گنجور

 
رهی معیری

کوی رضا: تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین‌تن من - هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من

نغمه حسرت: یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم - در میان لاله و گل آشیانی داشتم

پاس دوستی: بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی - دشمنی‌ها کرد با من در لباس دوستی

اندوه دوشین: دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم - هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم

غنچه پژمرده: عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است - هرکه از سر بگذرد از فکر بالین فارغ است

آه آتشناک: چون شمع نیمه‌جان به هوای تو سوختیم - با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم

ماجرای نیم‌شب: یافتم روشندلی از گریه‌های نیم‌شب - خاطری چون صبح دارم از صفای نیم‌شب

شراب بوسه: شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت - دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت

پرده نیلی: رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم - کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم

فریاد بی‌اثر: از صحبت مردم دل ناشاد گریزد - چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد

صفای شبنم: او را به رنگ و بوی نگویم نظیر نیست - گلبن نظیر اوست ولی دل‌پذیر نیست

بار گران: زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست - عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست

ساز سخن: آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟ - آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟

ستاره بازیگر: تا گریزان گشتی ای نیلوفری‌چشم از برم - در غمت از لاغری چون شاخه نیلوفرم

سوسن وحشی: دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید - نیم‌شب صبح جهان‌تاب ز میخانه دمید

آغوش صحرا: عیب‌جو دلدادگان را سرزنش‌ها می‌کند - وای اگر با او کند دل آنچه با ما می‌کند

سرا پا آتشم: تا قیامت می‌دهد گرمی به دنیا آتشم - آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم

آشیانه تهی: همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا - بی‌زبانم هم‌زبانی همچو من باید مرا

رشته هوس: سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید - به ترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید

بوسه نسیم: همراه خود نسیم صبا می‌برد مرا - یا رب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا؟

شمع خاموش: منع خویش از گریه و زاری نمی‌آید ز من - طفل اشکم خویشتن‌داری نمی‌آید ز من

داغ محرومی: ساختم با آتش دل لاله‌زاری شد مرا - سوختم خار تعلق نوبهاری شد مرا