منم به جان و دل از حضرت اله خجل
به خود فروشده از کثرت گناه خجل
منم چو بنده عاصی فتاده سر در پیش
به پای داشته در پیش بارگاه خجل
ز شرم حال غلام گریزهپا چه بود
که آورند ورا پیش تخت شاه خجل
گرفتم آن که رسولم به خویشتن خواند
هنوز باشم از آن روی همچو ماه خجل
و گر گناه مرا لطف او نخواهد عذر
به جان و دل شوم از روی عذرخواه خجل
چه شرمسار بود بنده در جهان معرض
که پیش خصم شود در رخ گواه خجل
به نزد یوسف مصری برادران چه کند
ز کردهای بد خویش و نزل راه خجل
مرا ز خرمن طاعت چو نیست قدر جویی
ز غبن غصه شوم با رخ چو کاه خجل
امیدوار به لطف توام خداوندا
اگر چه هستم از این چهره گناه خجل
که روز محشر اندر میان دشمن و دوست
(جنید) را نکنی در حسابگاه خجل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.