گنجور

 
جنید شیرازی

بگذشت عمر و توشه ره برنداشتیم

واحسرتا که عمر به غفلت گذاشتیم

بر باد رفت خرمن عمر ای دریغ و درد

حسرت کنون چه سود که تخمی نکاشتیم

جز صورت محال خیال امل نبود

آن نقش‌ها که بر ورق دل نگاشتیم

مشغول کار دنیی و فارغ ز آخرت

گویی که اعتقاد به مردن نداشتیم

آخر شدیم خسته و سرکوفته چو مار

زآن اژدهای حرص که بر خود گماشتیم

سیلاب مرگ زیر و زبر کرد عاقبت

کاشانه را که سر به فلک برفراشتیم

هر شام امید صبح نداریم وز غرور

آن شب نگشته روز طلب‌کار چاشتیم

 
 
 
مشکلات اینترنت
جمال‌الدین عبدالرزاق

برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم

بر برنداشتیم ز تخمی که کاشتیم

آنخود چه روز بود که در وصل میگذشت

وان خود چه عیش بود که ما میگذاشتیم

آن روزگار رفت که در دولت وصال

[...]

صامت بروجردی

روزی که پا به علم پر از غم گذاشتیم

امید بر ذخیره در هم گماشتیم

آخر هر آنچه گشت فراهم گذاشتیم

رفتیم و هر چه بود به عالم گذاشتیم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه