خداوندا ترا زیبد خداوندی جهان کردن
که تو دانی ز بدخواهان جهان جان جهان کردن
تو دانی بدسگالان را نشان تیر کردن دل
تو دانی دشمنان را تن بکردار کمان کردن
ندانم هیچ بندی را که نتوانی گشادن تو
ندانم هیچ کاری را که نتوانی تو آن کردن
ترا چندین توانائی است از مردی و دانائی
که شاهان را همه یکسر توانی ناتوان کردن
توانی کرد هر کاری بزودی در زمان لیکن
بیک ساعت توانستی چنین سیصد چنان کردن
تو بگذاری معادی را بکام خویش یک چندی
که پندارد که نتوانی بر او دل کامران کردن
کنی زیر و زبر کاهش که داند هر که دانی تو
گرانها را سبک کردن سبکها را گران کردن
امیری از تو عاصی گشت اندر قلعه محکم
که نتواند فراز آن گذر باد وزان کردن
بزیر او بود دائم فلکها را روشن کردن
فرود او بود دائم کواکب را قران کردن
نگاه از بام بر بومش بنتوان جز بشب کردن؟
نگاه از بوم بر بامش نشاید جز ستان کردن
ز بالاش اندرون شاید نگه کردن سوی اختر
چه آسانست از بالاش حکم اختران کردن
نه در دیوار او بتوان بقوت رخنه افکندن
که بر چرخ برین نتوان بحیلت ره روان کردن
بسالی مرغ نتواند شدن بر بام او از زیر
بماهی ماه نتواند میانش را کران کردن
کشیده گرد او کنده چسان دریای موج آور
که از هر یک توان بر دشت جیحونی روان کردن
میانش نیستان گشته در او شیران نهان گشته
که شیران را نباشد جای جز در نیستان کردن
در افتادند چون شیران در آن لشگر سپاه تو
که شیران را بشیران چاره در صحرا توان کردن
بتیر و نیزه آن کردند با ایشان ببخت تو
که نتواند خزانی باد با برگ رزان کردن
بزوبین دیلم آن کردند با ایشان کجا زین پس
نیارد هیچ دشمن یاد جنگ دیلمان کردن
ز خونشان نوبهار سیل کردی در خزان آنجا
که داند نوبهار و سیل هرگز در خزان کردن
ز خونشان ریگ صحراها برنگ ناردان کردی
که داند ریگ صحراها برنگ ناردان کردن
چو گشتندی از او عاجز تو بگرفتی بقهر آن دز
که داند جز تو این هرگز چنین فتح عیان کردن
همیشه میر و مهترشان همی گفتی حدیث ما
نباشد بر شما الا بشمشیر و سنان کردن
ز شمشیر و سنان کردی همه کار و تو آوردی
ز شمشیر و سنان کارش بانگشت و زبان کردن
زبان فریاد خوان کرد از پی فریاد هر ساعت
که داند جز تو میران را زبان فریاد خوان کردن
بخان و مان محکم خصم غره گشت و عاصی شد
ندانست او که بتواند کسش بی خانمان کردن
همیش بی خانمان کردی همش بی خیل و بی نعمت
اگر خواهی تو بتوانیش بی جان و روان کردن
زیان کردند خصمانت بطمع سود بسیاری
بطمع سود در طبع است نادانرا زیان کردن
ترا هست ای ملک زین دژ گشادن فخر هر چندان
که مر محمود غازی را ز فتح هندوان کردن
خداوندا تو سر تا پا همه تایید یزدانی
نشاید جز بتاییدی چنین کاری چنان کردن
اگر نوشیروانرا از عدالت وصف کردندی
خطا باشد قیاس تو بصد نوشیروان کردن
خلاف تو کند بی هوش و بی جان شهریارنرا
رضای تو بسنگ اندر تواند هوش و جان کردن
فراوان دوستانرا رخ برنگ ارغوان کردی
توانی دوستانرا رخ برنگ ارغوان کردن
فراوان پرنیان کردی بسان خار بر خصمان
تو دانی خار بر یاران بسان پرنیان کردن
هرآنکس کو کند کاری نکرده بر گمان باشد
تو بتوانی هر آن کاری که خواهی بی گمان کردن
خدای آسمان کردت خداوند زمین یکسر
خلاف تو بود ضد خدای آسمان کردن
همیشه زائران تو برامش کردن و شادی
همیشه زرت اندر کف بفریاد و فغان کردن
مکان خواستارانست روز و شب سرای تو
نتاند خواسته یک شب بنزد تو مکان کردن
فلک همداستان کردن نداند آز را هرگز
ببخشش آز را تاند کفت همداستان کردن
خدای جاودان ملک و بقای جاودان دادت
ترا باید خداوندی و میری جاودان کردن
چنانی مهربان چندان که قدرت داد یزدانت
که بر میشان پلنگان را توانی مهربان کردن
الا تا شادمان گردد میان گلستان دلها
الا تا گلستان داند دلش را شامان کردن
جهانرا شادمان کردی همیشه شادمان باشی
که نتواند بجز تو کس جهان را شادمان کردن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید و ستایش خداوند و قدرت او میپردازد. شاعر به ویژگیهای الهی و تواناییهای بیپایان خدا اشاره میکند، و اینکه او میتواند تمام تواناییها و دشواریها را با ارادهاش تغییر دهد. همچنین به پیروزیها و نصرتهای الهی در برابر دشمنان و بدخواهان نیز اشاره میشود. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که همیشه به انسانها شادی و خوشبختی عطا کند و آنها را در برابر مشکلات و سختیها حمایت کند. او با بیان قدرت خداوند، به ما یادآوری میکند که هیچکس جز او نمیتواند جهان را شادمان کند.
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، تو سزاوار آنی که بر جهان فرمانروایی کنی، زیرا تنها تو میدانی چگونه از بدخواهان زندگی محافظت کنی و جان این جهان را حفظ نمایی.
هوش مصنوعی: میدانی که بدخواهها چگونه دل تو را هدف میگیرند و میدانی دشمنان چطور بر اساس عملهای خود، به تو آسیب میزنند.
هوش مصنوعی: من نمیدانم هیچ قیدی را که تو نتوانی آن را باز کنی و نمیدانم هیچ کاری را که تو نتوانی آن را انجام دهی.
هوش مصنوعی: تو از مهارت و دانش بسیاری برخورداری که میتوانی قدرت شاهان را به راحتی نابود کنی.
هوش مصنوعی: میتوانی هر کاری را به سرعت انجام بدهی، اما در یک ساعت نمیتوانی مانند سیصد نفر عمل کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو مدتی را به آرامش و خوشی بگذرانی و فکر کنی که نمیتوانی بر آن دلخوشیها بسازی، در واقع به خودت سختی میدهی.
هوش مصنوعی: هر کسی که بداند، میتواند چیزهای سنگین را سبکی کند و چیزهای سبک را سنگین کند. این نشان میدهد که درک و دانش فرد، میتواند بر ارزش و اهمیت موضوعات تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: شاهی در قلاع مستحکم عاصی و سرکش شده است که هیچ بادی نمیتواند از آن عبور کند و آن را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: او همیشه باعث روشنی آسمانهاست و زیر سلطهاش، ستارهها همیشه به یکدیگر متصل و هماهنگ هستند.
هوش مصنوعی: نگاه کردن از بالا به زمینش جز شبزندهداری امکانپذیر نیست. همچنین، نگریستن از زمین به بالا نیز جز طلب کردن از او مناسب نیست.
هوش مصنوعی: به راحتی میتوان از ارتفاع به ستارهها نگاه کرد، اما این آسان نیست که بخواهی مانند آنها حکم و تصمیم بگیری.
