گنجور

 
جنید شیرازی

دلم بسوخت ز فکرت دوای دل ز که جویم

تنم گداخت در این غصه حال پیش که جویم

جهان پر آب حیات است و بی‌نصیب من از وی

دریغ و درد که لب‌تشنه بر کناره جویم

گرم خدای بپرسد که عمر صرف چه کردی

کدام عذر بگویم کدام چاره بجویم

گذشت روز جوانی و هیچ کار نکردیم

که آن وسیلت قربی بود به حضرت اویم

کنون که پیر ضعیفم ز خستگی نتوانم

که چابکانه چو مردان در این طریق بپویم

سبوی عیش حیاتم زیاده بود لبالب

به سنگ معصیت آوخ شکسته گشت سبویم

هزار رنگ برآمیختم به حیلت و تزویر

به خون دل سزد ار چهره را ز رنگ بشویم

هوای گلشن تو درگرفت بوی مشامم

کجا نسیم سعادت ز باغ قدس ببویم

هزار جهد کنم تا ز چاه نفس برآیم

ولی اسیر مقید به چاه نفس فرویم

به روی سخت ز سوهان مرگ جان نتوان برد

که سوده گردم اگر فی المثل چو آهن و رویم

(جنید) ناله و زاری بود طریق تو ناچار

که راه و روی ندارم جز آن که گریم و مویم

 
 
 
مشکلات اینترنت
حکیم نزاری

به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم

به هیچ کس نتوانم که این حدیث گویم

ز بهرِ‌آن که نیارم به دوست گفت و به دشمن

خوش است سرزنشِ دوست و دشمن از همه سویم

زبان دراز کنم هم چو شمع سر ببریدم

[...]

امیرخسرو دهلوی

دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟

علاج خود ز که سازم، دوای دل ز که جویم؟

بریخت اشک من آن را که پاره گشت دروغم

برفت آب من آن را که رخنه گشت سبویم

از این دو دیده پر آب من که ریخته بادا

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
یغمای جندقی

نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم

جز آنکه خون شد و از جام دیده ریخت به رویم

تو شاد از آنکه به جورم زپافکندی و من خوش

بدین که قوت رفتن نماند از آن سر کویم

رقیب گفت سگت گفته تا برنجم و من خوش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه