گنجور

حاشیه‌ها

فرخ در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰:

بگمانم در بیت ششم بجای "دین" ،"درین" درست است :
سرها فتاده است درین ره به هر قدم

بهرام امیراحمدیان در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:

معنی یک بیت شعر حافظ
دکتر بهرام امیر احمدیان
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
بیت بالا، مطلع غزلی است از حافظ که برای رسیدن نوروز سروده است. در یکی از ابیات این غزل، اسرار زیبایی نهفته است که قصد آن داریم آن را باز گشاییم.
این بیت در زیر می آید:
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی/ که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
در مصرع نخست این بیت حافظ دنیایی از اسرار را در پرده می گوید و آن این است که سفارش می دهد ما را که باید همچو گل از غنچه بیرون آییم و از غنچه به گل تبدیل شویم. بطوری که برهمگان آشکار است، میوه گیاه از فرایند گل بدست می آید و در فرایند خلقت، تا غنچه گشوده نشود و گل شکوفا نگردد، میوه و بری بدست نمی آید. در فرایند زایش، باید که غنچه شکفته شود و به گل تبدیل گردد. هر یک از پر چمهای گل کیسه ای از گرده بر سر دارند که حامل نطفه نرینگی است. پرچمها دورادور مادگی را فرا گرفته اند و لوله ای آن را به تخمدان مرتبط می سازد. برای تولید مثل و پیدایش میوه لازم است که گرده ها از پرچم بر سر برچه قرار گیرند تا از آن طریق و از میان لوله به نهنج برسند و تخمک گل را بارور سازند. این عمل عمدتا توسط حشرات صورت می گیرد. می دانیم که رنگ و عطر گل تاثیر مستقیمی بر زایش و تولید میوه ندارند. طبیعت عطر و رنگ گلبرگها را برای جذب حشرات آفریده است و کاسبرگها برای محافظت از کل ساختار گل به ایفای نقش می پردازند. حشرات با دیدن رنگ گلبرگها و بوییدن عطر گلها به سوی گل جذب می شوند وبرای مکیدن شهد گلها بر روی آنها می نشینند. در خلقت حشرات، پای آنها کرکدار و پرزدار آفریده شده است. این پرزها نقش مهمی در زایش میوه دارند. هنگامی که حشره در دایره ساختار گل قرار می گیرد و بر روی پرچمها می نشیند، گرده های پرچم به پرزهای پا و بدن حشره می چسبد و زمانی که حشره می خواهد درون جام گال جابه جا شود، تعدادی از این گرده ها برسر لوله مادگی می افتد و از آنجا از طریق همین لوله به نهنج می رسد و تخمک را بارور می سازد و لقاح انجام می گیرد. در برخی موارد، باد هم گرده افشانی می کند و نقش عامل لقاح را بر عهده می گیرد.
خداوند در قرآن فرموده است که ما حشرات و باد را مامور کردیم تا گیاهان را بارور سازند. پس از لقاح و تبدیل گل به میوه گلبرگها و کاسبرگها که در فرایند زایش و تولید مثل ماموریت خودرا انجام داده اند پژمرده می شوند و می ریزند و میوه جلوه گری می کند. حافظ قصد آن دارد که بگوید اگر می خواهیم بارور شویم، باید از خود بدر آییم و از پیله ای که به دور خود بسته ایم خارج شویم و چون پروانه بپرواز در آییم. او می گوید که باید از غنچه و از حالت نشکفتگی بیرون آییم و گل شویم تا بارور گردیم. به تعبیری دیگر، آنانی که نمی خواهند بشکفند، بارور نخواهند شد. برای بارور شدن، باید دگرگون شد ومهاجرت کرد و به فرآیند هستی پیوست.
از دیدگاه حافظ، غنچه یک سیستم بسته است و پویایی ندارد و ناگزیر به فناست. برای رهایی از فنا و نیستی و برای شکوفایی، باید سیستم باز شود و با سیستم های پیرامون(باد، حشرات) ارتباط برقرار کند و به یاری امکاناتی که این سیستم ها در اختیار دارد بارور شود. باید با سیستم های دیگر در ارتباط بود و با آنان تعامل برقرار کرد و با تبادل اطلاعات و افکار به تکامل رسید. او عقیده دارد آنانی که نمی خواهند از انزوای خود بیرون آیند، چیزی بدست نخواهند آورد.
باید از اعتکاف، انزوا و خلسه خود بیرون آیند و از سکون و ثبات دست شویند و به فرایند پویای زندگی بپیوندند. هر یک از ما در نظام خلقت نقشی داریم که باید ایفا کنیم.
در این زمینه مثالی از مولانا جلال الدین بلخی آن عارف بزرگ ایرانی لازم می آید. مولوی در باره سیستمهای بسته هشدار می دهد و این سیستم را به «ده» یا «آبادی» تشبیه می کند و می فرماید:
ده مرو ده مرد را احمق کند / مرد حق را کافر مطلق کند
به تعبیر مولانا از آنجا که ده یک محیط بسته است، بیگانه در آن راه ندارد؛ کمترین تعامل را با سیستم پیرامون دارد؛ مردمان ساکن در آن با هم خویشاوندی دارند و غربیه را در خود راه نمی دهند، نه دختر از بیگانه می گیرند و نه دختر به بیگانه می دهند؛ زمینهای کشاورزی محدود است؛ زمینه اشتغال غیر کشاورزی بشدت محدود و تولید سنتی است؛ بنابراین نمونه کامل یک محیط بسسته است که در آن شکوفایی ذهن و تبلور اندیشه راه ندارد و هر تازه واردی به این محیط و سیستم بسته خود نیز دچار این انزوا می شود و از اندیشه باز می ماند.
در این زمینه حکمت سعدی نیز قابل توجه است. به نظر ما مبدع نظریه سیستمها سعدی علیه الرحمه است. این حکیم و دانشمند بزرگ می فرماید:
بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی
بطوری که دیده می شود بر اساس تعریف سیستم، سعدی انسانها را در نظام خلقت اجزای یک سیستم کل می داند و ناکارآمدی هر یک از اجزاء (زیر سیستم) را اخلال در کار سیستم می داند و اظهار می دارد که ای آدم(زیر سیستم) تو که با دیگر اجزاء سیستم همراهی نمی کنی، زیر سیستم نیستی(نشاید که نامت نهند آدمی). هم چنین سعدی در ابیاتی دیگر اطن نظریه را تبیین می کند:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف اری و به غفلت نخوری
هم از بهر تو سرگشته و فرمانبردار/ شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
اکنون باز می گردیم به حضرت حافظ. وی در مصرع دوم بیت یاد شده می فرماید که «بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی». براساس سنت های نوروزی که از قدیمی ترین ایام تاکنون پابرجا مانده است، در ایام نوروز در هر محله، کوی، برزن و روستایی مردم اجتماع می کردند و به قید قرعه یک کس را از میان خویش برای تصدی مقام «میر نوروز »ی برمی گزیدند.
میرنوروز، فرمانروای آن جمع می شد و فرمانهای صادره از سوی او در طول مدت فرمانروایی (پنج روز) برای همگان لازم الاجرا بود. پس از گذشت پنج روز، مقام «میرنوروزی» از او گرفته می شد و میر نوروزی دوباره به کسوت پیشین خویش باز می گشت و زندگی عادی خود را از سر می گرفت.
اگر میر نوروزی از میان مردان دانا و هوشیار برگزیده می شد، منشاء اثرات و امور نیکو می شد. به پاک کردن گذرگاهها، لایروبی جویها و نهرها، آشتی دادن مردم، زدودن کدورت ها و انتشارخوبی ها و نیکویی ها فرمان می داد. در صورتی که قرعة فال میرنوروزی به فردی ناباب و بذله گو یا پریشان احوال و نادرستی می افتاد، مردم مدت پنج روز در عذاب و رنج بسر می بردند و بسا میرنوروزی که مردم را به اجبار به انجام کارهای ناپسند و نسنجیده فرمان می داد. در برخی موارد دیگر نیز میرنوروزی مردم را به کارهای شوخی و بذله گویی و خنده دار وامی داشت.
حافظ در این بیت قصد آن دارد که بگوید این جهان فانی است و هر کسی یک چند روزی نوبت اوست. پس بهتر آن است که از این فرصت بهره گیرد و بر مردم نیکویی روا دارد و اوضاع را سامان بخشد و خدای را سپاس گذارد.
آیین میرنوروزی که در گسترة‌ جغرافیای حوزة نوروز برپا می شده، از دیرباز تاکنون تداوم داشته و هنوز هم در برخی از نواحی ایران زمین (برای نمونه در غرب ایران و در میان کردها) و نیز دیگر کشورهای حوزة نوروز (از جمله قزاقستان در آسیای مرکزی) اجرا می شود. این آیین های پاک و درخشنده که ارتباط نزدیکی با چگونگی استفاده بهتر از فرصتهای در اختیار است، نمونه ای است از مشارکت دادن مردم در مدیریت جامعه.
بهر تقدیر،‌ باید آیین های نوروزی را که هر یک نشانه هایی از تاریخ کهنسال فرهنگ و تمدن ایرانی است، ‌پاس بداریم و با توجه به توحیدی بودن سرزمین ایران از سپیده دم تاریخ تاکنون، این آیین ها را نیز باشکوه برگزار کنیم. هریک از آیین های نوروزی نشانه ای است از سپاسگزاری به درگاه یزدان پاک و به همین جهت پس از پذیرش اسلام از سوی ایرانیان، این سنت ها به دلیل عدم مغایرت آنان با آموزه های خدایی و یکتایی دین مبین اسلام، ‌و نبود هیچ نشانه ای از شرک و بت پرستی در آن، پایدار و ماندگار شد تا نسل امروز ایران زمین با تکیه بر سنت های آبا و اجدادی خود، ‌درخت بارور تمدن و فرهنگ ایران را پاس بدارند.

روح اله در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

سلام. در بیت 12 واژه زبد باید به ز بد تغییر یابد.

مسیحا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۸:

در بیت دهم
این باغ من ، آن خوان من ...

یار مرا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۷:

آری شمس منو خدای من
اما رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند، و بر این مجاز(هستی) چه کسی معتبر خواهد بود جز وصال دوست؟
پس ای دوست قبولم کن و جانم بستان

ستاره در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

استاد بزرگوارم . کرپ به فرانسه امروز و به فارسی دیروز معنی کالبد می دهد و بدن . توریدن هم معنی تعصب می دهد تورش یعنی bias . استاد باریک بینی شما آدم راسر هال می آورد هنگامیکه نبودید هیچ شوقی نبود .

بهزاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۳:

اجرای این شعر توسط گروه شمس بی نظیره. حتما ببینیدش.

محمد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

این شعر با صدای استاد شجریان و سنتور مشکاتیان در آلبوم قاصدک واقعا آدم رو بی خود میکنه... افسوس که قاصدک رسما منتشر نشد..

محمد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

با درود خدمت شما جناب دکتر ترابی
واقعا باید صراحتا عرض کنم که این سطح دانش و بینش حکیم فردوسی در قرن ها پیش حتی انسان کم دانشی هم چون من حقیر را هم به شگفتی وا می دارد چه برسد به دیگر بزگواران را

ستاره در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:

من هم دوست دارم برای احترامی که در لحن سخن همون بالایی که فرمودید یعنی کورش تشکر کنم . ادیب اگر نباشیم خود خرده ایست اما ادب اگر نباشد چه کنیم محمد ابراهیم جان . بیا مهربانتر باشیم و ادب نگه داریم .

مهدی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۸:

فکر میکنم در بیت اول کلمه ی افگار به معنیه زخمی درست باشه

میم.ت در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

عرض سلام
بنده تصور می کنم وزن این شعرِ خواجه ( مستعفلُ مستعفلُ مستعفلُ فع لن ) هستش.

همین گمشده در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

بسم الله الرحمن الرحیم
بهترین حاشه رو جناب سرکار خانوم لیلا نوشتن. معلومه که به مفاهیم ماهوی آشنایی دارن. آفرین بر ایشون.
مرگ مرگ جسمانی نیست. روایت فرمود: بمیرید قبل از آنکه بمیرید.
پیغمبر(ص) فرمود: هرکس میخواهد مرده ای را ببیند که حرکت میکند, به علی بن ابیطالب -ع- بنگرد.
این مرگ, مرگ انفسی است نه نفسانی.
اگر اینها رو توضیح بدهیم, مثنوی هفتاد من کاغذ شود....
التماس دعا.

محمدرضا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

این بیت : بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
توسط دکتر محمد اصفهانی در آلبوم برکت و کنسرت ها اجرا شده که بسیار شنیدنی هست.

محمد ابراهیم در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:

برای نفر بالایی متاسفم که نفهمید ش ساکن خوانده میشه و اگر نباشه وزن خراب میسه..از سعدی ادیب تر بودند

فرهود در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

درود . چرا این غزل 16 بیت دارد!؟ مگر نباید غزل بین 5 تا 12 بیت باشد؟!! کسی پاسخی برای این گونه غزل سرایی دارد؟ آیا به راستی این غزل از حافظ است؟

فرهود در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

درود. مگر غزل نباید بین 5 تا 13 بیت باشد. این دیگر چگونه غزلی است که ابیاتش 25 بیت است؟!!!!!!!!!!
کسی بیانی برای این کار دارد؟ آیا می شود این سروده را غزل نماید؟ آیا این سروده از حافظ است با این ساختار شکنی که در غزل می بینیم؟!

امید در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:

به نظر من بیت دوم به صورت صحیح نوشته شده است:
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم درنگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
با استناد به این بیت از حافظ که:
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را
سعدی درین بیت منظور خود را با سوال پرسیدن میرساند: چگونه دلم از تو برنجد که حتی رنجیدن من از تو، در گمان و وهم نمیاید؟ معشوق برای عاشق، شکر دهان است، حتی با تلخ گویی.
در رسم عاشقان و عارفان رنجیدن از معشوق، تنها کار مدعیان عشق است.

عرفان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲:

در مصراع سوم یک "واو" جا افتاده:
پندش ده و گو که نرم نرمک می‌بیز

عرفان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

به نظر هم به لحاظ وزنی و هم معنایی این طور درست باشه:
بسیار مخور، رد مکن و فاش مساز

۱
۴۸۶۶
۴۸۶۷
۴۸۶۸
۴۸۶۹
۴۸۷۰
۵۷۰۴