گنجور

حاشیه‌گذاری‌های م.م

م.م


م.م در ‫۴ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بوی جوی مولیان آید همی:

1 - در تائید نوشته آقای خوانین زاده به اینکه "
در برخی فرهنگ لغات واژه مول به معنی عشوه گر و غماز آمده است. و تا جایی که میدانم قدمای شهر یزد واژه مول را برای کسی به کار میبرند که مظلوم نمایی و غمازی میکند و ترحم جلب میکند" بعرض میرسانم هم اکنون در گویش مازندرانی کلمه "مول" جاری می باشد و بمعنای "آدم خیلی خیلی تودار" و یا چیزی حدود "چموش" است .
2 - من در حدود 60 سال قبل ، برخی ابیات مورد بحث را در کتابهای آن سالها اینگونه خوانده ام :
رود جیحون با همه پهناوری
خنگ ما را تا میان آید همی
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی

 

م.م در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

با سلام ،
قومی متفکرند اندر ره دین ، یعنی کسانی که دارن در باره دین تفکر میکنن . و برای پذیرش یا رد ، هنوز به نتیجه نرسیده اند اما هنوز دارن در باره دین تفکر میکنن .
در مقابل
قومی به گمان فتاده در راه یقین ، یعنی کسانی که به گمان خود راجع به دین به نتیجه نهائی و یقین (اطمینان) رسیده و ختم تفکر را اعلام میکنند ، یا یک آئین خاصی را پذیرفته اند و یا اینکه منکر خدا و رسالت انبیا میشوند . اینها گروه یقینی هستند ، جه خدا باور و چه خداناباور.
حال شاعر خطاب به درحال تفکر ها و به یقینی ها میگه :
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
از شاعر می پرسیم قوم سوم که مورد تایید شما باشن کیانن ؟

 

م.م در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

باسلام خدمت دوستان ارجمند
همه میدانیم که خیام ، هم حکیم بزرگی بوده و هم ریاضیدانی بزرگ . فردی با این خصوصیات ارزشمند هیچگاه بدون نشان دادن یا باز کردن راه فرار ، آژیر خطر را بصدا در نمی آورد .
اگر یافته متفکر باطل شمرده شود پس انسان ، برای کشف فلسفه وجودی خود جز از طریف تفکر از چه ابزاری باید استفاده کند ؟
اگر در این رباعی راهکاری برای چگونگی رسیدن به راه واقعی ارائه میشد آنگاه میپذیرفتیم که رباعی مورد بحث از حکیم عمر خیام است .
وگرنه در انتساب آن به شخصیتی اندیشمند همچون ایشان باید پرهیز کرد .
آخه اینکه نشد کار که تمام اندیشه های بشر را گوتری ببریم تو سطل زباله ! و فقط با شک بگیم می ترسیم همه غلط باشن!

 

م.م در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

شیخ ابوالحسن در ده خرقان میزیست ،
اما سلطان محمود ، ابن سینا ، ناصر خسرو و ....
بخاطر او به خرقان رفتند .
منظور از ده ، مکان محروم از اندیشه گری و اندیشه گر است .
وگرنه شهر لاس وگاس ، شر است نه شهر !

 

م.م در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

استاد آهی می گفت سالها از بابت عدم تناسب "یاد لبت" در این بیت حافظ در اندیشه بودم ،
تا سرانجام در یک کتابخانه در استانبول ، نسخه ای از دیوان حافظ را دیدم که این بیت به گونه زیر در آن نوشته شده بود :
آنکه جز کعبه مُقامش نّبُد از روز الست
بر در میکده دیدم که مُقیم افتاده است .
لذا آرامش گرفتم .
...

 

م.م در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

این مصرع “همه خاکهای شیراز به دیدگان برفتم” ، اندکی سکته داره و از استاد غزل بعیده .
شاید اینگونه بوده باشه :
“همه خاکهای شیراز به دو دیدگان برفتم”
و اما راجع به دو مصرع این بیت :
به امید آنکه جائی قدمی نهاده باشی
همه خاکهای شیراز به دو دیدگان برفتم
من در اسفند 1379 در حج تمتع مشرف بودم .
گاهی در سکوهای مسجدالحرام می نشستم و هر بار یک ساعتی به کعبه نظر میکردم .
در بحر نظر که بودم میرفتم تو این اندیشه که چه شخصیت های بزرگی در طول تاریخ بشریت در این جایگاه قدم نهاده اند . شاید جائی مشابه این مکان پیدا نشود که پیامبران ، ائمه و اولیاء عظام در آن قدم نذاشته باشن .
لذا یک بار رفتم و از درب کعبه تا حدود 15 متر را عمود بر کعبه رُفتم که افتخار نصیبم شود که جای پای آن اعاظم قدم گذاشته ام .
دوستان ایراد نگیرند . دست خود آدم نیست .

 

م.م در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

این مصرع "همه خاکهای شیراز به دیدگان برفتم" ، اندکی سکته داره و از استاد غزل بعیده .
شاید اینگونه بوده باشه :
"همه خاکهای شیراز به دو دیدگان برفتم"

 

م.م در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۳:

آنکه ناگه کسی گشت به جایی نرسید
وین به تمکین و ...........

 

م.م در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۰:

بس قامت زیبا که به چادر باشد
چون باز کنی ............

 

م.م در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:

من حدود 55 سال قبل که رباعیات خیام را می خواندم در نسخه آن زمان که هنوز آنرا بخاطر دارم اینگونه نوشته بود :
چون عمر بسر رسید چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر گشت چه بغداد و چه بلخ

 

م.م در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۶:

حدود 55 سال قبل که نسخه آنزمان از رباعیات خیام را داشتم، بنظرم این رباعی بصورت زیر نوشته شده بود.
بنظرم آهنگ ابیات رساتر می باشد.
شیخی به زنی فاحشه گفتا پستی
هرشب به کنار ناکسی بنشستی
گفت شیخا هرآنچه می فرمائی هستم
اما تو چنانکه می نمائی هستی
...

 

م.م در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶:

جناب استاد دکتر الهی قمشه ای در یکی از سخنرانی های خود که از تلویزیون پخش آنرا دیدم فرموده بودند این بیت را اینگونه تشریح نمودند :
زلف تو پیش روی تو افتاده دادخواه
روی تو پیش زلف به زهار آمده
خود را به زیر پرده خریدار آمده
......................................ا
.......................................ه
سپس فرمودند اصل این ابیات از یک قصیده 700 بیتی یک شاعر عرب بنام مشارق الدراری است که آقای سیف الدین خرقانی آنرا بصور شعر به فارسی برگردانده اند.

 

م.م در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۴:

این رباعی در مقدمه برگ سبز شماره 51 از سری برنامه های مرحوم ذبیحی ، با صدای بانو روشنک ، قرائت شده است .
کل این برگ سبز ، از اشعار انتخابی گرفته تا صدای گرم مرحوم ذبیحی، بسیار عارفانه است .
از جمله :
فصاد به قصد آنکه بردارد خون
شد تیغ که نیشتری زند بر مجنون
مجنون بگریست ، گفت از آن می ترسم
کاید بدل خون غم لیلی بیرون

 

sunny dark_mode