امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید:
ریب با ریو فارسی یک لغت است و هم معنی هم هستند
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید:
پایاندانی مانند آخر بینی ساخت مولانا باید باشد
شرح سرخی بر حافظ در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸:
در خدمتیم جناب شمس عزیز
شرح سرخی بر حافظ در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
این غزل زیباترین غزل عرفانی در میان غزل های عرفانی ادبیات فارسی است . بالاتر از غزل های سنایی و غزالی و مولانا و ...
این غزل تابلویی است که آفرینش را نقاشی کرده است . از ازل تا کنون و موید چندین آیات از کلام الله است از جمله :
ما امانت را ( عشق )به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردین هیچ کدام تحمل برداشتن این بار نکردند و ترسیدند جز انسان . انسانی که ظالم و جاهل بود .
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد .
================
اما این دوست خوب من که شرح غزل های حافظ را در رادیو می کند جناب استاد آهی عزیز که بسیار اهل قلم و صاحب اندیشه است . متاسفانه گاهی مسایلی مطرح می نماید که سندیت واقعی ندارد . از جمله در مورد همین غزل بیتی را اضافه می نماید که در فلان نسخه ضبط است . آن بیت این است :
نظری کرد که بیند به جهان چهره ی خویش
خمیه در آب و گل مزرعه ی آدم زد .
این بیت را قبل از بیت ( دیگران قرعه ی قسمت ...) خواندند و کاملا معلوم است که اولا بیت حافظانه نیست و در ثانی محلی را که جناب آهی سرودند اصلا با بیت نمی خورد . یعنی محلی در این تابلو ندارد .
مهدی.ر در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱ - یاد شهیار:
با سلام وادب
محضر پویا
چندبیتی احتمالا 2بیت تاجاییکه یادم هست در دوازده سالگی استاد سروده شده ومابقی بعدا تکمیل گردیده
ودرکل بیسار زیباست
تشکر- ایام بکام
محمد در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیتاند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:
به نام بی نام او
اگر انالله و انا الیه راجعون را چرخه ای دایره ای شکل در نظر بگیرییم و خود (آدم کل)را بالای آن ببینیم جایی بود که همه در کثرت در وحدت (جهان تک قطبی )بودیم یعنی یکی بودیم و بی رنگی همانجا بود که خدا بطور سمبلیک به ابلیس گفت به آدم سجده کن و نکرد و دچار انا خیر منه شده و رنگی شدیم و جهان دوقطبی ایجاد شد که شب روز ،خوب و بد ،زشت و زیبا،ظلم و نیکی و خیر و شر را پدید آورد و جنگها و خونریزیها پیش آمد پس عاملی که باعث شد بی رنگی اسیر رنگ شود اناخیر منه ،خود برتربینی ،خود خواهی و خودبینی است که عامل کثرت و ظلم و جنگ و خونریزی شده و موسی با موسی در جنگ شده یعنی خودمان با خودمان در جنگ شده ایم مثل یک بدن که سلولهای مختلف آن با هم بجنگنند و غافل از اینکه خود را در حال نابود کردن هستند . بنا براین اگر همه انسانها با هر دین و مذهب و زبان و جغرافیا به درک تن واحد(یکی بودن) برسیم و دست از خودخواهی و خود برتربینی برداریم باز دوباره بی رنگ شده و همه با هم با عشق و وحدت و یکتابینی در کنار هم زندگی می کنیم.
محمد در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۰۷ - غلامی:
منصور این شعر این است که ، از قبر پرستی و شرک و سرخم کردن در مقابل انسان بر حضر میدارد .
میعاد عادل در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۷:
بیدل در ابیات بی بدیل خود از یکه تازی و تنهاطرازی ها سخن میراند که به شکل درد بی دوئی بیان گردیده است. کالبد شکافی عمیق نیز از بیان اصالت گفتار درونی بیدل موعجز میگردد. تنها پرتوی از آفتاب بی چون چرای که حجر بیدل را به جوهر ناب مبدل ساخته میتواند به اشعه مقرب معنی بیدل در دل بی افگند. و گرنه عمری برای دانست چند نسبت معنوی بیدل کافی و بسنده نخواهد کرد...
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی:
شک فارسی است
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی:
گرمدار یعنی کسی که طرفدار کسی است یعنی به اصطلاح فن فلان خواننده !
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حقالف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینهای پیش مرید همچو طوطی دارد و از پس آینه تلقین میکند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بیمنتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش میخوانی بیاختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل:
منبر عربی نیست حبشی است فارسی اش افراز است .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
نار و نارین معنی مادینه می داده د پهلوی و نر هم معنی نر امروز اما نرین یعنی مذکر و مادین یعنی مونث
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
از روفتن لغت زیبای روفان یعنی مسواک
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
برای ابزار مردانه لغت ویله در لری و نیز در گیلکی گویا یافت می شود . ویله در شاه نامه برای شیهه آمده است .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
اشکارا گان را برای خود لغت sex به کار برده است . چنانچه هنوز در لری و کردی به کار می رود .
تاوتک در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمیخواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیهالسلام در گهواره و یحیی است علیهالسلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقفتر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ میگریست و من نیز میگریستم کی سی سال ریاضت بیریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ میباید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار:
دنگ به معنی کودن و بله است اما گویا اینجا معنی بی هویتی و بی خویشی میدهد
تاوتک در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمیخواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیهالسلام در گهواره و یحیی است علیهالسلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقفتر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ میگریست و من نیز میگریستم کی سی سال ریاضت بیریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ میباید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار:
بیت16خیال بستن برای متصور شدن و سست نقشی برای تصویر ناقص و ضعیف بجاست
تاوتک در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمیخواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیهالسلام در گهواره و یحیی است علیهالسلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقفتر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ میگریست و من نیز میگریستم کی سی سال ریاضت بیریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ میباید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار:
گوشور به معنی شنوا آمده است اما لاغ یا لطیفه را چرا املا میکرده اندنمیدانم
تاوتک در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را:
بدرگی همان ناسازگاری است میفرماید طبع نور بر اثر پلیدی ها بد نهاد و ناسازگار نمیشود
امین کیخا در ۱۲ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید: