گر من ز سر عشق تو رمزی بیان کنم
سیلآب خون ز دیده مردم روان کنم
عارف هزار ناله برآرد ز بیخودی
گر شمهای ز شرح جمالت بیان کنم
گر بر درت مجالگهی کوچکم بود
حاشا که التفات به ملک جهان کنم
گر تاج و تخت کسری و خاقان مرا دهند
دریوزه نیم شب هم از این آستان کنم
یا رب نشان ز محمل یارم که میدهد
تا جان فدای در قدم ساربان کنم
گشتم در آرزوی کنار تو همچو موی
باشد که دست با کمرت در میان کنم
مشکین شود مشام دل از بوی زلف او
چون باد آن کلاله عنبرفشان کنم
آب حیات رشک برد بر حدیث من
گر من روایت سخنی زآن دهان کنم
تا در جهان به شفق تو نامی برآورم
همچون (جنید) نام تو ورد زبان کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
جان را مگر به سوی جنابت روان کنم
گه نالهای چو مرغ فرستم به پیش تو
گه اسب را دو اسبه به پیشت روان کنم
کی من به صبح وصل تو یابم مجال قُرب
[...]
جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم
از چشمه های چشم جهان خون روان کنم
عهدیست در ازل بتو ما را که تا ابد
برهر چه رای عشق بود من همان کنم
ناصح چه منعم از می و معشوق میکنی
[...]
در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
غیر از میان چه قافیه آندهان کنم
چون خودفروش سود زسوا ندیده ایم
گر خاک را بزر بفروشم زیان کنم
خاموشی است ذکر خفی نزد سالکان
[...]
صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم
در خون صد بهار روم تا خزان کنم
تیغش ز سخت جانی من کند اگر شود
لوح مزار خویش ز سنگ فسان کنم
ای صاحبی که از اثر رنگ و بوی تو
خون کرشمه، در جگر گلستان کنم
گنجینهٔ ضمیر گشایم به مدح تو
دست و دل نیاز، جواهر فشان کنم
صد گلستان بوسهٔ شرم از لب نیاز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.