گنجور

 
جنید شیرازی

ای مرغ عرشی تا به کی محبوس باشی در قفس

شوری درافکن خویش را زاین قید برهان یک نفس

دام طمع را پاره کن صیاد را آواره کن

زآن پیش خود را چاره کن کآید نگهبانت ز پس

تو شاه‌باز حضرتی نی نی همای دولتی

سیمرغ قاف قربتی خود را میالان چون مگس

تا کی ز بهر دانه‌ای انده خوری در خانه‌ای

هر دم ز تو افسانه‌ای بپذیری از راه هوس

یک بار بالی برفشان بر دست شه خود را نشان

زآن دست اگر خواهی نشان از پای بگشای این جرس

ای موسی راه طلب در شعب این وادی عجب

تا نگذری ز اهل و نسب نوری نیابی زاین قلس

در خاک‌دان پرفتن مسکین و زار و ممتحن

گر یاد ناری از وطن پس غافلی از هیچ‌کس

بر مرگ خود بنهاده دل خوار و پریشان و خجل

فردا که افتی زیر گل باشی پشیمان زان اسس

گر بنده فرمان شدی ایمن ز هر شیطان شدی

چون حاجب سلطان شدی آسوده گشتی از عسس

یا رب (جنید) بی‌عمل دارد بس در دل خلل

شاید که در روز اجل او را شوی فریادرس

 
 
 
مشکلات اینترنت
سنایی

ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس

حیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفس

گر من به کویت بگذرم بر آب و آتش بسترم

ترسم ز خصمت چون پرم گیتی بود بر من قفس

در جستنش روز و شبان گشتم قرین اندهان

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
سعدی

بوی بهار آمد بنال ای بلبلِ شیرین‌نفس

ور پایبندی همچو من، فریاد می‌خوان از قفس

گیرند مردم دوستان؛ نامهربان و مهربان

هر روز خاطر با یکی، ما خود یکی داریم و بس

محمولِ پیش‌آهنگ را از من بگو ای ساربان

[...]

جهان ملک خاتون

چون من ندارم جز تو کس جز تو ندارم هیچکس

فریاد خوانم بر درت آخر به فریادم برس

آشفته‌ام چون موی تو بر آرزوی روی تو

سرگشته‌ام در کوی تو بر تو ندارم دسترس

گفتم ز لعلت خسته‌ام یک شربت آبی ده مرا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
فیاض لاهیجی

رحمش نمی‌آید به من چندانکه می‌سوزم نفس

من تنگ‌تر سازم نفس او تنگ‌تر سازد قفس

من خود فتادم از نفس، یکم دم نگفتی ناله بس

مردم من ای فریادرس، فریادرس، فریادرس

در هجر آن روی چو مه و زیاد آن زلف سیه

[...]

آشفتهٔ شیرازی

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس

یا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس

پائی بدامان میکشم در دیده افغان میکشم

فریاد پنهان میکشم چون نیستم فریادرس

دیگر بیاد گلستان بیجا بود آه و فغان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه