نعیم جنت اگر بیجمال بیچون است
به نزد اهل حقیقت بضاعتی دون است
مرا به روضه رضوان فرو نیاید دل
که مقصد دل عارف جمال بیچون است
مراد عاشق صادق وصال حضرت اوست
و گر نه طبع لئیمان به خلد مفتون است
طمع مدار که راضی شدم به هشت بهشت
که هر دو دوست بجنت به هشت مفتون است
مرا ز لذت وهمی ز عشق باز مدار
چرا که لذت وحدت ز وهم بیرون است
تنعمی که گدایان کوی حق دارند
چه جای ملک سلیمان و گنج قارون است
مرا به دیده ظاهر مبین گرت نظر است
که در صمیم دلم سر عشق مضمون است
تو فیلسوف جهانی حدیث عشق مگو
که وضع دلشدگان بر خلاف قانون است
به استمالت فضل تو واشقم هر دم
که نامه تو سراسر به لطف مشحون است
(جنید) مست و خراب آمد از شراب الست
فغان و سوزش و غوغی او نه اکنون است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز من مپرس که در دست او دلت چون است
ازو بپرس که انگشتهاش در خون است
وگر حدیث کنم تندرست را چه خبر
که اندرون جراحت رسیدگان چون است
به حسن طلعت لیلی نگاه مینکند
[...]
فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است
زما مپرس، که حال درون دل، چون است
به خون نوشتهام، این نامه را که خواهی خواند
اگر چه دود درونم، نشسته در خون است
نکرد آتش شوق درون قلم ظاهر
[...]
مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
چه جای ساقی و جام و شراب گلگون است
حکایت تو به تفسیر شرح نتوان کرد
که جور و محنت خوبان ز وصف بیرون است
به لب رسید مرا از غم تو جان هرگز
[...]
چمن ز طلعت گل خرم و همایون است
که همچو دولت شه سرور روزافزون است
ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است
به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت
ز جامِ غم، می لعلی که میخورم خون است
ز مشرقِ سرِ کو آفتابِ طلعتِ تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.