گنجور

حاشیه‌ها

احمد محمدزاده در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۲:

" در " دل ره برده‌اند ایشان به دلبر ...
کلمه "در" ، وزن را کمی ناهمگون نموده و "سکته" بر "دل" ایجاد می‌نماید !!!
به نظر "ز" و یا "به" مناسب‌تر است. یعنی:
ز دل ره برده‌اند ایشان به دلبر
یا
به دل ره برده‌اند ایشان به دلبر
الامر الی الارومی ...!

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

سلام دوست گرامی،
کلمه "نی" در مصرع دوم همانطوری که آقای عبداالهی تأیید کردند به معنی "نخیر یا نه" استفاده شده است.
اما در مورد اینکه آیا درج درست آن "نه" است خواستم توضیح دهم که اشعار مولانا به زبان دری افغانستان سروده شده است که با زبان فارسی ایرانی تفاوتهای اندکی دارد. در زبان دری برای جواب منفی ما به جای "نه" از کلمه "نی" استفاده میکنیم. از انجایی که مولانا به زبان مادری اش یعنی دری شعر سروده، استفاده کلمه "نی" برای جواب منفی کاملا درست و خالی از اشتباه میباشد. با تشکر و احترام

شرح سرخی بر حافظ در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

درود بر دوستان عزیز :
این که دوستی این غزل را به حضرت مهدی ( عج ) نسبت دادند برداشت ایشان است . ولی این که حافظ شیعه نبوده و سندی نداریم صحیح نیست اسنادی هست هر چند ضعیف مثلا در حمله ی شاه منصور به شیراز که در تصرف تیمور بود آخرین روز های عمر حافظ 790 تقریبا حافظ نسروده است :
کجاست آن دجال چشم ملحد کیش
بگو که مهدی صاحب زمان آمد ...
پس داریم و چند تا هم داریم اما هیچ کدام دلیل شیعه گری حافظ جبری نیست .
اما این غزل داستان دیگری دارد و آن حمله ی شاه شجاع به شیراز جهت تصرف شیراز از برادرش شاه محمود است به سال 767
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
بلبل خود حافظ است که از دست محمود به فغان آمده است و در بیت مقطع حافظ به شاه شجاع می فرماید
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد
یعنی اگر زودتر نیایی و شیراز را تصرف نکنی حفظ از غصه خواهد مرد و ...
غزل اصلا عرفانی نیست بیان جنگ شیراز به سال 767 است که به پیروزی شاه شجاع و شکست شاه محمود انحامید

خسرو در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

استاد شجریان این شعر فوق العاده رو در آلبوم همایون مثنوی با همراهی سنتور منصور صارمی می خواند....

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:

خیام بسیار مدرن فکر میکرده است ... هزار سال جلوتر از زمان خود!

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:

زیبا گفتی محمد.
با این ترتیب رباعی اینگونه معنی میدهد:
چون ما در این زمانه/دنیا همیشگی نیستیم، بی می و معشوق بودن نادرست است.
تا کی امیدم به خدا باشد یا از قرآن بیم داشته باشم، آنگاه که از درگذرم محدث یا قدیم بودن جهان اهمیتی ندارد.

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:

مصرع دوم بیت نخست: مشکلات "گیتی" درست است. مشکلات کلی آشکارا نادرست است و بی معنی! خواهشمند است درستش کنید.

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

خیام هزار سال پیش از این بسیار مدرن فکر میکرد ... هزارسال جلوتر از زمان خودش!

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:

منظور از "عقل هر روزه" گرفتاری روزمره است. عقل در اینجا به معنی نیروی درک و فهم نیست. عقل = بستن دست و پا، بندی که با آن زانوی شتر میبندند.

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸:

ناشناس، این رباعی خیام اشاره ای به آیه مذکور دارد. به این دلیل که خیام خود ستاره شناس و تقویم نویس است و اطلاعات زیادی در باره چگونگی وضع خورشید و ماه زمین دارد، و بعید نیست از خواندن آن آیه در قرآن که مبتنی بر افسانه های قدیمی است آشفته شده باشد و چنین رباعی نغزی گفته باشد که: من مانند قرآن نمیتوانم خورشید را زیر گل پنهان کنم!
در پاسخ به نکته های شما:
یکم و دوم: نادرست است. شما هرچه به سمت غرب بروید منظره غروب خورشید هیچ تغییری نمیکند که ذولقرنین توانسته باشد خورشید را ببیند که در دریاچه ای فرو میرود! این آیه ها باز نویسی ناشیانه ای از یک افسانه قدیمی یونانی است.
سوم: کسی نمیداند موجود افسانه ای ذولقرنین چه میدانسته یا نمیدانسته، و بحث هم بر سر این نیست.
چهارم: نادرست است. آیه 17 سوره الرحمن میگوید: رب المشرقین و المغربین (خدای دو مشرق و دو مغرب). آیه 9 سوره مزمل میگوید: رب المشرق و المغرب (خدای یک مغرب و یک مشرق)! موضع قرآن در باره مشرق و مغرب سرشار از تناقض است! و در کل "مشارق و مغارب" یا "مشرقین و مغربین" نادرست هستند زیرا تنها یک مغرب و یک مشرق وجود دارد و به همین دلیل در جهت یابی از آنها استفاده میشود. شما (یا قرآن) مشرق و مغرب را با چپ و راست که نسبی هستند اشتباه گرفته اید!
پنجم: گزارش خداوند نادرست و مبتنی بر افسانه است، و سفسطه ای در اینجا نبست، مگر اینکه از سوی شما باشد. هیچکس، از جمله ذوالقرنین نمیتوانسته خورشید را ببیند که در دریاچه ای فرو میرود!
ششم: ما انتظاری نداریم در کتابهای عهد عتیق حقایق علمی بیابیم. این شمایید که چنین ادعایی میکنید. ما تنها نادرستی این ادعاهای را روشن میکنیم. قرآن حتا در جایی که فرصتی میابد که حقیقتی علمی را آشکار کند، به بیراهه میرود. آیه 189 سوره بقره نمونه بارز آن است: یسئلونک عن الاهله ... "از تو درباره هلالهای ماه میپرسند. بگو برای نگاه داشتن زمان است و حج"!
نه تنها در باره هلالهای ماه توضیحی نمیدهد، بلکه آشکارا نادرست تیز میگوید. چون آنچه به کار نگاه داشتن زمان میخورد خورشید است و نه ماه :)

داتیس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:

لطفأ اصلاح فرمایید در بیت یکی مانده به آخر طبله است، نه کلبه!
مردم همه دانند که در نامه سعدی/ مُشکیست که در طبله عطار نباشد

محسن حاتمی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

اگر آن کرد ایلامی به دست آرد دل ما را
نمی بخشم به او شهری یا حتی روح و اجزا را
همه بخشیدنیها را،به ملک گدا بخشند
زاو خواهم ببخشد زآن همه معنا،این گدا را

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:

خیام در این رباعی فلسفه بهشت و حکمت الهی را زیر سوال میبرد و میگوید اگر من جای خدا بودم دنیا را به گونه ای می ساختم که انسانها با آزادی به کام دلشان برسند (نه آن گونه که مذهب میگوید با محدودکردنشان در غل و زنجیر قوانین سخت و دست و پاگیر دینی).
حافظ هم بیتی دارد با همین مضمون که ممکن است الهام گرفته از همین رباعی باشد:
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار،
ور نه با سعی و عمل باغ جنان اینهمه نیست.
در حاشیه همین شعر حافظ بحث گسترده ای درباره این رباعی خیام در گرفت، به این دلیل که بیت آخر شعر خیام را اینگونه نوشته بودم:
کاسوده به کام دل رسیدی آسان
و برخی معتقد بودند که کاربرد آسوده از نظر دستوری درست نیست. که البته واقعیت ندارد و از نظر دستور زبان فارسی چه آزاده و چه آسوده قید فعل هستند (حالت فعل "رسیدی" را بیان میکنند) و میتوانند به جای یکدیگربه کار برده شوند، و ایرادی ندارد. اگر آسوده باشد مصرع اینگونه معنی میدهد: که با آسودگی به کام دل برسی.
باور دارم، بحث بر سر اینکه آیا منظور شاعر آزاده بوده یا آسوده، هیچ اهمیتی ندارد. آنچه که مهم است مفهوم این رباعی است، و آنچه که بیان میکند.

حمید در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:

با سلام، در مورد بیت چهارم به صحرا رو ....... من در ویرایش دیگری اینگونه دیده ام
به صحرارو که از دامن غبار غم بیفشانی
به مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزی
لطفاً راهنمایی بفرمایید که کدامیک معتبر ترست.
با سپاس

فریبا احمدی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

درد عاشقی وقتی با بی وفائی معشوق عجین شود کشنده است عاشق جهان را بی وفا میبیند چون برای عاشق جهانی جز معشوق وجود ندارد گرچه به قول شهید مطهری عاشق عشقند تا عاشق معشوق انان وصال را نمیطلبند چون میدانند وصال مسلخ عشق است
عشق عاشقان پاینده باد

مصطفی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:

از نطر من هم نطر گذشته صحیح می باشد .در مصرع دوم بیت چهار جنگ مغل عاملی عاقلانه برای روی گرداندن از محراب مسلمانی به شمار می آید که شاعر به خاطر عشق زیاد خود این کار را روا نمیداند.پس: "وگر جنگ مغل باشد نگرداند ز محرابم" صورت صحیح میباشد.

رهگذر در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۴۴:

بیت آخر یعنی چه؟

محمد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۹:

تمام اینها ما می بینیم و دانشمندان بررسی ها می کنند تا اسرار خلقت را پیدا کنند. خیام میگه : بهوش باش که اونایی ادعا دارن دانشمندن و ... ول معطلن

یورغون در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

با سلام
به نظر من منظور جناب حافظ از بیت:
چو منصور از مراد آنانکه بر دارند بردارند.
نشان ثابت قدمی مرید است که حتی با بالای دارشدن نیز دست از مراد خویش بر نمیدارند.

سید رسول حسینی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

نامه تاریخی استاد شهریار به انیشتین
نامه تاریخی استاد شهریار به انیشتین
در خلال سالهای 1320 و 1321 خبر کشفیات انیشتین غوغایی در جهان انداخته بود. کارشناسان معتقد بودند که اگر متفقین جنگ را تمام نکنند، آلمان به وسیله بمب اتمی، مقاومت آنها را درهم خواهد شکست . همه جا صحبت از این سلاح بسیار وحشت آفرین بود. جهان هر لحظه منتظر وقوع حادثه ای جهنمی بود. جنگ با پیروزی متفقین به پایان رسید،خوشبختانه ، هیچ یک از طرفین جنگ نتوانستند از بمب اتمی استفاده بکنند.
البرت انیشـتین در سـال 1879 میلادی در شـهر اولم آلمان متولد شـد. تحصیلات خود را در مونیخ و آراو سـویس به پایان برد. او در همانسـال که فرضیه نسـبیت را طرح کرد (1905 ) از تابعـیت آلمان رو گرداند و به تابعیت سـویس در آمد.
سـال 1905 برای انیشـتین 26 سـاله سـال انتشـار دو اثـر مهم دیگر در علم فـیزیک اسـت که نظریه « کوانتوم» او باعث شـد در 1921 جایـزه نوبل فـیزیک را در 42 سالگی ببرد و نیـز مقاله محاسبه انرژی اتمی را که« به معادله انیشتین » معروف اسـت در همین سـال منتشـر سـاخت. انیشتین در فاصله سـالهای 1905 تا 1933 در دانشـگاه های آلمان و سـویس درس می داد و برای سـخنرانی به ممالک اروپایی سـفر می کرد او در 1914 ،بار دیگر به تابعـیت وطن اولش آلمان درآمد و اسـتاد فـیزیک دانشـگاه برلین شـد. او تا سـال 1933 در آلمان زندگی می کرد و در سـفر انگلسـتان و امریکا بود که نازیها او را به دلیل دینش از کار برکنار کردند آلبرت انیشتین،یک آلمانی یهودی بود. در آن سالها وقتی که اخبار مربوط به کوره های آدم سوزی یهودیان توسط نازی ها منتشر گردید، جنایتی که هیچ ملت متمدنی بدان دست نمی یازد.انیشتین این جنایت را تحمل نکرد و در سال1940 میلادی برابر 1319شمسی از آلمان فرار کرد و ناگـزیـر دعوت دانشـگاه پـرینسـتون را پـذیـرفـت و به تابعـیت امریکا در آمد.
انیشـتین اولین کسی بود که امریکا را از خطر اتمی شــدن احتمالی آلمان آگاه کرد و امریکا را تشـویق کرد تا به تحقیقات اتمی خود و شـکافتن اتم ادامه دهـد. او در سـال 1939 در نامه به روزولت نوشـت:
" آقای رئیس جمهور اگر امریکا موضوع اتمی شـدن آلمان را جدی نگـیرد بشـریت با فاجعه غیر قابل جبران رو برو خواهـد شــد".
این نامه باعث شـد که امریکایی ها کارخانه های آب سـنگین آلمان را که در آلمان، نروژ و دانمارک برپا بود شـناسـایی و با بمب هواپیماهایشان منهدم نمایند و به موازات این کار به تحقیقات اتمی خود ادامه دهـند. این تحقیقات منجر به تولید اولین بمب اتمی جهان توسـط امریکا شـد و امریکایی ها با تجربه بمب اتمی روی دو شـهر هـیروشـیما و ناگازاکی فاجعه معـروف به هـیروشـیما را آفـریدند .
در سالهای 1325 و 1326 شمسی بار دیگر خطر بمب اتم زبانزد مردم جهان شد. بشریت نگران از پیامدهای این اسلحه مرگبار، آرامش موقت خود را از دست دادند. اگر یکی دیگر از دولت های متخاصم از این اسلحه استفاده بکند، فاتحه دنیا خوانده خواهد شد. هیچ ذی روحی در روی زمین باقی نخواهد ماند. قرن ها طول خواهد کشید تا حیوانی تک سلولی به وجود آید و قرن ها زمان لازم خواهد بود تا زمین به حالت اولیه برگردد. این ها صحبت های روزمره مردم جهان بود.در چنین فضایی چه کسی قادر بود از این فاجعه عظیم جلوگیری کند. اکثریت مردم دست به دعا بودند. عده ای می گفتند که خداوند در قرآن خبر داده است که کوه ها مثل پنبه تافته خواهد شد. آیا این مردم می توانستند افکار و حرف دلشان را به انیشتینی که در محاصره جهان خواران بود، برسانند؟ پس چه باید کرد؟ چگونه می توان این نابغه علم را متوجه اوضاع وخیم و شرایط روحی نامساعد بشر نمود؟
در سال 1326 شمسی جمعی از اساتید و دانشجویان تهران ، دست به دامن استاد شهریار می شوند ، موضوع را کاملاً شرح می دهند، نگرانی و وحشت مردم جهان را با او در میان می گذارند و یادآوری می کنند که تنها شهریار ، نابغه شعر و ادب مشرق زمین می تواند، انیشتین آن نابغه ریاضی و فیزیک مغرب زمین را متاثر بکند.
خود استاد شهریار می فرمودند:
"چنان منقلب شدم که گویی بمب اتم کره زمین را به کلی نابود کرد و پودر آن در فضای بیکران پخش شد. از جسم خاکی رهیدم . در عالمی اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدایا کمکم کن. پروردگارا، قدرتی می خواهم که دل آن سلطان ریاضی را نرم کنم. اکنون که من مامور این امر مهم شده ام ، شرمنده ام مگردان".
آری، شهریار ادب شرق، توفیق الهی را کسب می کند و همان شب ، شعر « پیام به انیشتین» آفریده می شود. این شعر به قدری روان و منسجم و صمیمی و موثر، خلق می شود که گمان نمی رفت هیچ سنگدلی را یارای مقاومت در برابرش باشد.
بلافاصله این شعر به زبان های انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه و روسی ترجمه می گردد. عده ای به سرپرستی دخترش (خانم مریم یا شهرزاد بهجت) مامور می شوند که شعر را به انیشتین برسانند. از مدیر دفترش در اقامتگاهش وقت می گیرند، روز موعود فرا می رسد. ترجمه فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه انیشتین، برایش می خوانند. آنچنانکه حاضران نقل کرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جای خود برمی خیزد. دو دستش را بر صورتش می نهد و می فشارد. قطرات اشک بر شیشه عینکش نمایان می شود. با چهره ای اندوهگین یکباره ، با صدایی بلند فریاد می زند:« به دادم برسید » بعد سکوت می کند و صورتش را در میان دو دستش می گیرد و غرق در بحر تفکر می گردد. سکوت غم انگیزی فضای اقامتگاهش را پر می کند.دقایقی بعد ، می خواهد که شعر بار دیگر خوانده شود. این بار پس از شنیدن آن به خارج از اتاقش می رود و با وضعیتی مغموم در باغ مخصوص اش قدم می زند. گویا تا آخر عمر هم همیشه غمگین بوده است.
پس از ارسال این پیام از سوی شهریار به انیشـتین ، وی ناگهان متوجه غولی که از شـیشـه بیـرون آورده بود شــد.پس از پایان جنگ پدر بمب اتم مبدل به یک مبارز طراز اول برای جلوگـیری از توسـعه و تولـید سـلاح اتمی شـد و به اتفاق برتراندراسـل فیلسـوف معـروف انگلیسی نهضت ضد جنگ و محدودیت اسـتفاده از سلاح اتمی را براه انداخت. این کار درست مقارن با حمله صلح اتحاد جماهـیر شـوروی به رهبری استالین بود که هنوز به سـلاح اتمی دسـت نیافـته بود. به این جهت در امریکا انیشتین مورد تعـقیب و پیگیری کمیسـیون واقع شـد که به رهـبری سـناتور « مک کارتی » برای مبارزه با کمونیزم فعالیت داشـت. این کمیسـیون که در آن سـالها کار اصلی اش پرونده سـازی و تشـکیل محاکماتی برای بازجویی از روشـنفکران بود، او را به جاسوسی و داشتن افکار کمونیستی سـاخت اما طبعاً با برنده جایـزه نوبل و پدر تئوریهای پیشرفته فـیزیک کاری نمی توانسـت کرد. خود انیشـتین گاه به طنز می گفت: « خوش حالم زنم از فـیزیک چیزی سـرش نمی شـود و گرنه سـرنوشـت « جولیوس » و « اتل» در انتظار ما هم بود» . و اشـاره او به محاکمه معـروف « جولیوس و اتل روزنبرگ» دو دانشـمند فـیزیک امریکایی بود که طی محاکمه محکوم به اعـدام شـدند و« آلبر کامو» نمایشنامه « روزنبرگ ها نباید بمیرند » را در دفاع از آنان نوشـت. انیشـتین که یک یهودی بود، در آغاز از تمام مواضع صهیونسـتی دفاع می کرد، اما هنگامیکه اسرائیلی ها با خشـونت به تصرف سـرزمین های فلسطینی پرداختند او به یـکی از منتـقدان بزرگ شـیوه های تروریستی آن سـال های « مناخیم بیگین» تبدیل شـد و در مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز آنها را محکوم سـاخت.
با اینهمه بعـد از تشـکیل دولت اسرائیل و پس از مرگ نخسـتین رئیس جمهور این کشـور « ایزروایزمن » درسـال 1952 به او پیشـنهاد شـد که ریاسـت جمهوری اسرائیل را بپـذیـرد و فـیزیک دان فیلسـوف این پیشـنهاد را رد کرد.
انیشتین از 1946 به این طرف یعنی نُـه سـال اخیر عمر خود را به عنوان یک مبارز صلح دوسـت و طرفدار آزادی انسـان سـپری کرد و شگفت آنکه مخالفانش در برابر حرفهای انسـان دوسـتانه و مبارزات صلح جویانه وی را همواره « بچه پـیر مو فرفری » می خواندند و معـتقد بودند که این موجود اسـتثنایی همچنان در سـالهای کودکی به سـر می برد و هنوز به عقل نرسـیده اسـت.دلیل بزرگی که آنها برای اسـتدلال خود در حق این « پیر کودک » می آورند این بود که او پس از آنکه سـالها در دامن سـرمایه داری بزرگ شـده و پرورش یافـته بود از پول و مال دنیا نه چیزی داشـت نه چیزی می فهمید. همسرش از ترس ولخرجی های او هنگام خروج از خانه به وی پول تو جیبی می داد و ای بسا که در بازگشـت متوجه می شـد که او همان پول مختصر را به سـائلی در سـر راه داده یا برای یک دسـته از بچه ها بستنی خریده اسـت و با آنها بسـتنی خورده و خندیده اسـت.انیشتین در سـال 1955 در شـهر برینسـتون در مرکز دانشـگاهی که پـس از مهاجرت در امریکا در آن مشـغـول به کار شـده بود درگذشـت.
متن ارسالی استاد شهریار به انیشتین:
پیام به انیشتین
انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی ،
دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی
نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم
از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند
ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها
دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید
در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را.
درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه
سر از زانوی استغراق خود بردار
به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،
به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را
به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را
انیشتین آفرین بر تو ،
خلاء با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی
زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را
انیشتین ناز شست تو!
نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست
اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نیز
جهان ما حباب روی چین آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم
اصالت نیست در مادّه.
انیشتین صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد
انیشتین اژدهای جنگ ....!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می گویم؟
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟
مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟
انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور
نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟
حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را
به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.
انیشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن
کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را
کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن
و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.
انیشتین بازهم بالا
خدا را نیز پیدا کن.

بخش ادبیات تبیان

۱
۴۸۶۶
۴۸۶۷
۴۸۶۸
۴۸۶۹
۴۸۷۰
۵۷۲۵