هر کس که با بلای خدا صبر کرده است
از ساغر صفا می تحقیق خورده است
وآن کس که در طریق توکل نداشت پا
بیچاره پی به منزل عرفان نبرده است
زنهار در سپردن این راه گرم باش
کز سیر بازماند هر آن کاو فسرده است
از کار خیر بار نبستند به هیچ روی
ثابتقدم که پای که به مردی فشرده است
در یک عمل که مرد به جا داده بود ادب
فاضل تر از عبادت هفتاد مرده است
عصیان مدار هیچ که یک ذره معصیت
پیش خدا بزرگ بود گر چه خرده است
مسکین دلی که در طلب مال و حب جاه
جان عزیز خویش به سختی سپرده است
ظالم که باد بر دل بیچارگان نهاد
آن ظلم بر روان تن خویش کرده است
هر کس که رفت زاو اثر خیر بازماند
گر بنگری ز روی حقیقت نمرده است
نادیده روزنامه اعمال خویش دید
رنگ از رخش به اشک ندامت سترده است
کس را به هیچ باب محقق نمیشود
سری که در مماکن این هفت پرده است
بیدار شو (جنید) و غنیمت شمر حیات
که انفاس عمر بر تو یکایک شمرده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روی شکفته شاهد جان فسرده است
آواز خنده شیون دلهای مرده است
دخل تو گرچه جز نفسی چند بیش نیست
خرجت ز کیسه نفس ناشمرده است
چون غنچه این بساط که بر خویش چیده ای
[...]
این زخم خونچکان که دلم تازه خورده است
چون آب روشن است که تیغ تو کرده است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.