گنجور

 
۱
۲
۳
۵
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

الهی واقفی بر حال و کارم

همی‌دانی که جز تو کس ندارم

الهی خاطرم را جمع گردان

که مسکین و پریشان‌روزگارم

الهی کرده‌ام بسیار تقصیر

[...]

۲۰ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

شرمساریم ز عصیان تو یا رب توبه

چشم داریم بر احسان تو یا رب توبه

از تو فضل و کرم و بنده‌نوازی و ز ما

همه بی‌باکی و عصیان تو یا رب توبه

پرده ستر فروکرده تو بر ما و هنوز

[...]

۹ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

نامه سیه کرده‌ایم بار خدایا ببخش

عمر تبه کرده‌ایم بار خدایا ببخش

جرم و خطا کرده‌ایم ترک وفا کرده‌ایم

بس که جفا کرده‌ایم بار خدایا ببخش

خسته‌دلیم از گناه نامه سراسر سیاه

[...]

۱۱ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

دلم بسوخت ز فکرت دوای دل ز که جویم

تنم گداخت در این غصه حال پیش که جویم

جهان پر آب حیات است و بی‌نصیب من از وی

دریغ و درد که لب‌تشنه بر کناره جویم

گرم خدای بپرسد که عمر صرف چه کردی

[...]

۱۱ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

منم به جان و دل از حضرت اله خجل

به خود فروشده از کثرت گناه خجل

منم چو بنده عاصی فتاده سر در پیش

به پای داشته در پیش بارگاه خجل

ز شرم حال غلام گریزه‌پا چه بود

[...]

۱۰ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

هر دم از شرم گنه ریزان شود آبم ز چشم

بر رو و رخسار بارد لؤلؤ نابم ز چشم

شب که مردم روی بر بالین نهد از راه من

خوف تشویش قیامت بسترد خوابم ز چشم

چون به یاد آرد دلم از مردن و گور و حساب

[...]

۷ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

گذشت عمر و نکردیم هیچ‌کار دریغ

نه یک دریغ که هر دم هزار بار دریغ

هنوز دامن کامی به کف نیامده بود

که شد ز دست گریبان اختیار دریغ

بهار عمر به غایت شکفته بود ولی

[...]

۱۱ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

ای دل غافل زمان کار‌سازی کردن است

پیر گشتی هم‌چنانت میل بازی کردن است

مبدأ عشق حقیقی گر همی پرسی که چیست

ای برادر توبه از بهر مجازی کردن است

گر همی خواهی که باشد از نمازت حاصلی

[...]

۷ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

مِسکنت پیشه کن که زیرا زود

مَسکنت زیر خاک خواهد بود

خویش‌بینی مکن که آخر کار

خویش بینی بدان عمل ماخود

ما خود از قطره منی زادیم

[...]

۱۴ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

 

غم ایمان و خوف دینت نیست

خبر از کاروان انینت نیست

ای زیان کرده عمر در غم مال

هیچ باک از زیان دینت نیست

چند از این فکر های دور و دراز

[...]

۱۱ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

هر کس که با بلای خدا صبر کرده است

از ساغر صفا می تحقیق خورده است

وآن کس که در طریق توکل نداشت پا

بی‌چاره پی به منزل عرفان نبرده است

زنهار در سپردن این راه گرم باش

[...]

۱۲ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

بگذشت عمر و توشه ره برنداشتیم

واحسرتا که عمر به غفلت گذاشتیم

بر باد رفت خرمن عمر ای دریغ و درد

حسرت کنون چه سود که تخمی نکاشتیم

جز صورت محال خیال امل نبود

[...]

۷ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

ای لطف بی‌نهایت تو دست‌گیر ما

انعام توست در دو جهان ناگزیر ما

گر واقع است در عمل ما تزلزلی

تو واقفی ز نیت و سر ضمیر ما

با آن که هیچ مایه نداریم خوش‌دلیم

[...]

۱۹ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴

 

ای دل ز خویش بگذر تا وصل یار بینی

رخ را به خون فروشی تا آن نگار بینی

زین خاک‌دان فانی دامان خان فروشی

زآن پیش‌تر که از وی در دل غبار بینی

گر کار و بار بر هم آخر نمی‌زنی تو

[...]

۱۵ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

کدام دست که از حسرت تو بر دل نیست

کدام پای که از حسرت تو در گل نیست

کدام دل که غمت را به جان نمی‌طلبد

کدام سر که به خاک در تو مایل نیست

نماند دل که ز خونش مدام در جگر است

[...]

۱۲ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

ای مرغ عرشی تا به کی محبوس باشی در قفس

شوری درافکن خویش را زاین قید برهان یک نفس

دام طمع را پاره کن صیاد را آواره کن

زآن پیش خود را چاره کن کآد نگهبانت ز پس

تو شاه‌باز حضرتی نی نی همای دولتی

[...]

۱۰ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

تا بوی روح پرور او در مشام ماست

انفاس نافه ختنی در کلام ماست

هر مستیی که در دو جهان می‌شود پدید

چون نیک بنگری ز هوای مدام ماست

ما را چه احتیاج به خم‌خانه یا به جام

[...]

۱۱ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸

 

گر من ز سر عشق تو رمزی بیان کنم

سیل‌آب خون ز دیده مردم روان کنم

عارف هزار ناله برآرد ز بی‌خودی

گر شمه‌ای ز شرح جمالت بیان کنم

گر بر درت مجال‌گهی کوچکم بود

[...]

۹ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹

 

هر که بر ملک یقینش گذری افتاده است

دو جهان در نظرش مختصری افتاده است

همه اسباب جهان در نظر اهل خدای

کاه و برگی‌ست که بر رهگذری افتاده است

جهد کن تا به سلامت ببری بار یقین

[...]

۹ بیت
جنید شیرازی
 

جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰

 

نعیم جنت اگر بی‌جمال بی‌چون است

به نزد اهل حقیقت بضاعتی دون است

مرا به روضه رضوان فرو نیاید دل

که مقصد دل عارف جمال بی‌چون است

مراد عاشق صادق وصال حضرت اوست

[...]

۱۰ بیت
جنید شیرازی
 
 
۱
۲
۳
۵
 
تعداد کل نتایج: ۸۹