گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد

مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد

به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان

که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد

اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم

وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد

چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد

کی قصد ملک من دارد چو او خاقان من باشد

نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش

بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد

بدرم زهره زهره خراشم ماه را چهره

برم از آسمان مهره چو او کیوان من باشد

بدرم جبه مه را بریزم ساغر شه را

وگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد

چراغ چرخ گردونم چو اجری خوار خورشیدم

امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد

منم مصر و شکرخانه چو یوسف در برم گیرم

چه جویم ملک کنعان را چو او کنعان من باشد

زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر

زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد

یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت

بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد

سر ما هست و من مجنون مجنبانید زنجیرم

مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد

سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی

تو خامش تا زبان‌ها خود چو دل جنبان من باشد

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناز بانو در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۳۲ نوشته:

بیت پنجم چو او دستان من باشد صحیحه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرزانه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۸ نوشته:

در بیت چهارم مصرع دوم کلمه (کی) وزن شعر را دچار مشکل کرده که به نظرم ان کلمه ( که ) بوده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
الهه در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۸ نوشته:

بیت یکی مونده به آخر ماه درسته نه ما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سپیدار م در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۷ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۱ نوشته:

بیت نه، چو یوسف در برم گیرم؟ نباید در برم گیرد باشه؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ایمان در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۱ نوشته:

سلام.
آقای رضا روحانی روی این شعر یک ملودی خیلی خیلی جذاب ساختن که توسط آقای علیرضا صارمی خوانده شده. پیشنهاد میکنم بشنوید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۱ نوشته:

واقعا جای بسی شگفتی ست که تا کنون هنرمندان و اساتید آواز ایزان به این غزل ناب ، که ظرفیت بالایی در تبدیل شدن به اثری جاودانه دارد کم لطفی نشان داده اند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۵ نوشته:

با پوزش از اساتید به نظر این بنده کمترین در بیت ؛
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعل
بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد
دستان در اینجا به معنی لقب رستم نمی تواند باشد چرا که
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
اگر به این بین بیت دقت کنیم مولانا بجای آن همراهان ضعیف النفس رستم دستان را آرزو میکند و این بدلیل قدرت و دلیری و زهره رستم میباشد و تجلی این ویژگی های رستم را در عارفان و وارستگان می بیند ( در برخی ابیات فربهی میگوید )
اما در مصرع " بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد " معنی دستان از این دست و در زمره میباشد و میگوید اگر رستم با همان ویژگی های رستم از دست یا زمره " من" باشد
دیگر رستم نیست و در برابرم مرده ای بیش نیست . و این اثبات میکند من ذهنی و منیت چقدر انسان را ضعیف میکند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۹ نوشته:

ادامه اینکه لا اقل در دو بیت دیگر نیز به این "من ذهنی " به وضوح اشاره شده است ؛
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان "من" باشد

سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی
تو خامش تا زبانها خود چو دل جنبان "من " باشد
موفق و در پناه حق باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۸ نوشته:

نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد.
گمانم بر این است که دستان را به عنوان لقب زال نریمان آورده . ولی به کسی نسبت داده که در همه ی ابیات از او یاد کرده ، چون : سلطان من ، جان من ، درمان من ، خاقان من ، و ..... می گوید : جان جانان من ، چون زال { دستان} من است ، که رستم را در مقابل او به هیچ می انگارم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۹ نوشته:

درود بر حسین آقای عزیز
باشما هم رای می بودم اگر مولانا بجای از "دستان من باشد "را او دستان من باشد سروده بود و اگر به چگونگی شکل گرفتن شخصیت رستم نگاهی داشته باشیم قطعا مرتبه و شان او را بالاتر از زال می یابیم چرا که رستم پس از عبور از هفت خان رستم دستان و یا داستان شد و او که قصد نجات کیکاووس و ایرانیان (که نمادی هستند از انسان ) را دارد از دست دیو سپید ( نماد شیطان و من متوهم ذهنی انسان ) ابتدا بایستی از شش خان که مراتب سهل تا دشواری آن را فردوسی حکیم به درستی به تصویر کشیده است با نیروی خرد زندگی و استعانت از فضای بی نهایت یکتایی ( یزدان پاک ) بسلامت عبور کند تا به مرحله اصلی که کشتن دیو سپیدنفس و آزاد کردن و سپس باز گرداندن بینایی کیکاووس و ایرانیان ( غلبه نور بر ظلمت ) برسد و رستم نمیتواند این مهم را به سرانجام برساند مگر آنکه این نیرو را از زندگی و یزدان پاک بگیرد و نه از هوای نفس و من ذهنی خود و در اینجاست که مولانا رستمی را که بر من خود اتکا کند فاقد آن دلاوری و پهلوانی دانسته و انسانی معمولی میداند و مولانا این دلیری و فربهی را در همه انسان های عاشق و بحضور رسیده و بخصوص شخص خود می بیند و از همین رو قصد نجات ما انسانها را از دست دیو سپیدنفس و بازگرداندن بینایی ما دارد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۴ نوشته:

جناب قنبریان گرامی
آنچه شما می پندارید را محترم میدارم ، ولی با شما موافق نیستم ، اول در آن مورد که رستمِ دستان را رستمِ داستان دانستید، دستان لقب زال است ، که به سحر و جادو با کمک سیمرغ دست داشته، و البته که از شما انتظاری غیر آن نمی رود که مانای دستان را ساحر و جادوگر بدانید، رستم را چون پسر زال است ، رستم دستان گفته اند ، چنانچه سام را که فرزند نریمان است ، سامِ نریمان خوانده اند. شاید { منش کرده ام رستم داستان } شمارا برین باور داشته، که البته بیتی الحاقی ست
نکته دیگر که با شما موافق نیستم در برتری دادن رستم به زال است ، که بدون زال رستمی و رخشی باقی نمی ماند، و معمولاً شاعر برای خود پهلوانی انتخاب می کند و او را به عرش اعلا می برد،
ولی گویا مولانا رستم را دست پرورده زال می بیند و جان جانان خویش را چون زال در نظر می آورد.
زال از نریمان پدید آمده و رستم از دستان .
زنده باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ن،ن در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۷ نوشته:

حسین خان
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد
نظر شما را می پسندم با این توضیح که مولوی زردی روی خود را، رستم می بیند که بسیار استوار است ، اما با لعل لب یار شفا میابد ، و لب یار را، زال دستان ، که زردی روی ِ او را می کُشد و محو می کند.
تا نظر دوستان چه باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۲ نوشته:

دوست گرامی ، البته همانطور که جناب شمس الحق نیز در ابتدای این حواشی مرقوم فرموده اند شکی نیست که دستان از القاب رستم و زال میباشد ولی بهتره به ایهام در شعر پارسی توجه داشت که مولانا با استادی از انواع آن در آثار خود بهره برده است و در ثانی تفسیر واژگانی اینچنین با دریافتن معنی کل شعر و یا ابیات پیش و پس آن دشوار نخواهد بود برای نمونه در اینجا ؛ یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت/ بپوشد صورت انسان ولی انسان " من " باشد .بهر حال از حسین آقای عزیز برای این تبادل نظر سپاسگزارم که تلنگری بود برای رجوع به آثار مولانا شناسان معاصر همچون استاد شهبازی و کریم زمانی برای درک بهتر این غزل زیبا .موفق و در پناه حق باشید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۸ نوشته:

استاد پرویز شهبازی در برنامه گنج حضور شماره 341 به زیبایی به شرح این غزل زیبا پرداخته اند .در پناه حق باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سهیلا در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۴ نوشته:

خواستم از اساتید بپرسم منظور از بیت "
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان، او انسان من باشد "
چیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حکیم ابیانه در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۳ نوشته:

