گنجور

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۷ - به خواب دیدن خسرو نیای خویش انوشیروان را

 

چو آمد زلف شب در عطر رسائی

به تاریکی فرو شد روشنائی

برون آمد ز پرده سحر سازی

شش اندازی بجای شیشه بازی

به طاعت خانه شد خسرو کمر بست

نیایش کرد ی …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۵ - دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان

 

…  به عمر دراز

داشت اسکندر ارسطاطالیس

کز وی آموخت علمهای نفیس

بزم نوشیروان سپهری بود

کز جهانش بزرگمهری بود

بود پرویز را چه باربدی

که نوا صد نه صدهزار …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۱۴ - پادشاهی اسکندر به جای پدر

 

…  کار شاهان گیتی نکوه

ز رای وزیران پذیرد شکوه

ملک شاه و محمود و نوشیروان

که بردند گوی از همه خسروان

پذیرای پند وزیران شدند

که از جملهٔ دور گیران …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۳ - حکایت نوشیروان با وزیر خود

 

…  مرکب نوشیروان

دور شد از کوکبه خسروان

مونس خسرو شده دستور و بس

خسرو و دستور و دگر هیچکس

شاه …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین

 

…  خسرو پیران را پیش پدر

بخش ۱۷ - به خواب دیدن خسرو نیای خویش انوشیروان را

بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز

بخش ۱۹ - رفتن شاپور در ارمن به …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار

 

…  یافتن او

بخش ۲۲ - مقالت دوم در عدل و نگهداری انصاف

بخش ۲۳ - حکایت نوشیروان با وزیر خود

بخش ۲۴ - مقالت سوم در حوادث عالم

بخش ۲۵ - حکایت سلیمان با …


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۴ - مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی

 

…  ایام بوبکر بن سعد بود

سزد گر به دورش بنازم چنان

که سید به دوران نوشیروان

جهانبان دین پرور دادگر

نیامد چو بوبکر بعد از عمر

سر سرفرازان و تاج مهان

به …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر آغاز

 

…  که در وقت نزع روان

به هرمز چنین گفت نوشیروان

که خاطر نگهدار درویش باش

نه در بند آسایش خویش باش

نیاساید اندر دیار تو کس

چو …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر انکیانو

 

…  و فرمان و تخت و بخت

بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی

بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت

گویند ازو هنوز که بودست عادلی

ای آنکه خانه در ره سیلاب می‌کنی

بر خاک …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱

 

…  سیه کاریست

این تند سیر گنبد خضرا را

پیوند او مجوی که گم کرد است

نوشیروان و هرمز و دارا را

این جویبار خرد که می‌بینی

از جای کنده صخرهٔ صما را

آرامشی …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶

 

…  است

یغماگر افلاک، سخت بازوست

دردی کش ایام، هوشیار است

افسانهٔ نوشیروان و دارا

ورد سحر قمری و هزار است

ز ایوان مدائن هنوز پیدا

بس قصهٔ پنهان و آشکار …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱

 

…  و طهمورث باستانی

گشوده دهان طاق کسری و گوید

چه شد تاج و تخت انوشیروانی

چنین است رسم و ره دهر، پروین

بدینگونه شد گردش …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » آرزوها (۵)

 

…  ناتوانی داشتن

در مدائن میهمان جغد گشتن یکشبی

پرسشی از دولت نوشیروانی داشتن

صید بی پر بودن و از روزن بام قفس

گفتگو با طائران بوستانی …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نامه به نوشیروان

 

بزرگمهر، به نوشین‌روان نوشت که خلق

ز شاه، خواهش امنیت و رفاه کنند

شهان اگر که به تعمیر مملکت کوشند

چه حاجت است که تعمیر بارگاه کنند

چرا کنن …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات

 

…  روزی ز شورستان دمید

ناتوان: جوانی چنین گفت روزی به پیری

نامه به نوشیروان: بزرگمهر، به نوشین‌روان نوشت که خلق

نشان آزادگی: به سوزنی ز ره شکوه گفت …


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰

 

…  بی‌خبرند

مردگان زندگان همی‌یابم

جمله ذره‌های تحت زمین

تاج نوشیروان همی‌یابم

چرخ را همچو گوی سرگردان

در خم صولجان همی‌یابم

روز و شب را که خصم …


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران

 

…  باذل و عادل که رشک بذل و عدل او

جحیم افروز روح حاتم و نوشیروان باشد

غیاث الدین محمد سر فراز دولت سرمد

که خاک پای قدرش تاج فرق فرقدان …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - قصیده

 

…  آورد از پی پاسبانی

وگر چرخ زنجیر عدل از مجرد

نبندد به آیین نوشیروانی

ز میل شهابش برای سیاست

ببینی کنی تیر و هر سو دوانی

به کف تیغ رخشنده رخش سبک …


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶

 

…  لشکر مازندران؟

بابک ساسان کو و کو اردشیر؟

کوست؟ نه بهرام نه نوشیروان!

این همه با خیل و حشم رفته‌اند

نه رمه مانده است کنون نه شبان

رهگذر است این نه …


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۴ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

 

…  بیور اسب

هم به گه بخت‌نصر هم به گه بوالحکم

هم گه بهرام گور هم گه نوشیروان

هم به گه اردشیر هم به گه رستهم

آخر چیره نبود جز که خداوند حق

آخر بیگانه را دست …


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۱ - درمدح علی‌بن عمران

 

…  بقا خواهمش جاودانی

همان سهم او سهم اسفندیاری

همان عدل او عدل نوشیروانی

شنیدم که موسی عمران ز اول

به پیغمبری اوفتاد از شبانی

بعمدا علی بن عمران به …


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مدح امیر محمد بن محمود بن ناصرالدین

 

…  بیم او

بیرون نیارست آمد ثعبان ز غار

ای عدل و راد مردی را در جهان

نوشیروان دیگر و اسفندیار

آن کو شمار ریگ بداند گرفت

فضل ترا گرفت نداند شمار

برتر ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصرالدین

 

…  چون مهر هر مهربان

چه گویی سکندر چنین جای کرد

چه گویی چنین داشت نوشیروان

به فرخترین روز بنشست شاه

درین خانهٔ خرم دلستان

بدان تا درین خانهٔ نو کند

دل …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - در ذکر مسافرت ازسیستان به بست و مدح خواجه منصور بن حسن میمندی

 

…  به رزم اندر نبوده همچو تو اسفندیار

وی به بزم اندر نبوده همچو تو نوشیروان

گر ز جود تو نسیمی بگذرد بر زنگبار

ور ز خشم تو سمومی بر وزد بر هندسان

هندوان را …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در لغز آتش سده و مدح سلطان محمود

 

…  بسی تا به بغداد و بصره

غلامی به صدر امارت نشانی

اگر چه ز نوشیروان درگذشتی

به انصاف دادن چو نوشیروانی

کریمی چو شاخیست، او را تو باری

سخاوت چو …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در مدح ابو احمد محمد بن محمود بن ناصرالدین

 

…  عز اندرون ملک تو بی نهایت

به ملک اندرون عز تو جاودانی

ترا عدل نوشیروانست و از تو

غلامانت را تاج نوشیروانی

جز این یک قصیده که از من شنیدی

هزاران قصیده …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹ - در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود

 

…  شعر نیک از معانی

به جوی اندرون آب، نوش روان شد

ازین عدل و انصاف نوشیروانی

چنان گشت بازارهای ولایت

که برخاست از پاسبان پاسبانی

سپاه و رعیت نیابند …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصر الدین

 

…  اسکندر به پیروزی جهان را گرد بر گردی

به داد و عدل در گیتی چو نوشیروان سمر گردی

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی

ملک را در جهان هر روز جشنی باد و …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۲ - در مدح امیرابو محمد بن محمود غزنوی

 

…  کامران بودی، هماره کامران بادی

به از نوشین روان گفتی به از نوشیروان بادی

ز گردون بی ضرر بادی به گیتی بی زیان بادی

بقای دین و دولت رابه دست و دل …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۶ - مطلع سوم

 

…  در عهدش از شروان مدائن کرده‌اند

زیر پایش افسر نوشیروان افشانده‌اند

تا به دور دولت او گشت شروان خیروان

عرشیان فیض روان بر خیروان …


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۱ - مطلع سوم

 

…  عربی ترجمان

نیست نظیر تو خصم خود نبود یک بها

تاج سر کوکنار، افسر نوشیروان

در دل دشمن نگر مانده ز تیغت خیال

چون شبه‌گون شیشه‌ای نقش پری اندران

حلق …


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۵ - مطلع سوم

 

…  زمان انگیخته

بل که تا حکمش دمیده صور عدل اندر جهان

از زمین ملک صد نوشیروان انگیخته

نیل تیغش چون سکاهن سوخته خیل خزر

لاجرم هندوستان ز آن، دودمان …


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۵ - در مدح خاقان کبیر جلال الدین ابو المظفر شروان شاه

 

…  از غمام

نصرت شاه اخستان آمد برون

داور اسلام خاقان کبیر

عدل را نوشیروان مملکت

ساقی دریاکشان آخر کجاست

ساغر کشتی نشان آخر کجاست

کشتی زرین در او دریای …


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۶ - در مرثیهٔ خاقان اعظم منوچهر پسر فریدون شروان شاه

 

…  چون گذاشتی

سی ساله ملک و ملک جهان چون گذاشتی

پرویز عهد بودی و نوشیروان وقت

ایوان سیم کرده چنان چون گذاشتی

در انتظار قطرهٔ عدل تو ملک را

همچون صدف …


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - بر هیچ آدمی دل نامهربان نداشت

 

…  نداشت

آن جود و عدل دارد سلطان که پیش از این

آن جود و عدل، حاتم و نوشیروان نداشت

هنگام کر و فر وغا تاب زخم او

شیر ژیان ندارد و پیل دمان نداشت

ای پادشاه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

…  جاودان رسید

محسود خسروان علی‌بن عمر که عدل

از رای او به رؤیت نوشیروان رسید

آن شه‌نشان که قدرت شمشیر سرفشان

در عهد او به خامهٔ عنبر فشان رسید

نقش …


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳

 

…  سوری عروس گشت

از دست گلرخان می چون ارغوان بگیر

گر وعده‌ات بملکت نوشیروان دهند

بگذر ز وعده و می نوشین روان بگیر

یا چون میان یار ز هستی کنار کن

یا ترک آن …


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۸

 

…  از هوا جان در میان گل

می نوشین روان در ده که بگرفت

چو خسرو ملکت نوشیروان …


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار

 

…  است و ظلم ایشان پیرایه ویرانی

بخش ۱۱۳ - حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایاب

بخش ۱۱۴ - مناجات در انتقال …


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در مدح مختارالدوله مرشد قلی‌خان استاجلو علیه‌الرحمه گفته

 

…  طی پادشاه ایشان است

بر آسمان عدالت ستاره‌ها کم نیست

ولی ستارهٔ نوشیروان فروزان است

بسی در صدف افروز می‌شود پیدا

ولی کجا بدر شاهوار یکسان است

هزار …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح شاه طهماسب صفوی

 

…  لرزد

جهان دارای دارافر فریدون ملک ملک آرا

که وقت دقت عدلش دل نوشیروان لرزد

شه گیتی ستان طهماسب خان کز بیم رزم او

تن پیل دمان کاهد دل شیر ژیان …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - قصیدهٔ در مدح نظام‌شاه پادشاه دکن

 

…  به صبا همعنان کند

عدلش مدققی است که زنجیر اعتراض

در گردن عدالت نوشیروان کند

رایش محققی است که آیندهٔ روزگار

در کتم غیب هرچه نماید عیان کند

گر …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح بلقیس زمان بریخان خانم صبیهٔ شاه طهماسب صفوی

 

…  روزی رسان رسید

زنجیر عدل او چو در آفاق بسته شد

صد چشم بر عدالت نوشیروان رسید

تا ظلم را عدالت او پایمال کرد

صد بار روی گرگ به پای شبان رسید

تا جور را …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در مدح شاه طهماسب صفوی

 

