گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بستان قدح از دستم ای مست که من مستم

کز حلقه هشیاران این ساعت وارستم

هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی

همرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم

هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورم

هر چیز که اندیشی از مهر من آنستم

تا عشق تو بگرفتم سودای تو پذرفتم

با جنگ تو یکتاام با صلح تو همدستم

اسپانخ خویشم دان با ترش پز و شیرین

با هر چه شدم پخته تا با تو بپیوستم

بی‌کار بود سازش سازش نبود نازش

گر جست غلط از من من مست برون جستم

مستی تو و مستی من بربسته به هم دامن

چون دسته و چون هاون دو هست و یکی هستم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بابک در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۶ نوشته:

(منوچهر جمالی): در جشن عروسی ، دامن عروس و داماد را به هم می بستند --- در آفرینندگی و حرکت، یکی بودن، نه در سکون ---
همانسان ، درون و برون ( باطن و ظاهر، بخش درونسو و بخش برونسو ) ، فراز و فرود ، « جفت هم در آفرینش » بودند . مثلا در آغاز بندهش دیده میشود که اهورامزدا ، فرازپایه است. این بدان معناست که اهورامزدا ، هیچگاه فرود نمیآِید .در حالیکه در شاهنامه دیده میشود که سیمرغ که خدای ایران بود ، نه تنها با زال ، همخانه و جفت است ، بلکه هم به سام ، و هم به رستم ، خودش ، فرود میآید ، و با رستم ، جفت میگردد . سایه انداختن بر رستم ، ایستادن سیمرغ بر سر رستم و مالیدن ( همآغوشی ) پرش بر سر رستم ، اینها بیان فرود آمدن خدا به گیتی و به انسان است. الاهان ادیان نوری خودشان ، هیچگاه به خودی خودشان، فرود نمیآیند و خودشان، هرگز، « با گیتی ، و با انسانها » نمی آمیزند .
فهمیدن جهان و تاریخ و انسان ، با مقولات « زیربنا و روبنا » ، یا با « علت و معلول » یا با « درونسو و برونسو » ، یا با مقولاتِ « روشنی و تاریکی » ، انداختن روبنا و چهره و ظاهر ، یا معلول، یا درونسو ، یا« هرچه در تاریکی است » ، از اصالت است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.