امین کیخا در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
برای ابزار مردانه لغت ویله در لری و نیز در گیلکی گویا یافت می شود . ویله در شاه نامه برای شیهه آمده است .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
اشکارا گان را برای خود لغت sex به کار برده است . چنانچه هنوز در لری و کردی به کار می رود .
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمیخواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیهالسلام در گهواره و یحیی است علیهالسلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقفتر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ میگریست و من نیز میگریستم کی سی سال ریاضت بیریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ میباید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار:
دنگ به معنی کودن و بله است اما گویا اینجا معنی بی هویتی و بی خویشی میدهد
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمیخواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیهالسلام در گهواره و یحیی است علیهالسلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقفتر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ میگریست و من نیز میگریستم کی سی سال ریاضت بیریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ میباید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار:
بیت16خیال بستن برای متصور شدن و سست نقشی برای تصویر ناقص و ضعیف بجاست
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمیخواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیهالسلام در گهواره و یحیی است علیهالسلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقفتر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ میگریست و من نیز میگریستم کی سی سال ریاضت بیریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ میباید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار:
گوشور به معنی شنوا آمده است اما لاغ یا لطیفه را چرا املا میکرده اندنمیدانم
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را:
بدرگی همان ناسازگاری است میفرماید طبع نور بر اثر پلیدی ها بد نهاد و ناسازگار نمیشود
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را:
میفرماید عشق واقعی و حقیقز مستلزم فنای عاشق است و وقتی که هستی انسان هنوز پابرجاست از عشق دم زدن یاوه گویی است .
تاوتک در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:
مهدی جان این یک نمونه تصعید است و البته بسیار زیبا
اردشیر در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۴:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
در تاریخ زندگی , همواره کسانی بوده اند , هستند و خواهند بود که خویش را بزرگ اندیشمند در بین گروهی از مردم روزگار خویش می دانسته اند و به شوند بی خردی افراد حاضر در پیرامونشان به اسانی هر پاسخی در خصوص هر گونه پژوهشی اعلام می دارند .
بهره کشی از مردم عادی و سوداوری از انسانها به شوند نادانی افراد شغلی سوداور برای این گروه از افراد است بیک از انجا که نمایاندن و گفتن سخنانی یاوه و پوچ با گذشت زمان کارایی خود را از دست می دهد و نظر به اینکه دسترسی به اسرار گیتی تنها در اختیار یزدان پاک این جهان می باشد بنابراین با پیشرفت روزگار و افزایش خردمندی مردم ,ناگزیر به کنار نهادن یاوه های قبلی و بیان کردن چرند جدید با مقصود قبل می باشند تا بتوانند به منافع خویش دست یابد
از همین روی در هر دورانی کلام و گفتاری نوین و مبتنی بر یاوه ها و چرت و پرت های جدید بر اساس نون نگرش انسانها و میزان خردمندی حاکم بر جامعه از این افراد بیان می شود که باور این حرفها به میزان سطح خردمندی مردم باز می گردد و پس از گذشت چند صباحی نیز از دنیا می روند بیک به جز بیان حرفهای پوچ و بیهوده و گزافه گویی پیرامون اسرار هستی سخن جدیدی اظهار نداشته اند و همواره پرسشهای اصلی بدون پاسخ مانده است و تنها پروردگار بزرگ بر انها اگاه است
زنخ زدن در فرهنگ فارسی دهخدا به معنی اضافه گویی سخنرانی , قصه گفتن , چانه زدن , سخنان بی نفع و هرزه و در فرهنگ فارسی معین به معنی افسانه سرایی کردن امده است
زنخی در یادداشت به دستخط شادروان دهخدا به معنی مسخرگی نیز امده است
خیام به درستی می گوید که این افراد اول زنخی زدند و اخر خفتند
علی ۷۵ در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
تمام شعرعای استادشهریابه نظرمن زیباست امااین شعر گل سرسبدسروده های استادهست واقعاازشما ممنونم
احمد در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
در بیت یازدهم در چند نسخه بدین صورت نوشته شده:
"گفتم که رفیقی کن با من، که منت خویشم"
بنظر میرسد عبارت "منت خویشم" نسبت به "منم خویشت "حالت تاکید دارد و بنظر حقیر عمیقتر است.
محمد آریا مهر در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
از شوخی که بگذریم واقعا شعر تاثیر گذاریه
کاش از این دسته شاعرها هنوز وجود داشت تا ترانه های خواننده هامون انقدر به بی راهه نمی رفت
ممنون از سایت زیباتون
محمد آریا مهر در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
خدا رو شکر تا حالا گیر هیچ سنگدلی نیفتادم ولی خداییش خیلی حال میده یکی انقدر آدمو التماس کنه
کاش من معشوقه وحشی بافقی بودم...
ابوشریف در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
اگر حضرت سعدی همین یک غزل را هم سروده بود, تا ابد نامش جاودان می ماند. عاشقانه تر از این شعر کمتر سراغ دارم, ختم سخن , قند مکرر ..
مرتضی در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳ - غزاله صبا:
اشارات دو بیت آخر:
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را (حافظ)
جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید (سعدی)
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را (سعدی)
مرتضی در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
بزای ایجاد همسر دو سر لازم است که همسر یکدیگر باشند. با گرو بودن سر این ایجاد ناممکن می شود.
Sedi Jalali در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۵:
در روستای مادری من بنام دیل از توابع شهرستان گچساران استان کهگیلویه و بویراحمد، باغهای مردمان در منطقه ای واقع است بنام چرزو که به تحقیق یکی از تحصیل کرده های ادبیات همان چهرزاد است. بین مردم دیل شایع است که قلعه ای بنام قلعه شاه بهمن که در ورودی به چرزو قرار دارد توسط یک اژدها مواظبت میشود. وقتی بیشتر پرسیدم متوجه شدم کل داستان از این قرار است، بهمن شاه از دختر کیانی خود صاحب فرزند میشود و برای حمایت او و فرزندش آنها را به منطقه ای با باغهای زیبا می فرستد و کاخی برایشان بنا مینهد که رودی از زیر آن جاریست.
ناشناس در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:
زیبا بود
یعقوب خاوری در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » غم باسدی قلیانیمی:
بیت دوم می گوید: این سیگار مانند زالو به جان من افتاده و لب بر لب نهاده و خون مرا می مکد
امین کیخا در ۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب: