ناشناس در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:
نسخه ای قدیمی در اختیار بنده است که تفاوتهایش را ذکر میکنم:
بیت3 مصرع اول:جان و دل میخواستی از عاشقان
بیت4 مصرع دوم: یکزمان من سر نخارم روز و شب
بیت6 مصرع اول: میرسد از زخمه ات برجان من
بیت 13 در نسخه بنده وجود ندارد.
بیت 14 مصرع اول: زان شبی کم وعده کردی روز و شب
بیت اخر مصرع دوم: زین دو دیده اشک بارم روز و شب
محمد ارغوان در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۵ - گفتار اندر داستان خسرو و شیرین:
این مصرع اصلا خوب نیست :
چو خسرو به پردخت چندی به مهر
و این مصرع مناسب تر می باشد:
چو پرویز پردخت چندی به مهر
و یا حداقل
چو خسرو بپردخت چندی به مهر
محمد ارغوان در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۵ - گفتار اندر داستان خسرو و شیرین:
در یکی از نسخه ها (شاید نسخه مسکو) (در آغاز شاهیش ناکام بود) به جای بیت یکی مونده به آخر(بگرد جهان در بیآرام بود) نوشته شده است
که به نظر نسخه مسکو بهتر از نسخه سایت گنجور می باشد
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷۱:
در رباعی 471 دیوان شمس ضاعت معنا ندارد پس باید به " بضاعت " تصحیح شود
رسته در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۵:
محمد گفته است که : {رسته جان باید عالمی مانند شما سخن درست را با لحن درست بنویسد . درست فرموده اید ولی لحن درستی ندارد گفته شما .}
در پاسخ میگویم: متشکرم از مَحبت شما که لطف فرمودهاید و مرا در زمرهٔ علما قرار دادهاید. من هم سعی میکنم الحان خوش تری را به کار ببرم.
صحبت از طرزی افشاری بود و علماء که میگوید:
ترسم که وزن کاه به میزان نیایدش
شیخی که کوه بر سر خود میمعّمد.
خدا نکرده ما هم در زمرهٔ علماء هستیم، پس هوای ما را داشته باش!
بگذریم،
حمیدرضای عزیز ما بسی رنج برده و با همت بلند این گنجور را بنا کرده است، الحمدالله مردم از آن استفادهها میبرند، ولی وقتی شباهتی هر چند ظاهری بین شاهنامه و اشعار طرزی افشاری میبیند علامت خطری را میبینم که نکند که به زودی طرزی افشاری هم گنجوریده شود، که حتی ممکن است فردوسیده شود!
چند بار هم به او پیشنهاد کردهام که بابا جان بگذار این مسجد اصلاً دیوار نداشته باشد که هر رهگذری بر در و دیوار آن خاطرات دلتنگی بنویسد. حال که کار از این حرفها گذشته است. این است میراث داری آن بزرگی که میگفت:
نمیرم از این پس که من زندهام // که تخم سخن را پراکندهام.
هنگامی که پیر دهقان از تخم سخن میگوید اگر اندکی اندیشه بکنیم خواهیم دید که تخم علف هرز تا بخواهی همیشه خود رو است و نشر میشود. تخم سخن است که پیر دهقان میخواهد، باغبان و نگهداری میخواهد، ولی هزل و لیچار در هر محیط غفلت زده و خام اندیشی و تنبلی سریع رشد میکند و ریشهٔ سخن را هم میخشکاند.
در روزگار صفوی کار شاعران زار بود و دسته دسته جلای وطن میکردند و آواره میشدند. برزگان و شاهان از فهم شعر باز مانده بودند، شاعری گفته بود: دیگر آن دوران گذشته که قصیدهٔ خوبی میسراییدی و صلهای دریافت میکردی، بلکه اگر کسی را مییافتی که دو بیت شعر خوب را میفهمد باید به او صله میدادی. اما شعر هجو و هزل که در بین لایههای قراضۀ اجتماعی، که در همۀ روزگاران، هم چون علف خود رو،رشد میکند، در پایان دورهٔ صفوی جای فراختری باز کرده بود. در چنین روزگاری شاعری به نام فوقی یزدی که اشعارش در ردۀ هزل است از مصدرهای جعلی استفاده میکرد و به قول خودش اختراعیده بود.