…  جنب کاخ رفعتش افتاده بس قصیر

ارکان قصر قیصر و ایوان اردوان

نوشیروان کجاست که بیند کمال عدل

طغرل تکین کجاست که بیند علوشان

در پای باد پای مرادش …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در مدح شاهزاده شهید سلطان حمزه میرزا

 

…  قزل ارسلان

تا کرم و عدل او نوبت شهرت زدند

سخرهٔ عالم شدند حاتم و نوشیروان

روز کم احسانیش نشئه دریا دلی

گرد برآرد ز بحر دود برآرد ز کان

ای مترشح سحاب کز …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - در مدح والی گیلان جمشید زمان گفته

 

…  خلق فردا بر زمین خواهند داشت

چشم از شرم دو شغلش حاتم و نوشیروان

دیده از آلای او بر سدهٔ والای خود

خرگه عالی ستونش روی صد گیتی ستان

نیست گوئی …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ - در مدح سلطان‌الاعظم الاعدل ابوالمظفر شاه عباس الموسوی الصفوی گفته

 

…  ریزد بر سر عدل خود از شرمندگی

گر ز خاک امروز سر بیرون کند نوشیروان

در زمان امر و نهی جاریش نبود محال

رجعت آب معلق گشته سوی ناودان

کاشکی در فرش …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - فی مدح دستورالاعظم ابوالمید میرزا جابری طاب ثراه

 

…  بدندی در زمان او به جای جود و عدل

شهره گشتی بخل و ظلم از حاتم و نوشیروان

بحر بازی بازی از در و گوهر گردد تهی

چون کند وقت گوهر بخشی قلم را امتحان

های و …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - وله ایضا فی مدح محمدخان ترکمان

 

…  خویش از بلند آستانی

ملقب به ظلم است از بس تفاوت

در ایام او عدل نوشیروانی

ز تهدید عدل شدید انتقامش

کند گله را گرگ سارق شبانی

درین دولت از روی نیروی …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴ - ایضا فی مدحه

 

…  نامم

که ادنی بندگانت را غلامم

الهی تا بود بر لوح ایام

ز نام نامی نوشیروان نام

بهر کشور که نام عدل دانند

تو را نوشیروان عصر …


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲

 

…  مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین

زنجیر عدل آویخته، نوشیروانی را ببین

قامت به ناز افراخته، خلقی ز پا انداخته

دل‌ها مسخر ساخته، کشورستانی …


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش سلطان معزالدین اویس جلایری

 

…  تاج سر فرقدان کند

بیدانشی بود که کسی با وجود او

بنشیند و حکایت نوشیروان کند

ای خسروی که روز نبرد از نهیب تو

کوه از فزع بنالد و دریا فغان کند

آه از …


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲ - در عبرت از عاقبت کار شاه شیخ ابواسحاق

 

…  بخت جوان گرفت

در عیش ساز و عادت خسرو بنا نهاد

در رسم و عدل شیوهٔ نوشیروان گرفت

ایوان و قصر و جنت و فردوس برفراشت

در وی نشست شاد و قدح شادمان گرفت

هر …


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۷۷ - در مدح و نصیحت

 

…  خاک نیست گر به تأمل نظر کنی

چشمست و روی و قامت زیبای دلبران

نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد

گردان شاهنامه و خانان و قیصران

بسیار کس برو بگذشتست …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم » (۸) حکایت بزرجمهر با انوشیروان

 

…  کسی نشناسد این راز

بپرسید این معمّا را ازو باز

حکیم رانده را نوشیروان خواند

بدان خواری عزیزش همچو جان خواند

حکایت کرد حالی آن معماش

که جز تو …


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او

 

…  بنشست در دیوان شاهی

بعدل وداد کردن در جهان تافت

جهان از وی دم نوشیروان یافت

رعیّت را و لشکر را دِرَم داد

بسی سالار را کوس و عَلَم داد

بسی سودا …


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم

 

…  حکایت کشته شدن پسر مرزبان حکیم

(۷) موعظه

(۸) حکایت بزرجمهر با انوشیروان

(۹) حکایت آن مرغ که در سالی چهل روز بیضه نهد

(۱۰) حکایت بهلول و حلوا و …


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مظهرالعجایب » در نصیحت و موعظه و تنبیه و خطاب قائم الولایه نمودن فرماید

