گنجور

حاشیه‌ها

رسته در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۶:

نخست باید به ردیف غزل توجه کرد که چون شیرازۀ یک کتاب همۀ ابیات را محکم در خود جای داده است و آن واژۀ " سرو" است. همۀ مفاهیم را باید در سایۀ سرو دید.
سرو در ادبیات دری نماد آزادگی است، ولی بیدل این نگرش را پیچیده تر می بیند. در زبان شاعران ایران زمین سرو نماد آزادگی است در حوزۀ نیروی های فعال و یا قدرت های فعال، ولی بیدل بیش از این ها را هم می بیند: بیدل نیروهای انفعالی را نیک می بیند و مقامی بالاتر به نیروهای انفعالی می دهد. و در این غزل هم بسیار ماهرانه نیروهای انفعالی را در بالای قد و قامت آزادگی سرو می نشاند.
دومین نکته :
در تک تک بیت های این غزل قدرت های انفعالی را یا در دامن قدرت فعال می نشاند و یا بر بالای آن. این نکته را با هم مرور می کنیم:
بیت اول:
بر باد دادن یاد قامت او توسط سرو ( متاسفانه حاشیۀ گنجور اجازه نمی دهد که واژه های مورد نظر را با رنگ خاکستری تزیین کرد)
نالۀ قمرو قد کشیدن سرو و آزادگی است
بیت دوم
چیدن دامن گل آزدگی زبان و ایمای سرو چنین است.
بیت سوم
بلندی آزادگی، خم شدن عالم در پای میوۀ نا پیدای سرو است.
بیت چهارم
قدر آزادی، ناله نشاندن به جای سرو است.
بیت پنجم
باده و بهار در تنگنای دامن مینا است،
آب و آبرو در افتادگی و رفتن در پای سرو است.
بیت ششم
شعلۀ ادراک ، خاکستر کلاه شدن، بال قمری در بالای سرو
سومین نکته:
اتحاد نیروی ها و قدرت های منفعل و فعال کلید درک درست اشعار بیدل است. دو حوزۀ قدرت ها فعال و منفعل در منطق بیدل متناقض نیستند بلکه مکمل یکدیگر هستند ولی نقش کدام یک مهمتر است جای بحث مفصل تری دارد. این تضاد نیروها و قدرت ها در منطق بیدل لازمۀ وجود است، و این درست بر عکس منطق دیالکتیک فرنگی است. در دیالتیک فرنگی تاکید در تضاد است ولی در ادبیات دری و عرفان ایران زمین حوزۀ جان بر خلاف عالم بی جان ناظر بی طرف تضاد ها نیست بلکه عاشق آشتی دادن تضادها است و زندگی را از ره گذر این آشتی ضد ها به دست می آورد. بنیان بر پایۀ وحدت است نه برپایۀ تضاد. همچنین بر عکس ایدۀ مفسران وطنی که خواسته اند مفهوم پارادوکسیکال را بر اشعار بیدل اعمال کنند باید گفت که وحدت و توحید بنیان نگرش بیدل است. تضاد در خم چوگان جان مجبور به تبعیت می شود و روی به وحدت می آورد. پارادوکس حالت حیرانی و بی جهتی و بی تصمیمی است و چه بسا سر از تهی گری و پوچی در می آورد و این موضوع در اشعار بیدل نیست مگر این که آن را سرسری و سطحی بگیریم و همتی در یافتن ژرفای آن به خرج ندهیم.
بعد از این مقدمه می آییم به بیت مورد نظر شما:
شعلۀ ادراک خاکسترکلاه افتاده است // نیست غیر از بال قمری پنبۀ مینای سرو
شعلۀ ادراک قدرت فعال است، هر شعله که از مواد سوختنی بر خیزد بعد از تمام شدن سوخت محدود خود فرو می نشیند و به زیر خاکستر می رود و کلاهی از خاکستر بر بالای آن می نشیند و می شود خاکستر کلاه. در مصرع دوم تشبیه مصرع اول یعنی خاکستر کلاهی ادراک را به رابطۀ بین قمری و سرو حمل می کند. یعنی سرو که نماد آزادکی است و چون شعله ای قد کشیده است ولی بالای آن قمری نشسته است که بال او به رنگ خاکستری است و چون خاکستر بر بالای شعلۀ خوش قامت آزادگی نشسته است. از طرفی دیگر در یک بیت بالاتر باده و بهار و مینا را به سرو بسته است. مینا یعنی شیشۀ می . در قدیم در بطری می را با پنبه می بستند، در این جا سرو به مینا تشبیه شده است و بالای آن هم قمری نشسته است و بال او در مینای می را که سرو و آزادکی باشد بسته است. این نگاره را می توان از زاویه های مختلف نگریست و دید که در یک غزل می توان بیش از چندین کتاب را گنجانید.
رابطۀ مفاهیم قمری و سرو مانند رابطۀ گل و بلبل است، ولی با تفاوتی ها. در ردهای تکاملی بلبل و قمری در ردۀ بالاتر از گیاهان و درخت ها هستند، از همین زاویه هم می توان دید که آگاهی حیوانی بالاتر از عالم گیاهان نشسته است. اگر با منطق بیدل به قضیه نگاه بکنید و پرسید : چرا چنین است؟ هر کسی با هر فلسفه ای ممکن است پاسخی متفاوت بدهد ولی اگر بخواهید پاسخ را از منطق بیدل
بیرون بیاورید چنین خواهد شد: چون قدرت انفعالی بیشتری دارد.
این وارو کردن ترتیب قدرت ها است . اگر قمری می تواند ناله بکند پس در مرتبه ای بالاتر از آگاهی است. سرو که خاموش است و توان ناله کردن ندارد در مرتبۀ پایین تری است. از طرف دیگر قد و قامت آزادی که خاموش است بر زیر زبان گویای قمری می نشیند. همت آزادگی هم صرف آگاهی می گردد. باده را باید در مینا کرد و بر سر آن بال پرواز گویایی را گذاشت . این گویایی همین شعر است. ترتیب قدرت ها در منطق بیدل معکوس نگرش مولانا جلال الدین یا فردوسی است. وقتی گرایش علامه اقبال را به مولوی و عطار می بینیم متوجه می شویم که چرا از نگرش بیدل روی گردان بوده است.

عابد در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

خود خیام میگه:
گر باده خوری تو با خردمندان خور/یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز/اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور
همراه با خردمند و آگاه،به دنبالِ می=آگاهی باش و قرآن را هم همراه با خردمندان و با تدبر و آگاهی بخوان و سرسری نگیر و همیشه دنبال علم باش.

صابر در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

می لعل مذابست و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می خندان است
اشکی است که خون دل درو پنهان است
این هم از منظور خیام از می و ... کافی بود یک ربایی جلو برید تا خودتون رو با تفاسیر سنگین و وزین تان خسته نکنید

عابد در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

عالم روحانی تفت=باغ ملکوت
مولوی:از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود/به کجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم
جان که از عالم علوی است یقین می دانم/رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد/از سر عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم این جا که به خود باز روم/آن که آورد مرا باز برد در وطنم/

عابد در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم/نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن/سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

Avid در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴:

این شعر با اجرایی از فائقه آتشین (گوگوش)، در شهریورماه سال 1391 و در آلبوم وی (به نام «اعجاز») انتشار یافت. نام این قطعۀ موسیقی، «بی من و تو» و مدّت زمان آهنگ، چهار دقیقه و پنج ثانیه است.

حمیـد سیــفی در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

با احترام فراوان و سپاس بینهایت از تدوین کنندگان این سایت جاودان. بر اساس خوانده های قبلی، بنظر من:
1-یک بیت کامل از این غزل جاافتاده است و آن اینکه پس از بیت 10 :
کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
پرتو رویِ تو گویــد که تو در خانۀ مائـــــی
2- بیت 10 :
تا "که" همسایه "نداند" که تو در خانۀ مائی
3- بیت 6:
حلقه بر در تنوانم زدن از "بیم" رقیبان
4- بیت 5:
پرده بردار که بیگانه خود این روی "بـبیند"
پیوسته پیروز باشید

رها در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹:

م.ف دوست عزیز می و معشوق ارتباطی به لهو و بی بند و باری ندارد.. به خصوص در اینجا.

سید حبیب در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در شكایت از روزگار:

شعر بسیار زیبایی است .
ولکن مملو از قوافی جمع است .

ناشناس در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » متفرقات » و من کلامه:

عالم همه در غیب نگاهت نگران است

محمد در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:

دربیت
ای زبان تو بس زیانی بر وری
چون توی گویا چه گویم من ترا

ای زبان تو بس زیانی بر ورا
باید باشد
با تشکر

محمد در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او، او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت:

در بیت
این چنین باشد وفای دوستان
من درین حبس و شما در گلستان
بوستان درست است

حمیدرضا در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:

این غزل به ورود شاه منصور آخرین پادشاه آل مظفر به شیراز است .در متن غزل هم به روشنی از او نام برده شده است . در پیوند به وبگاه بیرونی
داستان این غزل بیان شده است . غزل به هیچ وجه درباره مهدی موعود نیست و تنها شاه منصور به مهدی موعود تشبیه شده است. شاه منصور به خاطر دلاوری اش در برابر سپاه تیمور مشهور است.

محمد منفرد در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱:

«تا» در این جا به معنی همان «زنهار» و «مبادا» می‌باشد و همان طور که در پاسخ آمده، ضبط اصلی این شعر به همین صورت است که در سایت آمده.
یعنی مبادا بر سرسبزه به خواری پا نهی، چرا که ...

محمود در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷۱:

این غزل بغایت سوزناک است

محمود در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷۱:

ان من البیان لسحر این غزل بیت شوزناک است و در حقیقت زبانحال عاشق دلسوخته و واله معشوق است تا جایی که خود را ناتوان از شرخ دلسوختگی میبیند و خاموشی را ترجیح میدهد
می‌چکد چون شمع صائب آتش از گفتار من
صرفه در گویایی من نیست، خاموشم گذار

محمود در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

با سلام به نظر این حقیر شاه بیت این غزل دلنشین بیت سوم است باده نتواند برون بردن مرا از فکر یار دست دایم چون سبو در زیر سر باشد مرا
تشبیه سبوی خالی افتاده بر روی زمین به وضعیت دراز کشیده عاشق و گذاشتن دست زیر سر همچون دستگیره ی سبو ی افتاده بر روی زمین در حالی که خالی از باده شده است و همه را عاشق سرکشیده است و با این حال فکر یار او مانع مستی اوست و چون کسی دست زیر سر چون سبو بگذارد قطعا در چنین حالتی نمیتواند در خواب فرو رود یا مست شود زیرا به محض عارض شدن هرکدام که باشد به پشت در غلطیده و ثابت و ساکن می شود

مهدی باله در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹ - افسانه روزگار:

چه قدر آرومم کرد این شعر در اولین روز تنهاییم...

لی لا در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۶:

شعله ادراک خاکستر کلاه افتاده است
نیست غیر از بال قمری پنبه ی مینای سرو

معنی شعر فوق مد نظر استادم هست و 3 نمره واسه پایان ترم داره
فقط هم تا شنبه وقت دارم
ممنون میشم که فورا جواب بدین

افشین صحرایی در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۱:

در مصراع دوم بیت اول به جای دل کی باشد باید ( دل که باشد) به کار رود.

۱
۵۳۶۹
۵۳۷۰
۵۳۷۱
۵۳۷۲
۵۳۷۳
۵۷۳۰