گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
عمرها بودهام اندر طلبت چارهکنان
سالها گشتهام از دست تو دستاناندیش
پایم امروز فرورفت به گنجینه کام
کامم امروز برآمد به مراد دل خویش
چون مُیَسّر شدی ای دُرِّ ز دریا برتر
چون به دست آمدی ای لقمهٔ از حوصله بیش
افسر خاقان وان گاه سر خاکآلود
خیمه سلطان وان گاه فضای درویش
سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب
سالها خورده ز زنبور سخنهای تو نیش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حال و روز خود در جستجوی محبوب سخن میگوید و ابراز میکند که چقدر برای رسیدن به او تلاش کرده است. او حالا بالاخره به مراد دلش دست یافته و این پیروزی را به گونهای توصیف میکند که گویی به گنجینهای دست یافته است. شاعر با اشاره به خوشبختی و آرامشی که از وصال محبوب به دست آورده، از زحمات و رنجهای سالهای گذشتهاش یاد میکند و در نهایت به تأثیر کلمات و سخنان محبوبش بر زندگیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر سرنوشت و شانس خود، به خودم میبالم و گردن خود را بالا میگیرم؛ زیرا من با تو به سوی آزادی و دوری از قید و بندها در حرکت هستم.
هوش مصنوعی: سالها در پی تو و یافتن راهی برای نزدیک شدن به تو بودهام و در این مدت، به خاطر تفکر و نگرانی دربارهات، زمان زیادی را از دست دادهام.
هوش مصنوعی: امروز پایم به جایی رفته که گنجی در آن وجود دارد و اکنون به آرزویم رسیدهام و خواستهٔ دل خود را برآورده کردهام.
هوش مصنوعی: ای گوهر ارزشمند که از دریا بالاتر هستی و زمانی که به دست آمدی، فراتر از توان و ظرفیت من قرار گرفتی.
تاج خاقان را بر سر خاکآلوده نهادن! خیمهٔ شاه را در فضای درویش زدن؟
هوش مصنوعی: سعدی میگوید اگر او بتواند روزی وصال و نزدیکی تو را بچشد، جای تعجب نیست، زیرا سالهاست که از زبان تو و سخنان شیرینت دچار زخم و عذاب شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
تا تو آن خیش ببستی به سر اندر، پسرا
بر دلم گشت فزون از عدد ریشهش ریش
ماهرویا، به سر خویش، تو آن خیش مبند
نشنیدی که کند ماه تبه جامهٔ خیش ؟
رزبان تاختنی کرد به شهر از رز خویش
در رز بست به زنجیر و به قفل از پس و پیش
بود یک هفته به نزدیکی بیگانه و خویش
ز آرزوی بچهٔ رز، دل او خسته و ریش
این منم یافته مقصود و مراد دل خویش
با حوادث شده بیگانه و با دولت خویش
وین منم دیده و دل کرده پس از چندین سال
روشن و شاد به دیدار ولینعمت خویش
صدر اسلام عمادالدینْ بوبکر که هست
[...]
هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
منِ بیکار، گرفتارِ هوای دلِ خویش
هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی
چون به دست آمدی ای لقمهٔ از حوصله بیش؟
این تویی با من و غوغای رقیبان از پس
[...]
اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش
ور بود تشنه جگر چشمهٔ حیوان در پیش
لذت آب ز سیراب نباید پرسید
این سخن خوش بود از تشنه جیحون اندیش
ذوق آن حال کسی راست که از نوش وصال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.