که دلبند منست

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷

 

پیش رویت قمر نمی‌تابد

خور ز حکم تو سر نمی‌تابد

نیکویی خوی کن که نرگس مست

بر تو با کین و شر نمی تابد

دم غنیمت بدان، زمان بشناس

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹

 

نه آن شبست که کس در میان ما گنجد

به خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد

کلاه ناز و تکبر بنه کمر بگشای

که چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد

ز من حکایت هجران مپرس در شب وصل

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰

 

چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟

دل اگر تنگ شود مهر تبدل نکند

دل و دین در سر کارَت شد و بسیاری نیست

سر و جان خواه که دیوانه تأمل نکند

سِحر، گویند حرام‌ست در این عهد ولیک

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹

 

ای صبر پای دار که پیمان شکست یار

کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار

برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم

یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار

در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹

 

گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

عمرها بوده‌ام اندر طلبت چاره کنان

سال‌ها گشته‌ام از دست تو دستان اندیش

پایم امروز فرورفت به گنجینه کام

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰

 

وه که در عشق چنان می‌سوزم

که به یک شعله جهان می‌سوزم

شمع وش پیش رخ شاهد یار

دم به دم شعله‌زنان می‌سوزم

سوختم گر چه نمی‌یارم گفت

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹

 

ای رخ چون آینه افروخته

الحذر از آه من سوخته

غیرت سلطان جمالت چو باز

چشم من از هر که جهان دوخته

عقل کهن بار جفا می‌کشد

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۰

 

ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی

طریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی

وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی

چو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی

نه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارم

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳

 

عمری به بوی یاری کردیم انتظاری

زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری

از دولت وصالش حاصل نشد مرادی

وز محنت فراقش بر دل بماند باری

هر دم غم فراقش بر دل نهاد باری

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹

 

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟ 

تا کی ای نالهٔ زار از جگرم برخیزی؟ 

تا کی ای چشمهٔ سیماب که در چشم منی

از غَمِ دوست به روی چو زَرَم برخیزی؟ 

یک زمان دیدهٔ من ره به سوی خواب برد

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۲

 

روی بپوش ای قمر خانگی

تا نکشد عقل به دیوانگی

بلعجبی‌های خیالت ببست

چشم خردمندی و فرزانگی

با تو بباشم به کدام آبروی

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۷ - هم در این معنی

 

خبر یافت گردن‌کشی در عراق

که می‌گفت مسکینی از زیر طاق

تو هم بر دری هستی امیدوار

پس امید بر در نشینان برآر

نخواهی که باشد دلت دردمند

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۶ - گفتار اندر دلداری هنرمندان

 

دو تن، پرور ای شاه کشور گشای

یکی اهل رزم و دگر اهل رای

ز نام آوران گوی دولت برند

که دانا و شمشیر زن پرورند

هر آن کاو قلم را نورزید و تیغ

[...]

۶ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۷ - گفتار اندر حذر کردن از دشمنان

 

نگویم ز جنگ بد اندیش ترس

در آوازهٔ صلح از او بیش ترس

بسا کس به روز آیت صلح خواند

چو شب شد سپه بر سر خفته راند

زره پوش خسبند مرد اوژنان

[...]

۶ بیت
سعدی
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۵۲