هوش مصنوعی: نمیتوان به راحتی به دیوار او نفوذ کرد و به اندازهای زور و قدرت ندارد که بتوان با ترفند و حیله، راهی برای عبور از چرخ فلک پیدا کرد.
هوش مصنوعی: سالها طول میکشد که مرغی نتواند بر بام او بنشیند و ماه نتواند در میان او را روشن کند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف قدرت و عظمت یک فرد یا چیزی میپردازد که همچون دریایی پرموج است و میتواند هر موجی را به سوی دشت جیحون روانه کند. به نوعی، این توصیف نشاندهندهی توانایی و تاثیرگذاری عمیق آن فرد یا مفهوم در دنیای پیرامونش است.
هوش مصنوعی: در میان آن، نیستانی ایجاد شده که در آن شیران پنهان هستند و شیران جا و مکانی جز نیستان ندارند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، سپاه تو مانند شیرانی شجاع و جنگجو به نبرد میپردازند، چرا که شیران به خوبی میدانند چگونه در دشواریها و در صحرا بر مشکلات غلبه کنند.
هوش مصنوعی: با تیر و نیزه بر آن گروه حمله کردند، اما بخت تو به قدری ضعیف است که نمیتواند پاییز را با برگهای درختان زیبایی درآمیزد.
هوش مصنوعی: دیلمانیها با دشمنان خود برخوردی کردند که از این پس هیچ دشمنی نتواند به یاد جنگ با دیلمانیها بیفتد.
هوش مصنوعی: به خاطر خون آنها، بهار تازهای در فصل خزان به وجود آوردهای، جایی که کسی نمیداند بهار و سیل هرگز در فصل خزان نمیتوانند اتفاق بیفتند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خون آنها به رنگ ناردان (رنگی قرمز و زیبا) تبدیل شده است و کسی که این تغییر رنگ را میداند، به خوبی میفهمد که چگونه میتوان ریگهای صحرا را به چنین رنگی درآورد. به عبارتی دیگر، این جمله به عمق و تأثیر خون و رنج آنها اشاره دارد که میتواند تغییرات چشمگیری در محیط اطراف ایجاد کند.
هوش مصنوعی: زمانی که از او ناتوان شدید، با قدرت و اقتدار خواستهتان را از او گرفتید، در حالی که هیچکس جز شما نمیتواند چنین پیروزی روشن و آشکاری به دست آورد.
هوش مصنوعی: همیشه افراد مهم و مقامدار میگفتند که ما هیچ داستانی از خودمان برای شما نخواهیم گفت، مگر اینکه با شمشیر و نیروی جنگی همراه باشد.
هوش مصنوعی: تو با استفاده از شمشیر و تیر، همه کارها را انجام دادی، اما من با دستانم و با زبان، کارهایم را به نتیجه رساندم.
هوش مصنوعی: زبان به ناله و فریاد تبدیل شده است، چون هر لحظه که کسی بفهمد جز تو، دردی را به دیگران منتقل میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که شخصی به خاطر احساس قدرت و اعتماد به نفس خود، دچار غرور و طغیان میشود و نمیداند که ممکن است دیگران بتوانند او را بیخانمان و زمینگیر کنند. این شخص نمیبیند که این توهم از قدرتش، میتواند او را به خساراتی بزرگ سوق دهد.
هوش مصنوعی: تو همیشه من را بدون خانه و بیقرار کردی، اگر بخواهی میتوانی مرا بهکلی بیجان و بیروح کنی.
هوش مصنوعی: دشمنان با طمع به سودهای فراوان، خود را متضرر کردند. این نوع طمع کردن به ذات و طبیعت نادان مربوط میشود و باعث زیان آنها شده است.
هوش مصنوعی: ای ملک، تو هستی که از این دژ پادشاهی را دری میگشایی و به هر اندازه که محمود غزنوی با فتح هند افتخار میکرد، تو نیز از این کار فخر میکنی.
هوش مصنوعی: خداوندا، تو تمام وجودت پر از تأیید و لطفت است و هیچ گاهی شایسته نیست که چنین کاری را بدون تأیید تو انجام دهم.
هوش مصنوعی: اگر دربارهی عدل و انصاف نوشیروان سخن بگوییم، اشتباه کردهایم که او را با دیگران مقایسه کنیم و بهطور مثال بگوییم صد نوشیروان هم به پای او نمیرسد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بر خلاف تو عمل کند، حتی اگر بیهوش و بیجان باشد، رضا و خوشنودی تو میتواند او را به حیات و آگاهی بازگرداند.
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی چهره دوستان را به رنگ ارغوانی درآوری، بسیار دوستان زیادی خواهی داشت.
هوش مصنوعی: تو با نیرنگ و تزویر خود، دشمنانت را ضعیف و خوار کردهای؛ اما آیا میدانی که میتوانی دوستانت را نیز با همین روش، به مانند دشمنان، بیقدر و ارزش کنی؟
هوش مصنوعی: هر فردی که کاری را انجام نمیدهد، فقط بر اساس گمان و خیال خود عمل میکند. ولی تو میتوانی هر کاری را که میخواهی به طور یقین انجام دهی.
هوش مصنوعی: خدای آسمان تو را آفریده و خداوند زمین به طور کامل در تضاد با تو عمل کرده است.
هوش مصنوعی: زائران تو همیشه به یاد تو هستند و با شادی از وجود تو سخن میگویند، در حالی که در دل ناله و فریاد دارند.
هوش مصنوعی: محل خواستهها و تمناهاست و به همین خاطر، روز و شب در کنار تو وجود دارد؛ اما نمیتواند حتی یک شب در نزد تو جا بگیرد و سکنی افکند.
هوش مصنوعی: آسمان هرگز نمیتواند با رنج و درد همدست شود و هیچگاه نمیتواند آز را ببخشد.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ به تو ملک و حیات ابدی داده است، پس شایسته است که تو نیز صاحب قدرت و سلطنت جاودان باشی و به زندگی بیپایان دست یابی.
هوش مصنوعی: تو آنقدر مهربانی که خداوند به تو این قدرت را داده است که بتوانی پلنگان را که به خاطر طبیعتشان وحشی و درندهاند، نیز مهربان کنی.
هوش مصنوعی: بهتر است که دلها شاداب و خوشحال شوند و مانند گلستانی سرسبز و زیبا درآیند. این شادی و خوشحالی باعث میشود که دلها بتوانند در آرامش و زیبایی زندگی کنند.
هوش مصنوعی: تو همواره جهان را خوشحال کردی، پس همیشه شاد و خوشحال باش که هیچکس جز تو توانایی خوشحال کردن جهان را ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
که بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟
گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زنده
بدین خواری نه از راهست یاد دوستان کردن
مرا گویی «فراموشش کن و آزاد شو از غم »
[...]
زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن
که وصف آتش سوزان بنی مشکل توان کردن
در آن حضرت که باد صبح گردش در نمی یابد
دمادم قاصدی باید ز خون دل روان کردن
شبان تیره از مهرش نبینم در مه و پروین
[...]
مطول قصهای دارم که گر خواهم بیان کردن
به صد طومار و صد دفتر نشاید شرح آن کردن
به معنی صورتی امشب نمودی روی و این صورت
نمییارم عیان گفتن نمیشاید نهان کردن
من این صورت کجا گویم من این معنی کرا گویم؟
[...]
چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟
ازان جان جهان نتوان کنار از بیم جان کردن
خوشا سودای یکجا گر چه باشد سر به سر نقصان
که سودایی شدم ز اندیشه سود و زیان کردن
گرفتم باغبان سنگدل مانع نمی گردد
[...]
دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
که بی سرمایه فارغ باشد از قید زیان کردن
به پند ناصح از پای سگانش برندارم سر
به قول دشمنان عیبست ترک دوستان کردن
تنم چون تار مویی بوده در وی نهان زلفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.