گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان

در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان

نک ساربان برخاسته قطارها آراسته

از ما حلالی خواسته چه خفته‌اید ای کاروان

این بانگ‌ها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس

هر لحظه‌ای نفس و نفس سر می کشد در لامکان

زین شمع‌های سرنگون زین پرده‌های نیلگون

خلقی عجب آید برون تا غیب‌ها گردد عیان

زین چرخ دولابی تو را آمد گران خوابی تو را

فریاد از این عمر سبک زنهار از این خواب گران

ای دل سوی دلدار شو ای یار سوی یار شو

ای پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبان

هر سوی شمع و مشعله هر سوی بانگ و مشغله

کامشب جهان حامله زاید جهان جاودان

تو گل بدی و دل شدی جاهل بدی عاقل شدی

آن کو کشیدت این چنین آن سو کشاند کش کشان

اندر کشاکش‌های او نوش است ناخوش‌های او

آب است آتش‌های او بر وی مکن رو را گران

در جان نشستن کار او توبه شکستن کار او

از حیله بسیار او این ذره‌ها لرزان دلان

ای ریش خند رخنه جه یعنی منم سالار ده

تا کی جهی گردن بنه ور نی کشندت چون کمان

تخم دغل می کاشتی افسوس‌ها می داشتی

حق را عدم پنداشتی اکنون ببین ای قلتبان

ای خر به کاه اولیتری دیگی سیاه اولیتری

در قعر چاه اولیتری ای ننگ خانه و خاندان

در من کسی دیگر بود کاین خشم‌ها از وی جهد

گر آب سوزانی کند ز آتش بود این را بدان

در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگ من

با کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چون گلستان

پس خشم من زان سر بود وز عالم دیگر بود

این سو جهان آن سو جهان بنشسته من بر آستان

بر آستان آن کس بود کو ناطق اخرس بود

این رمز گفتی بس بود دیگر مگو درکش زبان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمد اصفهانی » فاصله » پهلوانان

مسعود شعاری » غروب » کوچ عاشقان

پیام جهانمانی » دیدار » تصنیف گوش جان

رستان » نور مهتاب » کوچ عاشقان اسپاتیفای

سینا سرلک » زیر باران » تصنیف ای عاشقان

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آزاد در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۱۹ نوشته:

در این غزل میشه وجود حضرت مولانا رو به خوبی دید.یک اقیانوس بی انتها که لحظه به لحظه مواجتر و طوفانی تر میشه.ناگهان به خودش میاد.داره اسرار "مگو " رو به زبون میاره.عجیبه.این مرد چطور میتونسته این همه احساس رو با هم تو خودش داشته باشه؟چقدر باید روحت وسیع باشه.یکجا عاشق.یک بار عاقل.زمانی مفتی.جائی هم:
تو مپندار که من شعر به خود میگویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

 

محسن خادمی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۲۱ نوشته:

در مصرع « این سو جهان آن سو جهان ... »
" جهان" به معنای " عالَم" نیست بلکه به معنی "جهیدن" است. بدین معنی که " از این سو به آن سو می جهم".

 

فرادرمانگر در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۰۷ نوشته:

با سلام.
انسان امروز تمام این آگاهی ها را در روح جمعی خود دارد.

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۴۹ نوشته:

این شعر را دکتر محمّد اصفهانی با آهنگی از زنده یاد استاد بابک بیات، برای تیتراژ سریال "پهلوانان نمی میرند" خوانده بودند.
پیوند به وبگاه بیرونی

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۱۶ نوشته:

این هم آهنگ با کلام:
پیوند به وبگاه بیرونی

 

سامان در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۹ نوشته:

در بیت 13 ، "اولی تر" به جای املای "اولیتر" صحیح است.

 

شکوه در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۰ نوشته:

برای حامله ،باردار و آبستن را داریم

 

رضا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۴۲ نوشته:

آقای محسن خادمی، این برداشت شماست که جهان به معنای جهیدن است. ولی به نظر من جهان به معنای عالم است. نه من مرجع دارم و نه تو.

 

رضا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۴۳ نوشته:

آقای محسن خادمی
اینکه جهان یعنی جهیدن نظر شخصی شماست. به نظر من جهان یعنی عالم. نظر شخصی تان را بصورت حکم و وحی منزل بیان نکنید لطفاً.

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۳۶ نوشته:

رضا جان البته جهان از کیهان درست شده است اما جهان به معنی جهنده هم هست ولی این یک نگاه شاعرانه به واژه است نه ریشه آن درست مثل کفتار که از یک لغت کهن به معنی بلعنده می تواند باشد اما فعلا از کافتن و شکافتن هم هست یعنی کافنده و پاره کننده .

 

سعید در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۳ نوشته:

با سلام ، اتفاقا من فکر میکنم منظور حضرت مولانا از جهان همان عالم و دنیاست چرا که در مصرع بعدی ادعا میکند در آستانه دو جهان ایستاده ، عنایت کنید :
این سو جهان آن سو جهان بنشسته من در آستان

 

مریم در ‫۷ سال قبل، سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۳ نوشته:

محشره این شعرو بانگ رحیلی که به ما میرساند و امیدوارم هرکی این شعرو میخونه از خبر بزرگ اونم آگاه بشه.. و روشن ..

 

شیخ محمد معین آذر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۰ نوشته:

السلام علیکم.از آنجایی که حقیر نیز شاعری بی نام و نشانم و شما را دربحث معنایی یافتم خواستم تا مطلبی بس مهم بیان کنم.اشعار عرفا و علما آنقدر پیچیده و پرمحتوا هستند که برای تفهیم بار معنای آن باید به کمالات رسید و بس.و اما در مورد جهان،بی شک منظور دنیا و آخرت است چرا که در مصرع بعدی صحبت از آستانه هر دو جهان شده است و یحتمل که این ابیات از زبان خداست که اگر در بیت قبلی تأمل کنید که می گوید در کف ندارم سنگ من...با کس نگیرم تنگ من؛منظور از تنگ نگرفتن عفو و رحمانیت خداست و نیز در مصرع:بنشسته من بر آستان؛من فقط خدا می تواند باشد که در آن واحد تمام عالم را در سیطره دارد.و من ا...توفیق

 

امین مبرهن در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۰۹ نوشته:

یعنی این غزل اوج بی خود شدن مولانا رو از خودش نشون میده،گویا رازهایی داره فاش میکنه و بعد دیگری او رو به حاشیه میبره تا از گفتن اسرار خودداری کنه.کاملا بی نظمی رو در محتوا میشه دید یعنی انگار دو غزل به هم چسبیده رو میخونیم که از لحاظ محتوایی ربطی بهم ندارند و این آشفتگی اشعار مولانا رو هرچه بیشتر اسرارآمیز تر میکنه

 

مهراد در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۱ نوشته:

سلام
خواهشمندم مرا در درک بیت زیر یاری بفرمایید،
ای خر به کاه اولی تری دیگی سیاه اولاتری.........
سپاس

 

مهراد در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۴ نوشته:

همچنین من متوجه بیت زیر هم نمی شوم
ای ریشخند رخنه جه یعنی منم سالار ده......

 

--- در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۸ نوشته:

ایکاش هم دیگر را می پذیرفتیم و با هم مهربان بودیم حداقل در اینجا که یک فضای معنوی است

 

مهدی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۴ نوشته:

با سلام خدمت دوستان میخواستم نظرم را راجع به ابیات شماره یازده وسیزده بنویسم. ریشخند رخنه در بیت یازده یعنی مسخره شده ی هر چیزی از هویت های کاذب که ما میخواهیم به واسطه آنها به شادی طبیعی برسیم. جه هم همان مخفف برجه میباشد،خلاصه اینکه این بیت میگوید ای انسان اگر میخواهی با چیزهایی دنیوی رخنه هایت را بپوشی خودت رو مسخره میکنی.پس برخیزودرپی حقیقت باش چون تو سالار این جهان هستی.در مصرع دوم میگوید تا کی میخواهی با منیت هایت خلا خود را پر کنی ،گردن منیت را بشکن وگر نه مانند کمان به زور گردن منیت هایت را دست روزگار میشکند.

 

مهدی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۷ نوشته:

با سلام درمورد بیت شماره سیزده با توجه به بیت قبل از آن انسان وقتی از نفس جسمانی خود لذت و آرامش وقعی را طلب میکند وغیر از لذایذ دنیوی حقیقتی را قبول ندارد به خر تشبیه شده و به او میگوید تو فقط لیاقت کاه را داری،لیاقت تو مانند دیگ این است که هر روز سیاهتر شوی یعنی دردهایت بیشتر شود.وتو ای ننگ خلایق لیاقتت این است که در قعر چاه دنیا باشی.

 

حمید در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۶ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۲ نوشته:

سلام بر دوستان عزیز.
متاسفانه باید گفت به جای نقد و بررسی شعر ابتدا به اسم شاعر نگاه می‌کنند اگر شاعر بزرگ و مشهوری باشد هر آنچه را که گفته وحی منزل می‌شمارند و اگر هم کسی ایرادی درست بگیرد حکم اعدامش بلافاصله صادر می‌شود.بی خیال جدی نگبرید.
بیت دوم یک ذره لنگ می‌زنه البته از دیدگاه من شاید نمی‌توانم درست بخوانم
در مورد جهان فکر کنم هم عالم هم جهیدن درست باشه
به هر حال مولوی واقعا مولوبست.روحش شاد.

 

جلال الدین مولانا محمد فرزند حسین بکری بلخی رومی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

ای دوستان،در بوستان معرفت با یکدیگر مستیزید و محبت فرا گیرید.
بهتر آن است که در آغاز نیک سرده هایم را و بخوانید و بدانید و در لف لفافه سخن نمانید و از مغز پر نغز آن بهره گیرید.
مولانا بلخی رومی

 

میلاد در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۸ نوشته:

با سلام
بیت 13، ادامه ی بیت 12 هست.
توجه کنید آخر بیت 12 گفتن « اکنون ببین»:
خر _ کسی که تخم دغل کاشته _ واسش بدست آوردن کاه در اولویت ، یعنی یک چیزی که پوچه،گرچه از نظر خود خر کاه خیلی با ارزش هست.

 

علی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۰ نوشته:

من اصلا متخصص نیستم و به عنوان یک مبتدی، به نظر من برای جهان هر دو معنی که دوستان اشاره کردند در شعر بسیار زیباست و با محتوا هم خوانایی دارد.

 

علی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۱ نوشته:

من اصلا متخصص نیستم و فقط به عنوان یک مبتدی، به نظر من برای جهان هر دو معنی بسیار زیباست و با محتوای شعر هم خوانایی دارد.

 

Behrouz در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۶ نوشته:

دفتر صوفی سواد حرف نیست. جز دل اسپید همچون برف نیست

 

ماهان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

فکر میکنم بیت دوم از لحاظ وزنی اشکال دارد

 

ماهان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

با سلام.فکر میکنم بیت دوم از لحاظ وزنی اشکال دارد

 

nabavar در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۶ نوشته:

ماهان جان
اشکال وزنی ندارد ، اگر قطّار بخوانی
ط با تشدید
در تنگنای قافیه خورشید خر شود

 

شهاب در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۰ نوشته:

درود بر همه دوستان یک فهم و تفسیر از این جهان و آن جهان میتواند در مورد تناهی بشر باشد که بقول هایدگر دازاین هرچه تور افکنی میکند تا حقیقت را دریابد آنقدر تورش بلند نیست که میسر باشد و تنها حقیقتی خود را نمایان میکند که به اندیشه متناهی دازاین در آمده و سپس به سخن در آمده پس در انتها باز جهانی نامتناهی بر آستان آن نمایان میشود حال به طوری که گویی ناطق اخرس آنرا بیان کرده است.
یادمان نرود که فرق مولانا با ما این است که می دانست که نمی داند و هر آنچه بفهم و زبان درآید متناهیست.

 

فضه در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۹ نوشته:

ای ریش خند رخنه جو یعنی منم سالار ده ...یعنی انسان به جای اینکه‌به دنبال رخنه یعنی گریزگاه باشد بیاید و‌قبول کند خداوند سالار این ده است

 

شهلا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

دربیت دوم برای اینکه وزن شعر درست رعایت شود، باید قطارها، قطّارها خوانده شود، موافقم باهردومعنی برای جهان که درشعر جمع شده و هر دو درست است، حضرت مولانا دراینکار تبحر دارد وامثال آن در اشعارشان زیاداست. مثلاً جایی درشعر می گوید کف، که اگر کف دست یا کف دهان ودریاهم فکر کنیم بامعنی شعر همخوانی دارد

 

شهلا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۲ نوشته:

منظور کفی است که از حرف زدن زیاد اطراف دهان ایجاد می شود یاکفی که روی سطح دریا دراثر تلاطم زیاد آن، و کنیزکانی که بادیدن یوسف کف دست خودرا بریدند وهمه اینهه از سرگرم بودن بامظاهر این حهان حکایت دارد ومعنی هرسه مستفاد می شود.

 

همایون در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۹ نوشته:

می‌ توان غزل را با احتیاط از کار‌های اولیه حتی پیش از ملاقات شمس به حساب آورد
که رنگ و بوی آتشین نگرفته و به عرفان سلطان ولد و قدما نزدیک است ولی نشان دهنده
سبک و سیاق شعر جلال دین است که سرشار از موسیقی و اوزان درونی و بیرونی است

 

مصطفی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۴ نوشته:

سلام بر دوستان
ظاهرا «رخنه جه» منظور تیری است که به رخنه ی کمان بند نمی شود و مدام می جهد. زیرا رخنه تعبیری است که در مورد قسمتی از کمان استفاده می شده است. همچنین مصرع بعدی هم قرینه بر این مطلب است

 

مجید در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۷ نوشته:

سلام به دوستان عزیز
مولانا اشعارش ما رو به سمت چیزی میخواد هدایت کنه که هیچ یک از ماها تا کنون به او نرسیده ایم جز پیامبرانمون ،
من برای این صفحه نمینویسم کلی دارم میگم جمع اشعار مولانا مارو به سمت خدای بزرگ هدایت میکنه خدایی که اگه به اون برسیم چه چیزی در وجود ما به پدید میاره
جناب آقای شهبازی تو شبکه کنج حضور داره به نا کمک میکنه که چطور میشه به وجود خدا و نعمت‌های او پی برد به زبان ساده توضیح میده
اون هم مثل این سایت داره کمک بزرگی به منو شما میکنه خواهش میکنم من زهنی خود رو خاموش کنید ،
من زهنی یعنی 1 نفر در مغز ما که شیطانه ،
برای مفهون من زهنی میتونید زمانی که شخصی با شما صحبت میکنه و همزمان شما به چیز دیگه ای منفی نگری میکنید ویا اصلا فکر میکنید میشه من زهنی یا شیطان ،که مولانا میفرماید خاموش کن اجازه نده حرف بزنه و خیلی چیزهای دیگه که نویسندگان کتاب هایی که میلیون دلاری به فروش رفتند بخشی از همین موضوع رو بیان میکنه مانند کائنات که ،

 

خان قلی خان در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۵ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۰ نوشته:

با سلام
بنظر بنده در بیت دوم قطار وزن شعر را بهم میریزه. و اصلا مگه اون زمان قطاری وجود داشته. و چنانچه از واژه قاطر اضافه بشه تناسب معنایی بیشتری با ساربان و کاروان و ... داره و از طرفی وزن شعر رو هم بهتر و روون تر میکنه.

 

رهرو در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۵ نوشته:

در اشعاری اینچنین است که میتوان دریافت حضرت مولانا شخصیتی دو قطبی داشته و اشعاری اینچنین را در دوران شیدایی و سر خوشی های معنوی سروده. بنا بر این اشعار بیشتر آهنگین و ریتم دار هستند و شاید بشود آنها را در ردیف ترانه قرار داد تا شعر، مثلا اگه با اشعار سعدی مقایسه کنید که بسیاری اشعاری محکم با چارچوبهای منطقی هستند اشعار مولانا معمولا آهنگین و برآمده از دل است که البته این تفاوت تمام عارفان شرقی با دیگر اندیشمندان است. بنابراین سنجیدن شعر مولانا با ابزار وزن و قافیه و عروضی چندان عملی نیست و بهتر آنست که این کلمات را که از جان برآمده با گوش جان شنید. و خیلی هم در جستجوی معنی عمیق از آنها نباشیم ! چرا که اینها کلامات است و مولانا هم یک انسان! شاید مهمترین پیام مولانا این باشد که شما هم میتوانید به مقام ایشان برسید، با مطالعه، تقحص بر معنی زندگی و تلاش در شناخت خویش.

 

هم مسیر در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۹ نوشته:

اتفاقاً «جهان» به طور کامل به معنای عالَم است. با توجه به سطح عرفانی مولانا که همه ما به نیکی میدانیم قبل اینکه شاعر بزرگی باشد عارف بزرگی بودند، بسیار بسیار کم لطفی است اگر بخواهیم اشعار گهربار ایشان را با چشم دنیابین خود بسنجیم و معنا کنیم. با نگاه عارفانه که بخوانید، تازه متوجه عمق و تسلط مولانا به عرفان خواهید شد.

 

شهلا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۷ نوشته:

سلام و درود
جهان حضرت مولانا که عاشقی ست، جهان بی سویی ست
"این سو حهان آن سو جهان بنشسته من در آستان
بر آستان آن کس بود کو ناطق ِ اَخْرَس بوَد"

 

شهلا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۲ نوشته:

سلام و درود
جهان حضرت مولانا که عاشقی ست، جهان بی سویی ست
"این سو حهان آن سو جهان بنشسته من در آستان
بر آستان آن کس بود کو ناطق ِ اَخْرَس بوَد"

 

مهران در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۶ نوشته:

قطار در بیت دوم به معنی ردیف ساختن است و مشدد هم خوانده می شود قطار یه کلمه جدید بلکه قدیم است و در گویش لری به هر چیز ردیف شکل گفته می شود مانند قطار فشنگ. 

 

ملیکا رضایی در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۵ نوشته:

سلام به عزیزان 

در چندی از اشعار مولانا قطار به کار رفته ؛دوست گرامی مهران درست گفته اند ؛به صف های بلند و ردیف های شتران گفته میشد ؛نمونه دیگر:

ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطار روز و شب 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.