گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۴۳

 
خیام
خیام » رباعیات
 

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

میترسم از آن که بانگ آید روزی

کای بیخبران راه نه آنست و نه این

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » قومی متفکرند اندر ره دین

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

محمود رهبران - ۱۳۹۳ - کای بی خبران راه نه آن است و نه این » محمود رهبران - ۱۳۹۳ - کای بی خبران راه نه آن است و نه این

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس نوشته:

درنظر اول شایدمعنی این رباعی غریب بنظرآید ولطیفه حساب شود ولی معنی خوب ودرستی داردمقصود رباعی اینکه بعضی ها در باره دین اندیشه میکنند که چیزی سر در بیاورند و بعضی دیگر به یقین رسیده اند اما یقین آنها برظن وگمان استوار است (نه ادراک حقیقت ) وبیم میرود که هیچکدام در مسیر نباشند
بدنیست دراینجاگفته شود که تفکرات روزمره ما اغلب یا صددرصد در مسیر میل وگریز ازموانع و مکنونات دل است که گریز از خود محسوب میشود زمانی که هیچ حب وبغض ومیلی درکارنباشد و فقط تحقیق مطرح باشد وزمانیکه مثلا عظمت آسمان ما را به تامل وحیرت وامیدارد تفکر وصف دیگری پیذا میکند واین وضع کمتر پیش میآید تفکرات نفسانی نه تنها مفید نیستند بلکه مضرهم واقع میشوند وبرای همین گفته شده هنگام نماز هر فکری باید متوقف شود تا راه برای حضور قلب باز گردد
در مورد یقین برمبنای گمان که گاه خیلی جدیست باید گفت که کم ارزش یا بی ارزش ویا مواقعی منفی است یقین حقیقی چیز دیگریست که خیلی به ندرت حاصل میشودولی به نسبت وجود دارد توضیح آنکه
یک کودک نابالغ شاید در اثر تلقین به آخرت یقین داشته باشد ولی این با یقین سالکان واقعی فرق دارد
از قرآن کریم چنین برداشت میشود که ظن وگمان کسی را کفایت نمیکند(ان الظن لا یغنی من الحق شیئا)وبرداشت میشود که اکثر مردم از ظن وگمان پیروی میکنند(ومایتبع اکثرهم الا ظنا)
مطلب را خلاصه کنیم در اینکه تفکر ویقین دو وجهی است همچنانکه عشق دو وجهی است درمورد یقین خودش گفته یقین از روی گمان وابهامی ندارد وباید گفت تفکرنیزدر اینجا برمبنای گمان وپندار است توجه به دووجهی بودن شماری از حالات وصفات انسان بسیاری از سؤ تفاهمات را از بین میبرد(در بعضی مجموعه رباعیات خیام این رباعی دیده نشد ولی متناسب مشرب اوست)

👆☹

عیسی نوشته:

“بانگ آید روزی”
من گمان میکنم بانگ بر آید روزی صحیح باشه

پاسخ: نخیر، این طور نیست، «بانگ برآید» وزن شعر را خراب می‌کند.

👆☹

ناشناس نوشته:

ای بی خبران
معنی این شعر نه آنست و نه این
“قومی متفکرند اندر ره دین” اشاره دارد به پیامبران و “قومی به گمان فناده در راه یقین” کسانی که پیرو آناند

👆☹

راهی نوشته:

به نظر میرسد که مصرع دوم اینچنین باشد

قومی دگر فتاده درراه یقین
که دراینصورت از لحاظ ارتباط معانی دو مصرع نیز روشن تر میگردد.چرا که قومی در تفکر هستند وبه یقین نرسیدند ولی قومی دگر به یقیین رسیدند.
اما در کنار این زحماتی که کشیدید وبسیار قابل تقدیر است.اگر تفسیرهای مربوطه که توسط محققین انجام شده نیز قابل دسترسی میبود. بسیار سودمند تر میگشت

👆☹

Farzin نوشته:

Some believe religion has all the answers
Others believe science has all answers
(rahe yagin)
Neither are correct

👆☹

فرهاد نوشته:

معنی این شعر همانند سایر سروده های خیام بسیار روشن است:
برخی دین را با تفکر و معیارهای عقلی دنبال میکننند،
برخی به خیال خود از روی ایمان،
از آن میترسم که روزی بانگ برآید،
که ای بیخبران راه نه آن بود (تفکر در دین) و نه این (ایمان)!

👆☹

ناشناس نوشته:

تفسیرش خیلی ساده است خیام یک پلیرالیسم بود همین ، درود بر او

👆☹

مرید نوشته:

حقیقت و رستگاری در طریق ویژه و خاصی نیست، همه ادیان بهره ای از حقیقت مطلق و غایت قصوی دارند ، در نتیجه پیروی از برنامه های هر یک از آنها می تواند مایه نجات و رستگاری انسان باشد. بر این اساس نزاع حق و باطل از میان ادیان رخت بر بسته ، خصومت ها و نزاع ها و مجادلات دینی نیز جای خود را به همدلی و همسویی می دهند. خیام نیز به عنوان یک حکیم و فیلسوف ستودنی اشاره به همین مضنون و عدم تعصب و تحجر دارد.حقیقت واحد، اما راه‏هاى منتهى بدان‏ها متفاوت است(هر کسی از ظن خود شد یار من)مباد که در هر کیش و آیینی,مدعی ذات حقیقت باشیم.چرا که بر هیچ کس معلوم نیست الا عالم مطلق…

👆☹

پیام نوشته:

فکر می کنم که منظور شاعر بسیار روشن است و دادن توضیحات زیادی، از بعضی دوستان تامل برانگیز!!!

با این حال دوست دارم به نکته ای اشاره کنم:
۱/ در مصرع دوم “گمان” و “یقین” به روشنی دو کلمه ی متضاد و مخالف یکدیگر هستند.
۲/ اگر به فرم دو مصرع اول و دوم نگاه کنید، متوجه ی یکسانی آنها می شوید. یعنی نقشی که “متفکرند” بازی می کند همان نقش “گمان فتاده” است و همچنین نقش معادل “دین” و “یقین”.
نتیجه: با توجه به تضاد روشن بین “یقین” و “گمان”، شاعر نظر خود را در مورد اختلاف “دین” با “تفکر” در مصرع اول به وضوح نشان می دهد.

👆☹

siros نوشته:

قومی متفکر اندر ره دین منظور الهی یون است
قومی به گمان فتاده در راه یقین منظور فلسفیون است

👆☹

سجاد نوشته:

قومی متفکرند اندر ره دین: منظور فقیهان هستند
قومی به گمان فتاده در راه یقین: منظور صوفی مسلکان و درویشان عارف مسلک هستند

👆☹

7tir نوشته:

سلام.به نظر من قوم متفکر کسنی هستند که دین را قبول ندارن ولی برا استفاده به نفع خود دین تفسیر میکنند و افراد به گمان خودششان در راه یقین که تو جامعه زیاد دیده میشن!

👆☹

مهسا:) نوشته:

سلام
دوستان دیدگاهشون رو راجع به معنی این رباعی زیبا فرمودند اما بنده اینجا لازم میدونم شکل دیگه ای از این رباعی رو که تو نسخه ی آقای محسن رمضانی به اینصورت اومده ذکر کنم
قومی متفکرند در مذهب و دین
جمعی متحیرند در شک و یقین
ناگاه مناده ای برآمد ز کمین
کای بی خبران راه نه آن است و نه این
ملاحظه می فرمایید که قافیه ها هم کاملا به هم نزدیک هستن و معنی اصیلی داره
لطفا اقدام به تصحیح این رباعی زیبا بفرمایید
شاد باشید/.

👆☹

سیا نوشته:

با درود
ابتدا به خانم مهسا عرض کنم نظر شما محترم ولی در تمامی کتاب های خیام با تصحیح چندین نفر بنده همین شعر و دیدم و نه شعری که شما نوشته اید
این آقای رمضانی کی هست اصلا ؟
من که تا حالا جایی اسم این آقا رو بعنوان یه مصحح امین و قابل استناد نشنیدم
بعد هم در مورد معنی شعر اون آقای ناشناس که در ابتدا به تفصیل نوشته بودن بنظر من کاملا اشتباه برداشت کردن و اینو همه می دونن که استاد خیام به بهشت جهنم اعتقاد نداشت و منظور از این شعر هم همینه که به کسانی که دنبال این چیزا که دو گروهن یه عهده یقین پیدا کردن یه عده هم دنبال یقین هستند میگه زحمت بیخودی دارین میکشین

👆☹

رسول نوشته:

خیلی ساده است:

مصرع اول: یک عده هنوز در تفکر هستند که ایا دین اصالت دارد یا نه. یعنی هنوز مشکوک به اصالت دین هستند. این اشخاص (میتواند علمای دین هم باشند مانند شیوخ, ملا و یا عامه) یا ازدستورات و آداب دین کلا پیروی میکنند البته با تردید به اصالت, یا قسماَ پیروی و یا هم اصلا پیروی نمیکنند. این اشخاص شک به وجود بهشت و جهنم دارند. این اشخاص تفحص زیاد هم کرده اند اما به پاسخ قاطعی هنوز نرسیده اند.
مصرع دوم: عده ای به دین عقیده کامل دارند و از تما اصول دین با شدت پیروی میکنند. و گمان میبرند که راه را پیدا کرده اند. این عده سخت به عاقبت راه (دین, دنیا, بهشت و جهنم) عقیده دارند. این عده یا تفحص نموده اند یا نیمه و یا هم اصلا ننموده اند. و فکر میکنند کاری که میکنند عین کار است و دیگران هم باید از انها پیروی کنند.
مصرع سوم: میترسم روزی بمیریم و ببینیم.
مصرع چهارم: هر دوی ان تفکر و توهم و سلوک و یا هر چه در ذهن ما بوده قلط از اب درامده.

فکر کنم منظور خیام این بوده که هیچ کس از هیچ چیز خبر نداره و خود خیام هم جزء دسته مصرع اول است ولی با کمی یا بیشتر قاطعیت. و اگر هم از بعضی اصولات و دستورات دین پیروی میکرده, صرفاَ بخاطر اقتضای فضای اجتماعی اندوران بوده است.

👆☹

غلامحسین مراقبی نوشته:

با درود و سپاس از گنجور سازان
مهسا و سیا ی گرامی، نخست آن که رمضانی از ناشرانی بوده که برخی از کتاب های منشره اش، ماندگار و استنادیند، روایت مهسا بانو ، هم در نسخه رمضانی و هم در نسخه اقبال است؛ ( رباعیات حکیم عمر خیام با ترجمه به زبان های عربی، اردو، انگلیسی، فرانسه و آلمانی، با مقدمه دکتر امیرعباس مجذوب صفا. آدر ماه ۱۳۴۷ خورشیدی. صفحه ۱۲/).
همچنین در نسخه بهره گرفته فیتزجرالد مصراع سوم را چنین آورده:
ناگاه منادیی برآید ز کمین.
اینک بنگریم به خیام و دیدگاه های او در زمینه این رباعی؛ در مصراع نخست، ( مذهب و دین) از موسیقای سرایشی خیام می کاهد، اما ( اندر ره دین)، نشان از موسیقای آوایی خیام دارد که در رباعی های او، این کاربری را به زیبایی می بینیم. نیز ، همچون سیا ی گرامی بر این باورم که مصراع سوم، می ترسم از آنکه بانگ آید روزی، بیشتر به اندیشه خام می نماید.
نسخه آرتور کریستین سن، این رباعی را ندارد.

👆☹

حمیدرضا نوشته:

دوست گرامی آقای «کاظم» این نظر را برای گنجور ایمیل کرده:

کاظم: «من با نظر مهسا موافقم اگه دوستان نگاهی به طربخانه یار احمد رشیدی تبریزی که توسط استاد همایی تصحیح شده بیت=ندازن میبینند که نوشته: ناگاه منادیی برآید ز کمین
در ضمن این رباعی به شاه سنجان خوافی نیز نسبت داده شده است.»

👆☹

بیتا نوشته:

قوم متفکر منظور افراد متدین هستند که به خدا ایمان دارند و قومی هم که به گمان یا شک افتاده اند یعنی به وجود خدا شک دارند

👆☹

savadkohi نوشته:

ببخشید اون کسی که گفته خیام ” پلیرالیست” بوده منظورش احتمالا “پلورالیسم” نبوده آخه در ویکی پدیا صفحه ای به نام پلیرالیسم ما نداریم داداش جان

👆☹

امین کیخا نوشته:

سوادکوهی جان جمع به فرانسه می شود pleuriel درست می فرمایید ولی می خوانیم پلوریه به فارسی کسانی بر این باورند جم فارسی جمع است و در زبان اوستا جم معنی جمع میداده است چنانچه در انجمن هم جم را می ببینیم و معنی گروه و جمع کسان را می دهد . اینکه کلمات ع و عه بگیرند عربی شوند نمونه های دیگری دارد مثل قطعه که از کت فارسی و لری به معنی برش که در انگلیسی هم هست cut و لغتی هندی اروپایی است و ان کتعه شده که قطعه شده است بعد ها . با درود

👆☹

حمید نوشته:

پیشنهاد بنده:

قومی متفکرند اندر ره دین
جمعی متحیرند در شک و یقین
ناگاه مناده ای برآمد ز کمین
کای بی خبران راه نه آن است و نه این

به نظر من منظور این شعر این است که همه ی ما بیخبر از عاقبت کار هستیم و امکان دارد که در آخر هیچ کدام هم در طریق درست نباشیم.

👆☹

دکتر نوشته:

جالبه که فرزین که انقدر تفسیر این بیتو اسان فرض می کنه در گمانه زنیش اشاره کرده که
راه نه تفکر در دین بوده نه ایمان!!!
در حالیکه منظور بیشتر به این نزدیکه که
راه نه ان چیزی بوده که عده ای حدس میزدند و نه ان چیزی که عده ای با اطمینان و یقین درست می پندارند
من برداشت فرزین را مقرضانه می بینم

👆☹

دکتر نوشته:

ببخشید مغرضانه نه مقرضانه

👆☹

خیام دوست نوشته:

سلام. حکیم خیام در مصرع دوم بیت دوم میگوید ای بیخبران. با توجه به اینکه میگوید بان اید که تمام را متوجه کند اشاره به امدن دین جدید نیست بلکه راه اشتباهی است که در دین پیموده اند. منظور احتمالا فرقه ناجیه است.

👆☹

مهراد نوشته:

درود.
این دو بیتی استاد خیام، به قدری واضح هستش که نیازی به توصیف نداره.
مصرع اول: گروهی تو راه دین شک دارن و درموردش فکر میکنن، گروهی هم
فکر میکنن که این راه دینی که دارن میرن درسته
مصرع دوم: میترسم از این که روزی بفهمن که کارشون اشتباه بوده(میشه گفت که استاد اینجا میگه که وقتی مردن میفهمن کارشون بیهوده بوده و وقت تلف کردن)

تفسیر دیگه از این شعر فکر نکنم درست باشه :)

👆☹

مهراد نوشته:

ببخشید بیت منظورم بود D:

👆☹

ahmad نوشته:

mitarsam az an bang barayad roozi sahih mibashad, mitarsam az an keh sarihan ghalat ast.

👆☹

مهدی نوشته:

دوستان چرا اینقدر پیچیده اش میکنید
به جامعه خودمون نگاه کنید دو جور مذهبی وجود داره هر دوتا هم مذهبی هستن و نماز و اعمال دینی رو انجام میدن
یکی اونایی هستن که با عقل و تفکر دین رو قبول کردن
دومی هم چون خانواده مذهبی بوده بدون چونو چرا دین را پذیرفته
بعد شاعر میفرماید میترسم هیچ کدوم درست نباشه
بعضی ها معنی میکنند در مصرع اول یعنی آنهاییی که هنوذ به دین نرسیده اند و در حال جستجوی دین هستن این کاملا اشتباه هست اگه این بود یعنی دو گروه هستند که یکی هنوز به دین نرسیده اند و دیگری به دین رسیده اند خوب این میشه تمام بشریت و این ترس نداشت چون یک سری از دین پیروی میکنن یک سری نه پس یکی درسته یکی اشتباه و هیچ ترسی نداره و یک گروهی مطمئنا به منزل مقصود خواهد رسید ولی شاعر ترس از این داره که هر دو اشتباه باشه
(یا کلی تر یکسری از مردم به x میرسند و سری دیگر یه y که منظور شاعر این نبوده, شاعر با آنهایی کار داره که هر دو به x رسیده اند)
این رباعی یه معنی گسترده داره و در همه چیز میشه برداشت کرد مثلا هر دینی یا هر علمی مثلا دو گروه در دو نقطه از دنیا به یک کشفی یا حقیقتی یا علمی در هر چزی مثل پزشکی یا فیزیک میرسند و تا مدتها آن استفاده میکنند و تدریس هم میشود ولی بعد از مدتی به این میرسند که یا اشتباه بوده یا منسوخ شده و روش دیگری جایگزین شده.

👆☹

حسین نوشته:

به نظر من معنی شعر اینه:
مصراع اول: گروهی در پی استدلال و فلسفه هستند
مصراع دوم: گروهی هم اصلا به فکر اینها نیستند و همین طوری یقین پیدا کردند
بیت دوم: میترسم که روزی بفهمیم همه سر کار بودیم

👆☹

صحافیان نوشته:

این رباعی نشان می دهد باطن دین در مرتبه ای بالاتر از همه ادیان ظاهری است.ذهن عادی یک تقابل کفر و ایمان می بیند ولی ذهن خیام ضلع سوم مثلث را می بیند یعنی دین واقعی و اهل دل که نجات دهنده قطعی ،آب حیات،گوهر دین و…. است.

👆☹

آریا نوشته:

این رباعی دست کاری شده صحیح و درست رباعی رو مهسا خانم نوشته

👆☹

کادح نوشته:

استنباط من از رباعی ۱۴۳ چنین است.
گروهی آنقدر در مسائل دینی غرق شده اند که خود را در اوج تفکر و اندیشه و درک در این زمینه می دانند.
گروهی دیگر خود را از آنان بالاتر دانسته و تصور می کنند که به یقین و غایت دین و حقیقت رسیده اند. و داعیۀ ( اَنَ رَبّکم العلا ) دارند.
بیم از این دارم که بالاخره روزی حقیقت و اصل دین و مسیر آن بدرستی و وضوح روشن شود که محتوای صحیح ، آنگونه که تصور و تفکر و یقین نموده و پیموده بودند ، نبوده و راه را نادرست و اشتباه فهمیده و معرفی کرده و رفته اند.
( ( دین و حقیقت آن در طول تاریخ و عمرش بدلیل مطالب و مسائل فرعی و نادرستی که جاهلان و غافلان و مغرضان و متعصبان و غالیان و سطحی نگران و …. در آن وارد نموده اند مانند آب زلال و شفاف و گوارا و سالم و طاهر و آرامش دهنده و شادی آفرین و حیات بخش و احیاء کننده ای که از سرچشمۀ اصلی اش جاری شده و در طول مسیرش با خار و خاشاک و …. توسط نامبردگان فوق الذکر پوشانده و مستتر گردیده و ظاهری زشت و کریه و مشمئز کننده و دافع گر و خطرناک پیدا نموده است ) اشارۀ رباعی به آنانی است که عملا اینگونه شده اند و هستند ولی خود را خلاف آن و حقیقت مطلق می دانند!!!!!!

👆☹

احمدی نوشته:

به نامه خدا.از اهل حقیقت هر چه بشنوی ظاهر متفاوتست و باطن یکیست . خرد کامل با ادراک کامل هردو دو روی سکه است . ولی بقیه توهم مغزه و تفکدات ارسطویی. تفسیر ابیات خیام دقیقا موازیه ..با موج خاکی فکر و وهم و فهم ماست نوج ابی حقیقت و عشق و ابدیت مولاتا

👆☹

محمد نوشته:

پرمعناترین شعر دنیا.

👆☹

علی نوشته:

من بیت دوم رااینطورشنیده بودم
ناگاه یکی بانگ برآوردزجبین کی بیخبران راه نه آنست ونه این
البته بنده کمترازاین هستم که بخواهم تفسیرموضوعی بکنم ولی بیشترفکر میکنم که منظورشاعراین بوده که هرقومی فکرمیکنندکه درراهی که قدم گذاشته اند صحیح است ودیگران راهم به راه خوددعوت میکنندواین درحالیست گه نمیدانندخودشان هم دربیراه هستندوتنها کسانی درراه اصلی هستندکه پی به حقیقت هستی برده باشند

👆☹

امیر هلاکویی نوشته:

درود،
نسخه صحیح این رباعی که در کتاب رباعیات حکیم عمر خیّام با مقدمه دکتر امیرعباس مجذوب صفا به تاریخ دی ماه ۱۳۴۷ توسط افست اقبال به چاپ رسیده به شرح ذیل ارائه میگردد:

قومی متفکّرند در مذهب و دین
جمعی متحیّرند در شک و یقین
ناگاه منادییی درآید ز کمین
کای بیخبران راه نه آنست و نه این

👆☹

علی سهرابی نوشته:

این رباعی به یقین، یعنی بنا به اسناد، از شاه سنجان خوافی، از عرفانی خراسانی قرن ششم، است. این هم از جمله رباعیاتی ست که به اشتباه در مجموعه رباعیات خیام وارد شده.هرچند البته محتوای آن خیامانه است.

👆☹

سعید نوشته:

سلام و عرض ادب.
استاد شجریان توی یه مصاحبه ای اینطور این شعر رو تلاوت کردن:
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بی خبران راه نه آن است و نه این

👆☹

۸ نوشته:

سعید گرامی،
مذهب همان راه است ، ره است به بیت دومین نگاه کنید :
کای بی خبران راه نه ان است و نه این .
سخن از راه است
استاد یاد شده گویا مذهب و دین را یکی انگاشته اند.

👆☹

امیرعباس نوشته:

با سلام
آیا خیام حکیم است؟ پس چرا اشعار او این گونه مردم را به تردید می اندازد؟ آیا معنی یا شیوه سخن حکیمانه این است که پیچیده و غلط انداز بیان شود؟

شخصاً بسیاری از اشعار خیام را دوست ندارم و اگر زمانی هم این زبان قابل استفاده برای اهالی ادب بوده است، امروزه دیگر نیست.

👆☹

سامان نوشته:

اگر فرض کنیم راه دین راه یقین هست؛ گروهی در حال تفکر در راه یقین هستن (نگاه فقیهانه دارند به راه. چند فرض کلی رو به یقین گرفتن و از روی اونا احکام دیگه رو توسعه میدن و همچنین در حال اثبات و عرفان زوایای راه هستن. یه جورایی انگار دید منجمانه به دین دارن). گروهی در راه یقین به شک افتاده‌اند که اصلاً شاید راه رو اشتباهی اومدن (نگاه فیلسوفانه دارند به چیزی که پایه و اساسش یقینه).
ولی با اینکه نظرات دوستان رو هم خوندم معنی دو مصرع آخر همچنان برایم گنگ هست.
ممکنه ترس شاعر از این باشه که ممکنه راه دیگه‌ای هم هست و خودش ازش خبر نداره. یا خودش خبر داره اون راه چیه و میگه این دو راه غلطه. یا اینکه یه جور نفی صورت مسأله می‌کنه که انگار میدونه از این دو راه رو یکیش درسته (شبیه گل یا پوچه و بالاخره یکی از این دو گروه راه درست رو دارن طی میکنه) ولی تمایل نداره هیچکدوم رو انتخاب کنه.
بنظرم بیشتر از دو مصرع اول، دو مصرع آخر چالش برانگیزه
و اگه بخام نظرمو بگم، اینه که به نظر میرسه شاعر بخاد بگه راه دین رو باید عاشقانه طی کرد؛ نه عارفانه و نه با دو دلی. هیچ شناخت و همچنین هیچ جای شکی وجود نداره.

👆☹

علی نوشته:

به نظر من منظور از مصرع اول متشرعین هستند که با تفکر در منابع دینی سعی بر استخراج احکام و اصول دین دارند
منظور از مصرع دوم عرفا و صوفیان هستند که گمان میبرند که حق الیقین‌رسیده اند و همواره متشرعین را مورد ملامت قرار میدادند
هر کدام از این دو گروه خود را بر حق میدانند
خیام میگوید که شاید هر دو در اشتباه باشند

👆☹

آرش نوشته:

اندیشه خداپرستی (به هرشکل آن چه چند خدایی چه تک خدایی ) یک اندیشه کهنه به قدمت تاریخ است که هیچ تفاخری در آن نیست که برعکس از دل سیاه تاریخ برآمده زمانی که انسان در جهل غوطه ور بود و برای سوال های بیشمار خود بدنبال جوابی می گشت و از سر جهل فقط یک جواب داشت آن هم خالق، از چند خالقی شروع شد و تا یک خالقی هم آمد ولی اندیشه نو قرن معاصر بی خالقی است اندیشه ای که پروفسور استیون هاوکینگ به زیبای آن را شرح داد. به نظر من اندیشمندانی مثل خیام اگر در زمان ما می زیستند همچون دانشمندان به نام امروزی منکر وجود خدا میشدن آنها با بضاعت اندیشه آن زمان بدین زیبای شک کردند قطعا اگر این زمان بودن در کنار هاوکینگ بودند

👆☹

حمید رضا۴ نوشته:

آرش گرامی،
منکر وجود خدا بودن یک باور فلسفیست و از دید علمی غیر قابل اثبات. خدا باوری هم همین است.
خداباوران و یا خدا ناباورانی مانند هاکینگ تنها می توانند با دلیل و منطق شرح دهند چرا به چنین باوری رسیده اند، نه اینکه ثابت کنند باورشان حقیقت است.
تفاوت عمده ایست بین اینان با کسی که می گوید “نمیدانم، و وقت خود را تلف نمی کنم”.
“دشمن به غلط گفت که من فلسفیم ….”
پیام خیام بسیار ساده است. هیچکس نمی داند. اما می دانیم همه چیز نابود و تبدیل به خاک می شود، پس تا آن لحظه باید کوشش کرد تا از داده ها لذت برد و شاد بود و با آنان با احترام و مهر برخورد کرد.
“گرد از رخ نازنین به آزرم فشان - کانهم رخ خوب نازنینی بوده است”
او برای کوچکترین ذره در طبیعت احترام قائل بود و انسانی را که هرگز نمی شناخت نازنین می خواند…
در واقع این هاکینگ می بود که می توانست از خیام زندگی را بیاموزد! یاد هر دو گرامی.
شاد باشید

👆☹

شهباز نوشته:

در نسخه نفیسی که بنده در اختیار دارم و با مقدمه استاد علی دهباشی و خط استاد یونس خانلرزاده مزین است مصرع اول را چنین نوشته است:
قومی متفکرند در مذهب و دین

👆☹

مهدی نوشته:

قومی متفکرند در مذهب و دین اشاره به زاهدان و واعضان داره که از راه اندیشه و تفکر پیش میروند.
اهل یقین اشاره به عارفان و صوفیان داره که مراتبی چون عین الیقین و علم الیقین و حق الیقین دارند و با مراقبه و مدیتیشن و روشهایی به اون درجات میرسند که خیلیهاش ثابت شده که خود هیپنوتیزم و توهم هست.
خیام به هر دو جناح کنایه میزنه که راه نه آن است و نه این

👆☹

محسن نوشته:

از نوشته‌های دوستان چنین برداشت می‌شه که، هر کس تلاش می‌کنه به گونه‌ای این شعر رو نزدیک به باور شخصی خودش تعبیر و تفسیر کنه. بارها خیام در شعرهای مختلفش بیان کرده که “فارغ از کفر و دین” بوده. وقتی اسرار دارید که خیام هدفش این بوده که فقط بیان کنه که رهروان دین به هر سیرتی که باشند در خطا هستند، یعنی لیبل کفر به خیام می‌زنید، قومی دینداران … و در بیتی دیگر باز هم عنوان قومی آورده شده که از دینداران جدا می‌شن. همونطور که تو ابیات مختلف خیام گفته که هم از دین و کفر فارغ بوده، هم از دنیا. و مستی بر هر چیز غالبه … “فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب - آزاد ز باد و خاک و از آتش و آب”.

👆☹

محمد مقدسی نوشته:

باسلام خدمت دوستان ارجمند
همه میدانیم که خیام ، هم حکیم بزرگی بوده و هم ریاضیدانی بزرگ . فردی با این خصوصیات ارزشمند هیچگاه بدون نشان دادن یا باز کردن راه فرار ، آژیر خطر را بصدا در نمی آورد .
اگر یافته متفکر باطل شمرده شود پس انسان ، برای کشف فلسفه وجودی خود جز از طریف تفکر از چه ابزاری باید استفاده کند ؟
اگر در این رباعی راهکاری برای چگونگی رسیدن به راه واقعی ارائه میشد آنگاه میپذیرفتیم که رباعی مورد بحث از حکیم عمر خیام است .
وگرنه در انتساب آن به شخصیتی اندیشمند همچون ایشان باید پرهیز کرد .
آخه اینکه نشد کار که تمام اندیشه های بشر را گوتری ببریم تو سطل زباله ! و فقط با شک بگیم می ترسیم همه غلط باشن!

👆☹

محمد مقدسی نوشته:

با سلام ،
قومی متفکرند اندر ره دین ، یعنی کسانی که دارن در باره دین تفکر میکنن . و برای پذیرش یا رد ، هنوز به نتیجه نرسیده اند اما هنوز دارن در باره دین تفکر میکنن .
در مقابل
قومی به گمان فتاده در راه یقین ، یعنی کسانی که به گمان خود راجع به دین به نتیجه نهائی و یقین (اطمینان) رسیده و ختم تفکر را اعلام میکنند ، یا یک آئین خاصی را پذیرفته اند و یا اینکه منکر خدا و رسالت انبیا میشوند . اینها گروه یقینی هستند ، جه خدا باور و چه خداناباور.

حال شاعر خطاب به درحال تفکر ها و به یقینی ها میگه :
میترسم از آن که بانگ آید روزی

کای بیخبران راه نه آنست و نه این
از شاعر می پرسیم قوم سوم که مورد تایید شما باشن کیانن ؟

👆☹

امید نوشته:

ترجمه انگلیسی‌ای که جناب فرزین در حاشیه۵ قرار داده بسیار جالب توجه‌است. بسی جای تامل است در این نوع نگاه مترجم. چرا که قطعا این دو راه که قرار است راه اصلی نه آن باشد و نه این، نمیتوانند دو راهی باشند که یکدیگر را قطع نمیکنند چرا که آنوقت بنیان این شعر با مشکل روبه رو خواهد شد. “دین” و “یقین” در نظر تمامی‌دوستان طوری تعبیر گشته که نمیتوان در عمقشان تضادی دید و اینگونه پذیرفتنی نیست که این شعر ز اندیشمندی که “هرگز دلش ز علم محروم نشد” برآمده باشد. لذا گوشه چشمی به ترجمه موجود در حاشیه۵ می‌تواند تفاوتی با معنا میان نظرات پدید آرد که به قضاوت درست شعر کمک شایانی می‌کند؛ تا بدانجا که فکر میکنم در آخر بانگی برآید “که ای بی‌خبران، حرف نه آن‌است و نه این”

👆☹

محمدرضا نعمت‌اللهی نوشته:

گاهی یک فرض اشتباه مطرح می‌شود
(مثلا خدا در آسمان است)
یک عده با “پذیرفتن” آن فرض اشتباه به خدا ایمان می‌آورند.
عده‌ای دیگر هم با “پذیرفتن” همان فرض اشتباه خدا را انکار می‌کنند.
در حالی که هر دو گروه ظاهرا مخالفِ هم، اشتباهشان یکسان است.

👆☹

مسعود نوشته:

متاسفانه این رباعی اصلا از خیام نیست و به اشتباه آن را به خیام منسوب کردند.
خیام یا شاه سنجان خوافی؟
رضا ضیاء
نقل از:
جمعی به تشککند و قومی به یقین / هریک به رهی فتاده اندر پی دین/ ناگاه منادی ای برآید ز کمین / کای بی خبران راه نه آنست و نه این صورت منقول در بالا را استاد همایی به نقل از «جنگی قدیم» نقل کرده اند که آثار کهنگی و اصالت آن آشکار است و آن را از «شیخ شاه سنجان خوافی» متوفی ۵۹۹ دانسته اند. (رباعیات خیام، ص ۵۱ و ۵۲ مقدمه) این انتساب با کتاب عرفات العاشقین تایید می شود: در جلد چهارم، ص ۱۹۵۳ نیز به نام همو آمده است. (در آنجا مصراع چهارم «قومی دیگر فتاده اندر ره دین» ضبط شده ولی بقیه رباعی با صورت بالا همخوان است). احمد شاملو در آلبوم «رباعیات خیام» صورتی متفاوت ازین را خوانده: «قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین / می ترسم از آنکه بانگ آید روزی…» کسی که قریحه شاعرانه بیشتری داشته «جمعی به تشککند» را به «قومی متفکرند» تبدیل کرده که روان ترست. با روایت مزبور، مصراع سوم قافیه ندارد (می ترسم از آن که بانگ آید روزی…) چون یکی از نشانه های کهن بودن رباعی، مقفی بودن هر چهار مصراع است، احتمالا کسانی که این قاعده را نمی دانسته اند، بعدا، آن را به صورتی که در نوار خوانده شده تغییر داده اند.

👆☹

آرش نوشته:

آقا مسعود درست میفرمایند. این رباعی متعلق است به شیخ سنجان خوافی. خیلی از رباعیات دیگر شاعران و عارفان را نیز به خیام منسوب کردند. وقتی به اشتباه اثری از یک شخص دیگر به دیگری انتساب میگردد، به مرور زمان نقش اصلی صاحب اثر کمرنگ یا محو میگردد و حق صاحب اثر ضایع میگردد.این عملی قبیح و غیر فرهنگی است.

👆☹

احمد نیکو نوشته:

جمعی به تشککند و قومی به یقین
هریک برهی فتاده اندرپی دین
ناگاه منادی ای برآید زکمین
کای بی خبران راه نه آنست و نه این
این رباعی منسوب به خیام است.جمعی آنرا از شیخ شاه سنجان خوافی (متوفی ۵۹۹ ه.ق) دانسته اند.

👆☹

دکتر خالقی نوشته:

این رباعی متعلق به خیام نیست و آقای احمد شاملو با دستکاری در اصل رباعی آنرا به نام خیام منتشر کردند. اصل این رباعی متعلق به شاه شیخ سنجان خوافی است. باتشکر

👆☹

سینا ---- نوشته:

مرید نوشته:

حقیقت و رستگاری در طریق ویژه و خاصی نیست، همه ادیان بهره ای از حقیقت مطلق و غایت قصوی دارند ، در نتیجه پیروی از برنامه های هر یک از آنها می تواند مایه نجات و رستگاری انسان باشد. بر این اساس نزاع حق و باطل از میان ادیان رخت بر بسته ، خصومت ها و نزاع ها و مجادلات دینی نیز جای خود را به همدلی و همسویی می دهند.
به به چه زیبا فرمودید خوشم آمد.

👆☹

شاه مردان نوشته:

حقیر این شعر را به شکلی دیگر خوانده ام

جمعی متفکرند در مذهب و دین
قومی متحیرند در شک و یقین

ناگاه مُناده ای برآمد زِ کمین
کاِی بیخبران راه نه آنست و نه این

👆☹

مریم نوشته:

ادیان برای هوشیاری به بالاترین رابطه در هستی یعنی ارتباط بنده با خداوند است . بنابراین راه دین راه عشق است . نه با تفکر و نه باحدس و گمان نمی توان به کنه دین پی برد . شاید با تفکر به لایه های سطحی دین و مذهب و رنگ و لعاب ان پی ببریم اما حقیقت دین و ارتباط الهی ، ارتباط عاشقانه و دم به دم با خداوند عاشق و بی نهایت بخشنده و مهربان است .

👆☹

بارقه... نوشته:

با توجه به برداشتهای ارزشمند تمامی دوستان ارجمند…معمولا اشعار جناب خیام چون از دو جنس متضاد عقل و دل ساخته و پرداخته شده است …تقریبا از نظر من بیشتر قابل تاویل است تا تفسیر تا ببینیم نظر ایشان چیست…

این دو بیت را هم که از سروده های بنده حقیر می باشد هدیه ایست تحفه درویش

آن خمارو مست دو چشمون سیاه…آن شراب و خم و انگورو گناه…همه را ساقی مست بر تو نوشت…تا تو را مست به دوزخ ببرد یا که بهشت…

👆☹

احمد نیکو نوشته:

قومی ز خیال در غرور افتادند
وندر طلب حور و قصور افتادند
قومی متشکِکَند و قومی به یقین
از کوی تو دور دور دور افتادند
(رباعی از ابوسعید ابوالخیر)

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.