گذشت عمر و نکردیم هیچکار دریغ
نه یک دریغ که هر دم هزار بار دریغ
هنوز دامن کامی به کف نیامده بود
که شد ز دست گریبان اختیار دریغ
بهار عمر به غایت شکفته بود ولی
گل مراد نچیدم در این بهار دریغ
به دست بود مرا جام خوشگوار حیات
به خاک ریختم آن جام خوشگوار دریغ
متاع عمر گرانمایه صرف شد به هوس
...........................ار دریغ
به بوی آن که گلی زاین چمن به دست آید
شکست در قدم دل هزار بار دریغ
بدان امید که روزی نظر کند بختم
برفت عمر گرامی در انتظار دریغ
وصال دوست میسر نشد به کوشش و رنج
دریغ آن طلب و سعی بیشمار دریغ
طبیب عشق که درمان درد ها همه کرد
مرا گذاشت چنین زار و دلفگار دریغ
هر آن نفس که نه بر یاد عشق او زدهام
کنون به هر نفسی میزنم هزار دریغ
(جنید) خواست که از وی به جان بماند باز
بماند در نظر خلق شرمسار دریغ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ
چه یک دریغ که هر دم هزاربار دریغ
به هرچه درنگرم بی تو صد هزار افسوس
به هر نفس که زنم بی تو صد هزار دریغ
دلی که آب وصالش به جوی بود روان
[...]
گل عذار تو در خاک گشت خوار دریغ
خط غبار تو در قبر شد غبار دریغ
بهار آمد و گل در چمن شکفت و تو را
شکفته شد گل حسرت درین بهار دریغ
بماند داغ تو در سینه یادگار و نماند
[...]
گذشت عمر و نکردیم هیچ کار دریغ
نه روزگار بماند و نه روزگار دریغ
برفت عمر بافسانه و فسون افسوس
گذشت وقت به بیهوده و خسار دریغ
نکردهام همهٔ عمر یک عمل حاصل
[...]
جدا شد از بر من یار گلعذار دریغ
دریغ از ستم چرخ بیم دار دریغ
نمود ساکن بیت الحزن چو یعقوبم
ربود یوسف من گرگ روزگار دریغ
چمن شگفت و مرا عقدهٔ ز دل نگشود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.