ف-ش در ۱۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:
هو
در دهر هرآنکه نبمه نانی دارد
وزبهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی
گو شاد بزی که خوش مفامی دارد
رباعی اثر گذاری است این رباعی اهمیت قناعت و بها ندادن به ارزشهای کاذب و زائد دنیائی را به خوبی گوشزدکرده است
و موضوع مهم آزاده زیستن که مستلزم خادم ومخدوم نبودن است چه خوب عنوان گردیده است
این گونه سخنان تکرار مواعظ دینی نیست یپداست که خودش با بینش و معرفت در یافته است
ارزش رباعیات او در بینش و معرقت و بلند نظر ی اوست در رباعیات دیگرش بسیاراز مستی و شادی دم میزندو فکر عامه را در فهم دین نارسا میبیند و خود در کار جهان سخت حیران است این از ویژگیهای اهل عرفان و معرفت است حافظ هم میگوید:از هرطرف برفتم جز حیرتم نیفزود ومولوی حیران بودن را تو صیه مکند"پس تو حیران باش بی لا و بلی"حیرانی انسان را اوج میدهد و باخدا تماس میدهد
نظیر آنچه را که خیام دریافته در غزلیات حافظ و مثنوی مولوی و غیره بسیارمیتوان یافت البته خیام حکیم شناخته شده وعارف اتصال یافته نبوده ولی خیلی از سخنانش شبیه عارفانست(معنای لغوی عارف مقصود است)
khalil moetamed در ۱۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۶ - دراز شدن ظلم گیسوی لیلی بر مجنون، و زنده داشتن مجنون شبهای فراق را به خیال لیلی، و روشن شدن مهر نوفل در آفاق بر تیرگی روز مجنون، و لرزیدن پدر پیر مجنون از دمهای سرد پسر، و سوی گرم مهری نوفل گریختن، و گرم رویی کردن، آن مهربان، و گرماگرم، شمسهٔ نسبت خود را که در پرده حیا آفتابی بود سایه پرورد، با مجنون تاریک اختر قران دادن و محترق شدن ستارهٔ مجنون، و پیش از استقامت رجعت کردن:
بخش 16 بیت های :
2- او رنگ >>>>>>> اورنگ
13- وان >>>>> و آن
26- را رو بی حال ؟
28- افتاب >>>>> آفتاب
29- وان >>>>>> و آن
42- زان >>>>>> ز آن
43- ما در >>>>> مادر
53- خانه ی >>>> خانه
56- مبده؟؟
64- شرشک >>>> سرشک
68- ان >>>>> آن
69- ترا نه >>> ترانه
73- دران >>>> در آن
76- برنجد>>>> بر نجد
79- شرشک >>>> سرشک یا ز سر شک ؟
79-
---
پاسخ: با تشکر، در بیت 42 «از آن» جایگزین شد، در باقی موارد پیشنهادهای ارائه شده استفاده شد.
همیرضا در ۱۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
مصرع اول بیت دوم هم دو هجای اضافی دارد و وزنش درست نیست.
همیرضا در ۱۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
مصرع دوم بیت پنجم بند دوازدهم (جز نام تو نیست بر زبانم) از سرآغاز لیلی و مجنون نظامی است.
ناشناس در ۱۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:
منتقد عزیز این حاشیه ها از روی تعصب دینی نوشته نشده بررسی عادیست ممکنست نظر دیگران چنین نباشد
اصولاشعرای ما به بهانه معشوقه معمولی خواسته ند یک معشوق ورائی را توجه دهند و همچنین خواستااند به بهانه می ومیگساری حالات خوش آدمی را که فطرتادر خور رسیدن به آست وانمود کنند این یک برداشت است و خیلی ها همینطور فکر میکنند تا نظر شما چه باشد
فرهاد در ۱۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:
م-ع، آزاده و مهدی گرامی،
تعابیر عرفانی از می و مطب در ادبیات فارسی زیاد است. دلایل آن به کنار، اما همیشه اینگونه نیست که همه آنها که از می و ساقی گفته اند منظور عرفانی داشته اند. یکی از آنها خیام است که با توجه به سایر شعرهایش میتوان دریافت که منظور او چه بوده. روش تحقیق در این باره مقابله و مقایسه است. به عنوان مثال رباعی 109 این فهرست را نگاه کنید:
گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور ورد مگو فاش مساز
اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور
که نه تنها هیچ تعبیر عرفانی ندارد بلکه پاسخ م-ع را هم میدهد که خیام میخاره یا دائم الخمر نبوده و میخارگی را سفارش هم نمیکرده.
برای آگاهی شما، برابر دانستن می نوشیدن با میخارگی و دائم الخمر بودن مصداق عامیانه فکر کردن است.
به امید شادی و پایداری و دوری از تعصب.
علی در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
فرهاد جان،
شجاعت خیام حتی از آن چه که تو گفتی هم بیشتره. منظور از "نه بر دوام خوانند آن را" این است که قران ناسخ و منسوخ دارد. یعنی مثلا جایی گفته این کار را بکنید و جایی گفته نکنید.
اما آیه نوشته بر پیاله همیشه همان پیام همیشگی را به تو می دهد.
عباس مشرف رضوی در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
آن نه بلندست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظر مردم کوته بین است
مصرع دوم مشخصا به معشوق اشاره می کند و نه به بلندیا بلندی.. بنابراین مصرع اول هم به معشوق اشاره می کند و بلند صفت معشوق است (و پیرو بیت اول) و نه به "بلندی".
مضاف براین، در نسخه چاپ هند هم چنین آمده است.
متشکرم.
---
پاسخ: با تشکر،مطابق پیشنهاد شما، «بلندیست» با «بلند است» جایگزین شد.بعدا با تصحیح فروغی مقایسه کردیم و دیدیم علیرغم آن که پیشنهاد جناب مشرف رضوی را در حاشیه به عنوان بدل آورده در متن همان «بلندیست» را ذکر کرده. لذا جهت یکدستی با آن تصحیح، متن را به نقل قبل برگرداندیم.
khalil moetamed در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن:
بیت 33- باید باشد:
سرها همه می درود و می کشت.
می درود - ماضی استمراری مصدر درویدن- به معنی قطع کردن ساقه ی گیاهانی علفی مانند گندم است.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
khalil moetamed در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن:
منظور حاشیه ی بنده است.
khalil moetamed در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۰۶:۵۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن:
بخش 14 اشتباه است . بخش 15 درست است.
khalil moetamed در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن:
بخش 14 بیت های :
21- برآرد>>>> بر آرد
25- کارزد >>> که ارزد . واژه " کارزد" کار زد هم خوانده می شود.
31- شان ؟
32- وا ویخت >>> و آویخت
33- سرها همه می در و دومی ؟
34- میرفت >>>> می رفت
45- از ان >>>> از آن
---
پاسخ: با تشکر، «کارزد» در بیت 25 در صورتی که به صورت «که ارزد» نوشته شود باعث اشتباه در قرائت شعر و به هم ریخته شدن وزن میشود. به همین دلیل تغیر نکرد، در بیت 34 منظورتان «میروفت» بوده، باقی موارد مطابق پیشنهاد شما تصحیح شد.
منصوری در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:
منصوری نوشته:
خاموشانه در برخی از ابیات مولانا به معنی افیون است.مخدری که صوفیان هنگام سماع استفاده می کردند.
برگرفته از فرهنگ اصطلاحات و واژگان طنز از آقای اصلانی.
ذیل مدخل”افیونیه”
منصوری در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۸:
خاموشانه در برخی از ابیات مولانا به معنی افیون است.مخدری که صوفیان هنگام سماع استفاده می کردند.
برگرفته از فرهنگ اصطلاحات و واژگان طنز از آقای اصلانی.
ذیل مدخل"افیونیه"
محسن فولادپور در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:
با سلام.
الف. نقل از المنجد:
نظام الدین عبید الله (1300-1371 میلادی) متولد قزوین، شاعر ایرانی که در شیراز میزیست.
از او کتاب « اخلاق الاشراف» در هجو و نقد اجتماعی به جای مانده است.
ب. در مجموعه ی امثال و حکم علی اکبر خان دهخدا، حتی نام این همشهری به نامش را نیافتم.
پ. در کتاب «ایران-کمبریج ( جی.آ.بویل)، او را شاعری معروف از اشراف زاکانی نامیده اند.
ت.در این کتابخانه حقیر و فقیر خود، دیگر مکتوبی نیافتم.
یقین دارم که او نویسنده و منتقدی سرسخت بوده و آثار دیگری نیز داشته است... . اما نیسان، مانع از یادآوری است. آنچه بدون تردید قابل تحریر است، آنکه:
او نویسنده ای توانا بوده که با زبان طنز و به شعر عامیانه، جنبه ابزاری دین را به عرصه سیاست و حکومت، آنچنان بیان کرده تا به تلیش قبای حکام زمان خودش بر نخورد. در عین حال، جان کلام را بیان کرده تا آنکس که در بند فهم مدّعا باشد مطلب را به سادگی در یابد.
محسن فولادپور
فرهاد در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:
ناشناس گرامی، طبق گفته خودتان که :بنا بر یک مورد نباید نتیجه کلی گرفت (نقل به مضمون)، بودند سرایندگانی که از شرب و شراب استعاره عرفانی کرده باشند. شما چرا آن را به زور به خیام نسبت میدهید؟ چرا میخواهید گفته های روشن او را قلب معنی کنید؟ چون با نظر شما همخوانی ندارد؟ اگر فارسی بلد باشید میتوانید به سادگی دریابید که هر چهار مصرع با یکدیگر همگونند و بر یک معنی استوار. برای آگاهی شما: خیام اهل شراب است و مستی و راستی، نه چون بسیاری از دیگران اهل تزویر و دورنگی و دوپهلویی. بدیهی است کسانی که به هیچ روی نمیخواهید عینک دودی خود را بردارند از دیدن روشنی روز بی بهره میمانند.
ali در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
نوازش قلم :نامه ای عاشقانه معشوق
سنجیدن عقل دربرابر عشق دریا عشق وشبنم عقل
گر جه از فقر پیراهن خود را گرو دادم ولی من درهمی از مال وقف نمی خواهم
طبل زیر گلیم رازی که همه عالم می دانند
بیاکه عارفان دو جهان را به پیاله می میفروشند
هر کسی نمی توانددوای عشق کند مسیحا نفسی می خواهد
خدایا حافظ جز دعای شبانه مناجات سحر چیزی ندارد
تواین از او قبول فرما
khalil moetamed در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۴ - توجه نمودن سید عامریان، سوی داروخانه دارالشفاء محنت و اندوه، تا طلب شربت وصال خسته کند، و تلخ کام بازگشتن:
بخش 14 بیت های :
29- بروی >>> بر وی
31- با رست >> بار است
35- ارز >>>> ار ز زبان
37- ازان >>> از آن
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
khalil moetamed در ۱۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۳ - تنقیه کردن مادر، دماغ مجنون را، به داروی تلخ نصیحت، و از در لفظه، و شیرینی زبان، مفرح سودای او ساختن:
بخش 13 بیت های :
9- گرمی ؟ آهنگ بیت با این واژه می شکند.
11- نوا له >>>>> نواله= لقمه
12- بر زغم >>>> پر زغم
12- زاندیشه >>> ز اندیشه
14- ما در >>>>> مادر
18- بر اری >>>> بر آری
21- ز در و نه >>> ز درونه ی
---
پاسخ: با تشکر، «زاندیشه» در بیت 12 جهت روانخوانی شعر و راهنمایی خواننده برای خواندن آن به صورت زَندیشه بهتر است. باقی موارد مطابق پیشنهاد شما جایگزین شد.
khalil moetamed در ۱۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۷ - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدن: