اینجانب در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶:
سرکار خانم رجایی این معنی عجیب و غریب را برای غالیه خط از کجا پیدا کرده اید؟؟؟؟؟
اینجانب در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:
در پاسخ جناب ناشناس. بیت سعدی را یافته اید و زیرکانه با بیت حافظ تطبیق داده اید واقعا جالب توجه است اما تصور نمی شود حافظ به این شکل معمایی سروده باشد تا کلیدش را در دیوان سعدی بیابیم آن در مصراع اول ضمیر اشاره نیست اسم است. همان مفهوم ملاحت است که در جاهای دیگر نیز با همین لفظ آن از آن یاد می کند مثل بنده طلعت آن باش که آنی دارد.
اینجانب در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
نکته ای که آقای شهریار درباره بیت حدیث حافظ و ساغر.... آورده اند با آنکه دلالت بر دقت نظر ایشان دارد و جالب توجه است متاسفانه نمی تواند صحیح باشد چون ما فعل حدیث زدن نداریم ساغر زند داریم ولی حدیث زدن خیر. بنابر این مصراع اول را نمی توان پرسشی خواند و که حرف ربط است.
اینجانب در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
درباره نظر آقا مهدی هم عرض شود که همان خم صحیح است جدا از مسایل مربوط به تصحیح نسخ و نظر استادانی چون دکتر خانلری و علامه قزوینی و دیگران که به دقت نظر به چاپ نسخ معتبر پرداخته اند نیاز به توضیح می بینم که اولا خم خونین دل است( چون شراب را در دل خود جای داده) ثانیا خون خم شرابی است که ریخته شده. یعنی محتسب آمده است و خمها را شکسته و خون خم را بر زمین ریخته و در میکده ها را بسته است . به شراب ظلم شده و چه کسی به خونخواهی این خم خواهد آمد؟ این روزگار که چنین بر سر خم آورده چه کسی انتقام خم را از او خواهد گرفت؟
اینجانب در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
با نظر آقای دادبه موافق نیستم. هیچ ضرورتی ندارد وزن شعر را دچار مشکل منیم تا بکوییم فلاطون خم نشین همان شراب است. معنی اضافه تشبیهی همخین است که مشبه را با کسره اضافه به مشبه به بیفزایند. بعنی شراب به فلاطون خم نشین تشبیه شده است. خم نشین شراب نه صفت است و نه معنی خم شراب نشین دارد. با کسره اضافه اصلا معنی بیت چیزی جز آنچه مورد نظر آقای دادبه نیز هست دریافته نمی شود و مشکل وزن و ضرورت و جواز هم ظیش نمی آید و هنرمندان مورد بحث هم به خطا نرفته اند
رضا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
این حکایت جناب الله بنده در مورد ابراهیم ادهم راجع به یکی از معصومین هست(یا امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام) که ایشون اول اینطور گفتند. شاید ابراهیم ادهم از ایشون یاد گرفته باشه
منوچهر در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
شاعر باید خیلی نابغه باشد که حتی یک بیت از غرل او ضرب المثل گردد...شما ببینید حافظ چه نابغه دهری و چه اعجوبه ای بوده است که به غیر از دو سه بیت تمام ابیات این غزل ضرب المثل شده
منوچهر در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
شما اگر مقایسه کنید غزلیات حافظ را با اکثر شاعران دیگر ایرانی... غزل حافظ مانند رانندگی در جاده اسفالته روان است...اما غرل بسیاری دیگران مانند رانندکی در سنگلاخ است...در همین بالای صفحه شروع کنید به مقایسه
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
میل به عربی انحراف هم می شود به فارسی اما گرایش است . گرایند معنی احتمال می دهد اما .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
لت دوم بیت اول باید رفتم درست باشد بجای رفتن
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:
اصل به عربی یعنی ریشه و فرع به عربی یعنی شاخه اما به فارسی اصل می شود پایه و فرع می شود پیرایه ! اما واژه های دیگری هم هست که معنی اصل می دهد یکی بنداد دیگری مهاد و سدیگر بنیاد که از این سه مهاد را برای PRINCIPLE بهتر می دانم و نیز بنداد را برای سرچشمه و اساس !
علی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:
در بیت نوزدهم از آخر باید نوشته شود:
از اسب پیاده شو بر نطع زمین نه رخ
واندر پی پیلش بین شهمات شده نعمان
--------
شعری بسیار زیبا است. در اشعار خاقانی آرایه ی ایهام بسیار پیچیده و زیبا به کار رفته.
---------
خواهشاً آرایه های تمام اشعار را مشخص کنید با تشکر
محمد در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
من از این دلق مرقع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زناری هست
این بیت آدمو{حداقل منو}! یاد اشعار حافظ میندازه.البته نباید فراموش کرد که اساس کر شعر حافظ در واقع اشعار شیخ اجل و خواجو هست و البته حافظ رو نباید یک مقلد صرف دونست!
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
با سلام،این بیت آدمو{حداقل منو}!یاد اشعار حافظ میندازه.فوق العادست
من از این دلق مرقع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زناری هست
محمد رشیدی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۳ - عذر گفتن فقیر به شیخ:
چون حضرت مولانا اشعار را در حالت سماع میسروده اند لذا ریتم ابیات نمیتواند مکث داشته باشد
در بیت 11
چون مرا پنجاه نان هست اشتهی
مرترا شش گرده هم دستیم نهی
و در بیت 19
هفت دریا گرشود کلی مدید
نیست مرپایان شدن را هیچ امید
و بیت 33
حاکم اندیشه ام محکوم نی
زانک بنا حاکم آمد بر بنی
با تشکر
احمد ضرغام در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
سلام لطفا معنی این بیت را برایم توضیح دهید
نه فلک راست مسلّم نه مَلَک را حاصل ----- آنچه در سرّسویدای بنی آدم ازوست
باتشکر
سارین در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
اخوان ثالث یه بار میشنوه تو یه جمعی شعرشو می خونن و هرکی پا میشه و یه تعبیری می کنه که همه شم برا اخوان جالبه ولی چیزی که بیشتر از همه روش تاثیر میذاره اینه که هیش کدوم از این معنی ها به ذهنشم نرسیده
منظورم اینه که هنر شعر همینه که هرکی بسته به ذوق و تفکرش یه برداشتی ازش می کنه که ممکنه حتی مد نظر شاعر نباشه مهم اینه که هر برداشتی میتونه بر اساس شعر تا حدودی قانع کننده باشه اگه نه هزار جور آدم متفاوت از نظر یه شاعر لذت نمی بردن
دستان مندنی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
با درودها و سپاسها
خواستم بگم که این چکامه ی زیبا انگار یک بند پس از " خاطر تو به خون من... "کم دارد.
دیده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن
چون که اثر نمیکند در تو زبان قال من
آرزوی پیروزی و کامیابی روز افزون برای شما
پارسا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
مفتون همدانی
علی(ع)
علی ای همای وحدت تو چه مظهری خدا را
که خدا نمود زینت بتو تخت انّما را
علی ای محیط وحدت تو چه آیتی خدا را
که محاط تست کثرت چه نهان چه آشکارا
علی ای سوار قدرت تو چه قدرتی خدا را
که کشید دست و تیغ تو کمان لافتی را
علی ایکه با محمد بدو جسم رفته یک روح
صلوات ختم بنما بنگر یکی دو تا را
علی ای سماء وحدت تو چه پرتوی خدا را
که به نه سپهر دادی تو علو و ارتقا را
تو به آسمان وحدت چه مهی چه آفتابی
که گرفته نور روی تو ز ارض تا سما را
بتو گر قوام هستی ز ازل خدا نبستی
به تمام ملک هستی بکه کردی این عطا را
علی ایکه داد احمد بکفت لوای حمدش
که علم کند یدالله بدو عالم آن لوا را
علی ایکه در شجاعت بقدر تو قدر دادی
که قدر بدست گیرد سر رشته قضا را
نبود بجز تو حیدر نبود بجز تو صفدر
بکسی نداده داور بجز از تو این قوا را
علی ای که کس بجز تو به خدا نمی تواند
که بقا دهد فنا را که فنا دهد بقا را
بکدام چشم بیند بتو آنکه خود نبوده
که ز ابتدا تو بودی و تو هستی انتها را
علی ایکه حب و بغض تو بهشت گشت و دوزخ
که میان این دو برزخ کند امتحان ما را
تو بتوبه و انابه لب بوالبشر گشودی
پسری قبول توبه ز پدر نمود یارا
دم عیسوی ز لعل تو نمود مرده احیا
که بدست پور عمران تو نهادی آن عصا را
چو عروج کرد احمد که بجز تو بود آنجا
که بجلوه وانماید پس پرده عما را
علی ای که در سخاوت به هزارها چو حاتم
ز کرم تو یاد دادی ره بخشش و سخا را
علی ایکه بوعلی ها ز تو رسم کرده قانون
که نوشت حکمت او ز شفای تو شفا را
اگر عمرو یا که عنتر چه بنهروان چه خیبر
که نکرد گم ز بیم تو بجنگ دست و پا را
بجز از علی چه گوئی بکسی خلیفه الله
ز خدای زهد و تقوی بده فرق اتقیا را
علی ایکه با نگاهی کنی عالمی تو احیا
چه شود که وا نوازی بنگاهی آشنا را
امیر اصغری در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷: