هر که بر ملک یقینش گذری افتاده است
دو جهان در نظرش مختصری افتاده است
همه اسباب جهان در نظر اهل خدای
کاه و برگیست که بر رهگذری افتاده است
جهد کن تا به سلامت ببری بار یقین
که در این مرحله بس بارخری افتاده است
پای در کوی محبت به ادب مینه زآن
که به هر گام در این راه سری افتاده است
یا رب این باده که آورده که در مجلس ما
هر دم از مستی او شور و شری افتاده است
آخر این شعله جانسوز خود از سینه کیست
که چنین گرم به هر خشک و تری افتاده است
چشم اعمی خبر از خویش ندارد ور نه
عکس خورشید به هر بام و دری افتاده است
تا تو را دیده بینا نبود فایده نیست
پیش پای تو چه سودا گهری افتاده است
یا رب این فر سعادت ز کجا یافت (جنید)
مگر از لطف تو بر وی نظری افتاده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.