 

…  چو رستم پهلوان پر جگر

یا تو چون بهرام یا همچون قباد

یا تو چون نوشیروان با عدل وداد

یا چو محمودی و عالم زآن تست

یا زمین هند در فرمان تست

یا چو …


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح سلطان اویس

 

…  جهان دهد؟

سلطان، معز دینی و دین، کز نسیم عدل

نوشین روان به قالب نوشیروان دهد

دریای جود، شیخ اویس آنکه دولتش

آب نهال عدل ز تیغ یمان دهد

شاهی که دفتر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۱۴ - بوسه بر باد (۴)

 

…  شب اندر پی روز سر

نبینند هرگز رخ یکدیگر

چنین گفت یک روز نوشیروان

به موبد که ای پیر روشن روان

من اندر جهان از سه چیزم به رنج

کز آن بر دلم سرد شد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۶ - داغ نیستی

 

…  اگر برفت سلیمان نشسته است

گر شاه و شاهزاده قباد از جهان برفت

نوشیروان عهد در ایوان نشسته است

جمشید روزگار علی رغم اهرمن

در بارگاه ملک به دیوان …


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲

 

…  زیر گل

خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند

زنده‌ست نام فرّخ نوشیروان به خیر

گر چه بسی گذشت که نوشیروان نماند

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر

زآن …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۸

 

…  ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم

قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت

نوشیروان نمرد که نام نکو …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۹

 

…  که انوشیروان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۱

 

…  نوشیروان در مهمی از مصالح مملکت اندیشه همی‌کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۷

 

…  مژده پیش انوشیروان عادل آورد، گفت: شنیدم که فلان دشمن تو را خدای عزّ و جل برداشت.

گفت: هیچ شنیدی که …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان

 

…  شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » دیگران کاشتند و …

 

…  انوشیروان به موسم دی

رفت بیرون ز شهر بهر شکار

در سر راه دید مزرعه‌ای

که در آن بود مردم …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷ - د‌ر جشن میلاد حضرت ظل‌ اللهی ناصرالدین شاه غازی خلدالله ملکه ‌گوید

 

…  شد عیان

ملک می‌رقصد که شِبل شیر غاب آمد پدید

د‌فع جور دهر را نوشیروان گشت آشکار

رجم دیو ملک را سوزان شهاب آمد پدید

شهریارا تا چنین فرخ پسر دادت …


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۶ - در ستایش جناب جلالت مآب میرزا کاظم نظام الملک دام مجده گوید

 

…  بس رنجهای رایگانی

مهل تا این ستم با او کند چرخ

چه شد آن خصلت نوشیروانی

بر آن ‌کس کاین ستم بر وی روا داشت

رسید ارچه بلای ناگهانی

ولی چون سوخت …


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۱۳ - ولدت فی زمن الملک العادل

 

…  او را این شرف ارزانی داشته است که ولدت فی زمن الملک العادل؟- انوشیروان مثال داد تا آن را بحیلتها از دیار هند بمملکت پارس آوردند و بزبان پهلوی ترجمه …


متن کامل شعر را ببینید ...

نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مفتتح کتاب بر ترتیب ابن المقفع » بخش ۳ - به سمع انوشیروان رساندن ذکر کلیله و دمنه را

 

و در اثنای آن بسمع او رسانیدند که در خزاین ملوک هند کتابیست که از زبان مرغان و بهایم و وحوش و طیور و حشرات جمع کرده اند، و پادشاهان را درسیاست ر …


متن کامل شعر را ببینید ...

نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مفتتح کتاب بر ترتیب ابن المقفع

 

…  و علت ترجمه این کتاب و نقل آن از هندوستان به پارس

بخش ۳ - به سمع انوشیروان رساندن ذکر کلیله و دمنه را

بخش ۴ - برگزیدن برزویهٔ طبیب برای ترجمهٔ کلیله و …


متن کامل شعر را ببینید ...

نصرالله منشی
 

سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان » حکایت در حلم و بردباری نوشیروان

 

حاجبی بُرد جام نوشروان

دید آن شاه و کرد ازو پنهان

دل خازن ز بیم شه برخاست

جام جُستن گرفت از چپ و راست

خازن از بیم جان خود بشتاب

هرکسی را همی  …


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

 

…  حکایت مأمون

التمثّل فی عصمة قتل المظلوم

حکایت در حلم و بردباری نوشیروان

در عدل پادشاه و صفت آن

حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه

حکایت

فی معانی …


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۹ - سرگذشت شاعر

 

…  مانع من گر نبود

کشور دارا نبد هرگز چنین بی‌پاسبان

خانهٔ نوشیروان‌، هرگز چنین بی‌در نبود

شیر و خورشید ای دریغ ار جنبشی می کرد از آنک

خرس و روبه …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۱ - عدل مظفر

 

…  بزادم به عهد خسرو عادل

بنگر کاین گفته خود چه دارد در بر

مدحت نوشیروان نگفته بدین قول

بلکه نبی عدل راست مدحت گستر

تا که شوند این ملوک دولت اسلام

زبن …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۲ - دین و دولت

 

…  تو کرد امتحان

خسروی کیقباد، سلطنت داربوش

واقعهٔ اردشیر، نهضت نوشیروان

باش که از فر بخت‌، باز مکرر کند

عهد همایون تو، شوکت عهدکیان

سرحد ایران کند، …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » ترجیعات » وارث طهمورث و جم

 

…  گشت

تیغ تیزش پاسبان روزگا‌ر

آنکه نپذیرد ز مردی گر نهند

نام او نوشیروان روزگار

توسنی می کرد، اگر دست قویش

سخت نگرفتی عنان روزگار

از نهیب او دد و دیو …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » چهارپاره‌ها » کسری و دهقان

 

…  انوشیروان به موسم دی

رفت بیرون ز شهر بهر شکار

در سر راه دید مزرعه‌ای

که در آن بود مردم …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » آیینۀ عبرت » بخش اول - از کیومرث تا سربداران

 

…  آن میدان فرو شد پادشاه پهلوی

داد عدل و داد داد از آن میان نوشیروان

زان بدو گیتی مر او را شاد شد روشنروان

دولت ایران ز عدلش یافت نیروی و توان

خلق …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » چهار خطابه » خطابهٔ سوم

 

…  رسد

نعمت امنیت و صحت رسد

دولت نو داری و بخت جوان

داد و دهش کن چو انوشیروان

تختگه جم به تو فرخنده باد

دولت و اقبال تو پاینده باد

تا شود این ملک‌، همایون …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » چهارپاره‌ها

 

…  مسترقه: سیصد و شصت و پنج‌ و ربعی روز

کسری و دهقان: شاه انوشیروان به موسم دی

مرغ شباهنگ: برشو ای رایت روز از در شرق

بنای یادگار: در دهر بزرگ …


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۱

 

…  را در محمل است

کشور تدبیر را زیر و زبر سازد قضا

ورنه در ملک رضا نوشیروان عادل است

از سبکروحان به اقلیم فنا پر راه نیست

موج تا بر خویش جنبیده است محو …


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مرثیه شاه صفی

 

…  » تاریخ آن عالی تبار

دیده خونبار شد هر حلقه زنجیر عدل

کاین چنین نوشیروانی کرد از عالم گذار

چهره او بود باغ دلگشای عالمی

دیدنش می برد از آیینه بینش …


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در مدح شاه عباس دوم و تاریخ اتمام بنای تالار عالی قاپو

 

…  مکان

شهسوار صیت او آورد تا پا در رکاب

پای در زنجیر ماند آوازه نوشیروان

دامن دولت نمازی گشت در ایام او

از نظرها باده چون گو گرد احمر شد نهان

سوخت رنگ …


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - در مدح شاه عباس دوم

 

…  را در ضمیر

بر سپند آتش گلستان گردد ابراهیم وار

بهر مظلومان اگر نوشیروان زنجیر بست

می دهد دامن به دست دادخواه آن شهریار

خضر را در رهنوردی رهبری در کار …


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - در مدح شاه عباس دوم

 

…  نهان

پیش عدل او که از آوازه عالم را گرفت

پای در زنجیر دارد شهرت نوشیروان

گر شود هم پله با حلم گرانسنگش زمین

پله خاک از سبکباری رود بر آسمان

اختر …


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۶ - در مدح شاه سلیمان و تاریخ بنای عمارت هشت بهشت

 

…  اصفهان

در جوار رفعت این قصر گردون منزلت

کعبه زالی است طاق شهرت نوشیروان

از اساسش زیر کوه قاف دامان زمین

وز ستونش آسمان را تیر در بحر کمان

مانع بر گرد …


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۴ - در مدح امیر محمد بن محمود بن ناصر الدین گوید

 

…  بیم او

بیرون نیارست آمد ثعبان زغار

ای عدل و رادمردی را در جهان

نوشیروان دیگر و اسفندیار

آن کو شمار ریگ بداند گرفت

فضل ترا گرفت نداند شمار

برتر ز …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین گوید

 

…  چون مهر هر مهربان

چه گویی سکندر چنین جای کرد

چه گویی چنین داشت نوشیروان

به فرخ ترین روز بنشست شاه

در ین خانه خرم دلستان

بدان تا درین خانه نو کند

دل …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۰ - در مدح امیر ابو احمد محمد بن محمود بن ناصر الدین

 

…  کجا روزی ز عدل و داد او کردندیاد

اندر آن روز از فراموشان بود نوشیروان

از تواضع با من و با تو سخن گوید بطبع

وز بلندی همتی دارد بر از چرخ کیان

من …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۳ - در ذکر مسافرت از سیستان به بست و مدح خواجه منصور بن حسن میمندی

 

…  به رزم اندر نبوده همچو تو اسفندیار

وی به بزم اندر نبوده همچو تو نوشیروان

گر زجود تو نسیمی بگذرد بر زنگبار

ور ز خشم تو سمومی بروزد بر هندسان

هندوان را …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۲ - در لغز آتش سده و مدح سلطان محمود گوید

 

…  بسی تابه بغداد و بصره

غلامی به صدر امارت نشانی

اگر چه ز نوشیروان در گذشتی

به انصاف دادن چو نوشیروانی

کریمی چو شاخیست،او را تو باری

سخاوت چو …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۶ - در مدح ابو احمد محمدبن محمودبن ناصر الدین

 

…  عز اندرون ملک تو بینهایت

به ملک اندرون عز تو جاودانی

ترا عدل نوشیروانست و از تو

غلامانت ار تاج نوشیروانی

جز این یک قصیده که از من شنیدی

هزاران …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۰ - در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود گوید

 

…  شعر نیک از معانی

به جوی اندرون آب نوش روان شد

ازین عدل و انصاف نوشیروانی

چنان گشت بازارهای ولایت

که برخاست از پاسبان پاسبانی

سپاه و رعیت نیابند …


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲ - در ستایش محمود شاه

 

…  رسم و ره پهلوانیا

گر مذهب تناسخ اثبات گرددی

من گویمی تو بی شک نوشیروانیا

گویم مگر که صورت عقلی عیان شده

چون بنگرم به عقل و حقیقت همانیا

گویی صفات …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۷ - مدح ملک ارسلان بن مسعود و ذکر خیر بونصر پارسی

 

…  زمان نداشت

آن جود و عدل دارد سلطان که پیش ازین

آن جود عدل حاتم و نوشیروان نداشت

هنگام کر و فر وغا تاب زخم او

شیر ژیان ندارد و پیل دمان نداشت

ای پادشاه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۳ - ستایش ملک ارسلان

 

…  تو پادشاهی توان شد

در آئین دین ناسخی گشت عدلت

که منسوخ از آن عدل نوشیروان شد

هر آن کس که هر سو همی کاروان زد

ز انصاف تو رهبر کاروان شد

نیارست فتنه …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۸ - هم در ستایش او

 

…  آن به تفاخر نشان کند

آن شهریار عدل کانصاف او همی

عون روان روشن نوشیروان کند

آن شاه گنج بخش که از بیم جود او

در کوه زر و سیم طبیعت نهان کند

از هول زخم …


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان