گنجور

 
۱
۸۲
۸۳
۸۴
۸۵
۸۶
۴۹۳
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹

 

از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا

پیرهن از پردهٔ چشم است یعقوب مرا

تار و پود بوی پیراهن رسا افتاده است

شکوه از هجرانِ یوسف نیست یعقوب مرا

کعبهٔ مقصود را آغوشِ محرم حلقه است

[...]

۱۰ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰

 

عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا

آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا

گر‌چه من چون غنچه دارم مُهر خاموشی به لب

نَکهتِ گل می‌کند تفسیر، فریاد مرا

کارها را کارفرما آب و رنگی می‌دهد

[...]

۷ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱

 

خُلقِ خوش در نوبهار عافیت دارد مرا

خاکساری در حصار عافیت دارد مرا

تا چه بدمستی ز من سرزد که دوُرِ روزگار

در کشاکش از خمار عافیت دارد مرا

آسمان گر از خزانِ درد پامالم کند

[...]

۷ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲

 

گرچه جا در دیده آن نورِ نظر دارد مرا

شوقِ چون خورشیدِ تابان دربدر دارد مرا

نیست از کوتاهیِ پرواز برجا ماندنم

تنگنای آسمان بی بال و پر دارد مرا

بس که دارم انفعال از بی‌وجودی‌های خویش

[...]

۱۰ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳

 

خواب وقتِ فیض در محراب می‌گیرد مرا

چون سگان در صبح دامِ خواب می‌گیرد مرا

در مسبب گر‌چه از اسباب رو آورده‌ام

دل همان از عالم‌ِ اسباب می‌گیرد مرا

با حواسِ جمع، خود را جمع‌کردن مشکل است

[...]

۸ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴

 

التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا

گرمی افسردگان افسرده‌تر سازد مرا

اشکِ نیسانم، گدایی دارم از بحرِ گهر

چون صدف دامانِ پاکی، تا گهر سازد مرا

معنیِ دور، از لباسِ لفظ می‌گردد جدا

[...]

۸ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵

 

شورِ عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟

بی‌نیاز از نام و فارغ از نشان سازد مرا

چند چون آبِ گُهر باشم گره در یک مقام؟

خضر‌ راهی کو، که موجِ خوش‌عنان سازد مرا

می‌گریزم در پناهِ بی‌خودی از خلق، چند

[...]

۱۱ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶

 

چشمِ او چندان که مستِ خواب می‌سازد مرا

تابِ آن موی میان بی‌تاب می‌سازد مرا

تا شدم محوِ جمالِ او، اثر از من نماند

چون کتان آمیزشِ مهتاب می‌سازد مرا

تا نگشتم دور ازو، کامل نگشتم، همچو ماه

[...]

۱۰ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷

 

تَر‌زبانی معدنِ زَنگار می‌سازد مرا

خامشی آیینهٔ اسرار می‌سازد مرا

آفتابِ غیب، فرشِ خانهٔ بی‌روزن است

چشم بستن مطلعِ انوار می‌سازد مرا

در میانِ مستی و هشیاریِ من پرده‌ای است

[...]

۱۲ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸

 

تنگ ظرفم، بادهٔ کم زور می سازد مرا

دور‌گردی و نگاهِ دور می‌سازد مرا

نیست از بی‌حاصلی نقلِ مکان در خاطرم

خارِ بی برگم، زمینِ شور می‌سازد مرا

چشم بر دریا ندارد کاسهٔ دریوزه‌ام

[...]

۱۲ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹

 

دیدنِ لعلِ لبش خاموش می‌سازد مرا

تنگ‌ظرفم، رنگِ می مدهوش می‌سازد مرا

مُهرهٔ گهواره‌ام اشک است چون طفلِ یتیم

می‌خورد خون دایه تا خاموش می‌سازد مرا

شعله‌های شوخ از صَرصَر شود بی‌باک‌تر

[...]

۱۰ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰

 

تن‌پرستی زیردستِ خاک می‌سازد مرا

بی‌خودی تاجِ سرِ افلاک می‌سازد مرا

در گره دایم نخواهد ماند کارم چون صدف

شوخیِ گوهر گریبان‌چاک می‌سازد مرا

گر‌چه چون سوزن گرانی بر زمینم دوخته است

[...]

۱۵ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱

 

نیست ممکن قُربِ آتش بال و پر سوزد مرا

چون سمندر دوری آتش مگر سوزد مرا

گر چنین حسنِ گلو‌سوزش جگر سوزد مرا

از سرشکِ آتشین، مژگانِ تر سوزد مرا

از لطافت می‌شود هر دم به رنگی عارضش

[...]

۱۱ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

برگِ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا

دستِ خود از هر چه شستم پاک، قسمت شد مرا

خود حسابی شد دلِ آگاه را روزِ حساب

دیدهٔ انصاف میزانِ قیامت شد مرا

پیری از دنیای باطل کرد روی من به حق

[...]

۸ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳

 

از سرِ زلفِ تو بر دل، کار مشکل شد مرا

این رهِ پر پیچ و خم بر پا سَلاسِل شد مرا

تخمِ امیدی که دل در سینه خرمن کرده بود

در زمینِ شورِ دنیا جمله باطل شد مرا

کرد کارِ سیلِ بی‌زنهار با ویرانه‌ام

[...]

۱۳ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴

 

سنگِ طفلان از جنون رطلِ گرانی شد مرا

درد و داغِ عشق باغ و بوستانی شد مرا

از گرفتاری به آزادی رسیدم در قفس

خارخارِ دیدنِ گل آشیانی شد مرا

شد ز دنیا چشم‌بستن، جنتِ در بسته‌ام

[...]

۱۳ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵

 

عشقِ پنهان باعثِ روشن‌روانی شد مرا

روشن این غمخانه از سوزِ نهانی شد مرا

در بلندی، عمر من چون شمع کوتاهی نداشت

زندگانی کوته از آتش‌زبانی شد مرا

چون درِ دوزخ ز چشمِ باز بودم در عذاب

[...]

۱۴ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶

 

سر به جیبِ خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا

جمع کردم پای در دامن، پناهی شد مرا

در گذارِ سیل بودم، داشتم تا خانه‌ای

از گِرانان، تُرک‌خان‌و‌مان پناهی شد مرا

دستگاهِ عیش بر من خوابِ راحت تلخ داشت

[...]

۱۳ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷

 

تا به کی بندِ گرانجانی به پا باشد مرا

این زره تا چند در زیر قبا باشد مرا

در جهانِ پاکبازی فقر هم دام بلاست

مهره در ششدر ز نقشِ بوریا باشد مرا

فکرِ آب و دانه در کنجِ قفس بی حاصل است

[...]

۱۱ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸

 

نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا

باغ‌های دلگشا در زیرِ پر باشد مرا

تلخرویان را می روشن گوارا می کند

ابرِ بی می، کوه بر بالای سر باشد مرا

نیستم یک لحظه بی مشقِ جنون، هر جا که هست

[...]

۲۱ بیت
صائب
 
 
۱
۸۲
۸۳
۸۴
۸۵
۸۶
۴۹۳
 
تعداد کل نتایج: ۹۸۵۴