با سلام به دوستان و دوستدارن عضق و ضوردیگی
در باره این بیت
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد
بنده فکر دیگری دارم. اگر به ابیات قبلی و حتی بعدی نگاهی بیندازیم حضرت مولانا در این غزل وضعیت خویش را در این جهان به تصویر کشیده است. میگوید قرار و مداری با آن جان اعلا دارد که او سلطان مولانا باشد ، او درمان دردهای مولانا باشد ، او خاقان و حاکم بر مولانا باشد ،او آسمان و ستاره مولانا باشد ، او تاوان مولانا باشد ، او کنعان مولانا باشد ، او برهان و دلیل مولانا باشد ، و او دل جنبان مولانا باشد ، اگر این تعبیر درست باشد آنگاه بیت مذکور نیز بنظر بنده باید به این صورت باشد ؛
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
بمیرد پیش من رستم چو او دستان من باشد
بعبارت دیگر رستم در برابر او که دستانش ( صاحبش و مولایش و کنعانش و خاقانش و آفریننده اش ) آن جان اعلاست چه دارد که ارائه کند؟ اگر دستان او زال است دستان مولانا آن جان اعلاست پس وقتی رستم به برسد چاره ای جز آن ندارد که بمیرد چرا که مولانا با این اوصاف رستم تر از رستم دستان است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
برگ بی برگی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۶ نوشته:

سهیلا خانم گرامی
بع دلیل اینکه اساتید پاسخ ندادند این بنده در اندازه درک خودم راجع به بیت مورد نظر شما نظر خود را بگویم :
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
جانی که در عالم است همان اصل واقعی انسان است که از جنس زندگی یا همان خدا میباشد ولی انسان از همان اوان کودکی با چیزهای این جهانی آشنا و هم هویت میشود که تا حدودی به آنها نیاز دارد به جهت شناسایی اصل خویشتن با آن من ساخته ذهنش و قرار نیست به این چیزها تا این حد وابسته شود که من اصلی خود را از یاد برده و در ورطه بلا ، غم ، درد ، و هجران بیفتد و این جان اصلی یا خدا و یا زندگی از این من ساخته شده توسط ذهن که در اینجا مولانا آن را صورت می نامد ننگ داشته و بیزار است و این من جعلی ساخته شده توسط ذهن ظاهری انسان گونه دارد وصورت انسان بخود گرفته است چرا که شخص گمان می برد آین من ساخته ذهن همان من واقعی و اصلی اوست ولی در واقع این ساخته و پرداخته ذهن ، انسان من ذهنی میباشد . البته سعی بسیار می طلبد تا این پرده پندار به کناری رود و انسان به من واقعی خود وصل شود که عارفان بزرگی همچون مولانا کاملاً به خود و یا خدا زنده شدند و دیگران نیز در اندازه سعی و توان خود قادر به انجام این مهم هستند . موفق و پایدار باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۹ نوشته:

@ خانوم سهیلا و برگ بی برگی،
"یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد"
تعبیر برگ بی برگی بسیار خوب و نکوست...
بنده هم در غیاب اساتید جزییات معانی را برای شما می آورم:
"یکی جانیست در عالم...
-"که ننگش آید از صورت"
1-از پیدا و پدیدار بودن احتراز دارد-> در خفا و پنهان است
2-از صورت (دروغین) آر دارد -> باطن حقیقی یا اصل حقیقت است
-"بپوشد صورت انسان"
1- صورت انسان را بپوشد-> در (صورت) شکل و شمایل انسان در آید
2-صورت انسان را بپوشد-> انسان را بیافریند
3-صورت انسان را بپوشاند-> رخ او را نقاب شود، لذا دیده اش نتوان دیدن (نابینا شود)
-"ولی انسان من باشد"
انسان اول در این بیت -> انسان،بشر
دومین انسان->" انسان العین " مردمک چشم (نور دیده، چشم و چراغ) باشد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حجت malmir در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۰ نوشته:

همه عزیزان نقطه توجه خود را بدست ذهن داده و در تفسیر افتاده اند مولانا میگوید من و شما آن شادی هستیم اگر یافته ای دیگر تفسیر ندارد اگر نیافته ای چه داری اثبات میشعر مولانا اشاره است به انکه عرفان عمل است نه تفسیر وجدا برای اگر میخواهید شعر را فهم ذاتی کنید یا سماع یا ذکر یا نیکی و بخشش ولا غیر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۸ نوشته:

این غزل را خانم نیاز نواب خوانده و البته به زیبایی تمام...
یکی جانی است در عالم که ننگش آید از صورت.. معنای فلسفی بلندی دارد، پدیده ها همه صورت و ماده دارند و تنها جان جهان آآفرین جانی فراتر از ماده و صورت است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Mahyar در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۲ نوشته:

به دور از نفس شخصی(ego)
مرا عهدیست با شادی که شادی آن - من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان - من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان - من باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عباس جنت در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۰ نوشته:

یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
پیامبران هم جنبه بشری دارند هم جنبه الهی خداوند که "ننگش آید از صورت" بخاطر اینکه بندگانش او را بشناسند صفاتش را در پیمبرانش تجلی میدهد در حقیقت گرچه بصورت انسان ظاهر میشود ولی‌ آن پیغمبر خدا نیست بلکه انسان است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احمد در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۳ نوشته:

معنی شعر ،
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان، او انسان من باشد
شاید منظور مولانا در شعر پیامبر خداوند باشد که ظاهر خوش اش نیاید ولی به صورت انسان باشد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اکبر khayat۱۴۹۳@gmail.comا در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۶ نوشته:

با سلام خدمت دوستان فرهیخته
همه مطالب دوستان را خواندم و از آن بهره بردم. مختصری هم بنده می خواستم مطرح کنم.
جان همان حقیقت وجودی انسان است که روح نامیده می شود. آیه "و نفخت فیه من روحی" از این باب است. روح بر این جسم خاکی حلول کرده و آنرا بعنوان مرکبی برای سیر و تعالی خود قرار داده است. روح جزء مجردات است و غیر مادی،" یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت" ، جان و حقیقت وجودی ما ننگ دارد که به مادیات پست دنیایی آلوده شود و از مراتب عالی ملکوتی نزول پیدا کرده و به امور پست دنیایی آلوده گردد. این روح ملکوتی اگر بخواهد صورت انسان به خود بگیرد بایستی نماد انسان کامل را داشته باشد. نماد انسان کامل پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار علیهم السلام هستند. امیرالمومنین علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا و فرزندان آنها، وجه الله، نورالله و سر الله هستند. "بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد" ما هم اگر بخواهیم به انسان کامل برسیم باید راه و روش آنها را پیروی کنیم. خدا کند ما هم به صفات کمال الهی و انسانی نائل شویم و به سعادت برسیم. با تشکر از همه دوستان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رحمان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ نوشته:

با سلام خدمت دوستان. بسیار تفاسیر زیبایی ارائه شده درباره این غزل زیبا. به نظرم به بیت های دیگه هم پرداخته بشه خوبه.
به طور مثال منظور از "اجر" تو این بیت چیه؟
چراغ چرخ گردونم چو اجری خوار خورشیدم
امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Mahyar در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۷ نوشته:

چراغ چرخ گردونم چو اجری خوار خورشیدم ........... امیر گوی و چوگانم چو دل میدانْ - من باشد
من نور دنیا هستم و از خورشید پاداش یا حق بردگی می گیرم( اجری خوار)
فرمانده این بازی چوگانم زمانی که درمیدان دل - من اصلی باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Mahyar در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ نوشته:

----
تلفظ متفاوت این شعر مولانا
مرا عهدیست با شادی که شادی آنْ - من باشد .......... مرا قولیست با جانان که جانان جانْ - من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان ............ که تا تختست و تا بختست او سلطانْ - من باشد
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم ........ وگر من دست خود خستم همو درمانْ - من باشد
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد ...... کی قصد ملک من دارد چو او خاقانْ - من باشد
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش ........ بمیرد پیش من رستم چو از دستانْ - من باشد
بدرم زهره زهره خراشم ماه را چهره ......................... برم از آسمان مهره چو او کیوانْ - من باشد
بدرم جبه مه را بریزم ساغر شه را .................... وگر خواهند تاوانم همو تاوانْ - من باشد
چراغ چرخ گردونم چو اجری خوار خورشیدم ........... امیر گوی و چوگانم چو دل میدانْ - من باشد
منم مصر و شکرخانه چو یوسف در برم گیرم ....... چه جویم ملک کنعان را چو او کنعانْ - من باشد
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر ........... زهی الزام هر منکر چو او برهانْ - من باشد

یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت ............. بپوشد صورت انسان ولی انسانْ - من باشد
سر ما هست و من مجنون مجنبانید زنجیرم ....... مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوانْ - من باشد
سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی ..... تو خامش تا زبان‌ها خود چو دل جنبانْ - من باشد
-----

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رحمان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۲ نوشته:

جناب مهیار، منبعی دارین برای این تلفظ متفاوت؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Mahyar در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۹ نوشته:

همسفر رحمان
یک شاهد - هم معنی بوندن این شعر با شعر دیگری از مولانا است.
من باشد - به معنی من عمقی و اصلی در شعر اول
بی‌ما - به معنی مای سطحی و مجازی (ego) در شعر دوم
-----------
ما را سفری فتاد - بی‌ما ... آن جا دل ما گشاد - بی‌ما
آن مه که ز ما نهان همی‌شد ... رخ بر رخ ما نهاد - بی‌ما
چون در غم دوست جان بدادیم ... ما را غم او بزاد - بی‌ما
ماییم همیشه مست بی‌می ... ماییم همیشه شاد - بی‌ما
ما را مکنید یاد هرگز ... ما خود هستیم یاد - بی‌ما
بی ما شده‌ایم شاد گوییم ... ای ما که همیشه باد - بی‌ما
درها همه بسته بود بر ما ... بگشود چو راه داد - بی‌ما
با ما دل کیقباد بنده‌ست ... بگشود چو راه داد - بی‌ما
ماییم ز نیک و بد رهیده ... از طاعت و از فساد - بی‌ما
-----------

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثم در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۴ نوشته:

""یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسانِ من باشد""
او که همزاد با خدا بود، از برابری با خدا به نفع خود بهره نجست، بلکه خود را خالی کرد و ذاتِ غلام پذیرفته، به شباهت آدمیان در آمد.
او فروغ جلال خدا و مظهر کامل ذات اوست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Rewen در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۳ نوشته:

این ابیات وصفی از انسان کامل است. شاه کلید درک این شعرها برنامه های سید محمد حسینی است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علیرضا در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۴ نوشته:

به نظر من این‌شعر بیش از هر چیز می تواند منتسب به باورهای مسیحیت باشد.آنجا که می گوید که او تاوان من باشد یادآور برصلیب شدن‌عیسی مسیح به جهت کفاره گناهان انسانهاست.آنجا که می گوید و او صورت انسان پوشید اشاره است به انسان‌شدن خدا در جسم‌عیسی مسیح.حتی شاید بتوان عبارت سلطان من را نیز به پادشاهی عیسی مسیح بر عالمیان منتسب کرد چرا که سلطان و پادشاه از برای عیسی مسیح گفته شده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سجاد در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۶ نوشته:

اجرای این قطعه توسط آرش فولادوند
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
لئون در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۸ نوشته:

از اساتید محترم تقاضا دارم که معنی این ابیات را لطف کنند و توضیح بدهند. پیشاپیش سپاس فراوان
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر
زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۱ نوشته:

گرامی لئون
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر
زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد
از آنجا که او دلیل و برهان من است،[ او را جوابگوی همه ی منکرات و ناباوری میدانمـ] آفرین می گویم بر چنین حضور و نظارت و امنیت و یاری او

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
لئون در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۷ نوشته:

بسیار متشکرم از لطف و عنایت شما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۹ نوشته:

گرامی لئون
قابلی نداشت
در حد بضاعت بود
پایدار باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Mahyar در ‫۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۲ نوشته:

برداشت من و ترجمه به انگلیسی
.

مرا عهدیست با شادی که شادی آنْ
من باشد
I have a treaty with joy that my main ingredient is joy
.
مرا قولیست با جانان که جانان جان
من باشد
It’s the divine promise that I’m from divine’s element
.
.
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
c ( Because divine and I are one) When divine commanded me - it was written with my own handwriting
.
که تا تختست و تا بختست او سلطانْ
من باشد
As long as there is existence, I am divine
.
.
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم
No matter if I’m a believer or not – the divine will give a helping hand
.
وگر من دست خود خستم همو درمانْ
من باشد
When I hurt myself (with my ego) - the cure is - the divine in me (me separated from my ego)o
.
.
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد
How dare this thinking-mind that is running around my head
.
کی قصد ملک من دارد چو او خاقانْ
من باشد
Who dares to take my house - when I am divine
.
.
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
I will not get sick if I believe I am of divine
.
بمیرد پیش من رستم چو از دستانْ
من باشد
Tough Rostam-like problems disappear - because I, divine, am the father, Dastan, of tough Rostam-like problems
.
.
بدرم زهره زهره خراشم ماه را چهره
Venus and the moon (everyday life) lose their beauty
.
برم از آسمان مهره چو او کیوانْ
من باشد
When I find that I am the guardian of the good in heaven
.
.
بدرم جبه مه را بریزم ساغر شه را
I take off my clothes (of ego) and empty the wine (of ego)
.
وگر خواهند تاوانم همو تاوانْ
من باشد
And if they want reparation from me, the joy of separation from ego and being divine will be their reward
.
.
چراغ چرخ گردونم چواجری خوارخورشیدم
I am the light of the world and I am rewarded by the sun
.
امیر گوی و چوگانم چو دل میدانْ
من باشد
I am the master of problems; this is when I recognize that I am divine
.
.
منم مصر و شکرخانه چو یوسف در برم گیرم
I’m full of sweet joy - when divine embraces me
.
چه جویم ملک کنعان را چو او کنعانْ
من باشد
Why should I look for the house of divine - when I am the divine
.
.
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر
At this moment – I’m the observer of this moment - the guardian of this moment - the friend of this moment
.
زهی الزام هر منکر چو او برهانْ
من باشد
Need to reject the imposter (mental self, ego) - the reason is the existence of divine in me
.
.
یکی جانیست درعالم که ننگش آید از صورت
Divine is ashamed of the false-form face (mental selves, egos)
.
بپوشد صورت انسان ولی انسانْ
من باشد
But human is divine even though divine is wearing that false-form
.
.
سر ماهست و من مجنون مجنبانید زنجیرم
It’s a new moon and I'm crazy - I don’t want liberation
.
مرا هر دم سرمه شد چو مه برخوانْ
من باشد
For me, every moment is a new moon - because I (the divine) announce when is a new moon!
.
.
سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی
Shams Tabrizi opened my tongue
.
تو خامش تا زبان‌ها خود چو دل جنبانْ
من باشد
You (my false-form, ego) be silent - so that the main languages (revelations) move me

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حامد کهندل در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۷ نوشته:

بنظر میرسه حافظ در غزل با مطلع:
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم
به استقبال این غزل مولوی رفته باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.