فوقی یزدی جدالی با طرزی افشاری داشت و مدعی بود که طرزی افشاری طرز او را دزدیده است. به هر حال طرزی افشار که درویش مسلک بود و پس از فوقی هم زنده بود از استقبال بیشتری برخوردار شد و روش خود را گسترش داد و از هزلیات رکیک و ناموسی دوری گزید و ذوقیات خود را ترکی و فارسی و گاه عربی در هم میآمیخت.
تُرکیدم، تاتیدم ، آن گاه عربیدم ( یعنی زبان ترکی یاد گرفتم، زبان تاتی یاد گرفتم و آن گاه زبان عربی یاد گرفتم ) .
در دوران افول صفوی همه چیز در انحطاط بود، شاعران معنا آفرینی چون صائب طرد شده بودند و یا به کنج عزلت خزیده بودند و یا از کشور رانده شده بودند ولی در عوض طرزی افشاری همدم شاهان شده بود و بهالطبع نقل محافل خنده و مطایبات.
نمونهٔ اشعار او:
ندارم قدر موری گر چه در همت، سلیمانم
غلط بوده که مور از روی همت میسلیماند
( یعنی اگر چه به اندازهٔ موری همت ندارم ولی سلیمان هستم // این خیال غلطی است که مور از روی همت والا مانند سلیمان شده است. )
چو با غیر آن دلبر میشرابد
ز غیرت دل عاشقان میکبابد
چه کند گر نه گدا نعره به شیرا دورد
که اگر پیش رود قاپوچی میچوبد
( قاپوچی(ترکی) = دربان، معنی بیت : گدای بیچاره چه کند اگر مانند شیر نعره نزند و دور نایستد // که اگر جلو برود دربان با چوب میزندش)
کارت ای دوست بیوفایی دور ( ردیف غزل دور (ترکی)= هست)
همه میلات سوی جدایی دور
بهر دیدار بر در خوبان
چشم من کاسهٔ گدایی دور
طرزی از طرزک تو حظیدم
این چه طرز سخن سرایی دور
جالب است که نامهٔ فرهنگستان هم به طرزی روی آورده است ( صد البته که قابل مطالعه است) ولی برداشتهای ناقص و یکجانبه و غلط و گمراهکننده داده است.
ز دیده دم به دم میریز خوند
ببین هجر تو با ما میچههاید؟
( معنی بیت : از چشم دم به دم خون میریزد // ببین هجر تو با ما چهها میکند).
فردوسی بزرگ گفته است:
از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
بارها در تاریخ حوادث دردناکی زبان فارسی را درنوردیده است . یکی از حادثههای بزرگ که در پیش چشمان نسل های اخیر اتفاق افتاد، و هنوز هم ما درد آن جراحی بزرگ را درک نکردهایم، جراحی و قطع عوض کردن زبان فارسی از شبه قاره بود. استعمار تمام قلعههای نظامی را فتح کرده بود، حکومتها را قبضه کرده بود ولی بعد از همهٔ آن پیروزیها سخترین قلعهٔ فتح ناشدنی، زبان فارسی بود. بزرگترین ترفند سیاسی تاریخی برای زبان فارسی اجرا شد و آن نشر و ترفیع زبان اردو در مقابل زبان فارسی بود و به مرور زبان فارسی در هند ضعیف شد و در نیمهٔ قرن نوزدهم زبان انگلیسی به زور به جای آن نشست. یک امپراتوری تاریخی فروپاشید، میراث غنی امپراتوری که به زبان فارسی بود در شبه قاره بی صاحب ماند. هنوز بیشترین نسخهای خطی فارسی در کتابخانههای هند است که حتی فهرست نشده است. و هیچ ملتی هم ادعایی برای این میراث ندارد.
طرفهتر اینکه برزگان شعر و ادب ایران از دوران محفل مشتاق اصفهانی ( دوران اشرف افعان و محاصرهٔ اصفهان و سقوط صفوی) گرفته تا ملکالشعرا بهار، بدیعالزمان فروزانفر و شفیعی کدکنی در ضدیت با این بخش غنی تاریخی ادب فارسی گام برداشتهاند. این خود-دشمنی و ناآگاهی ستم بزرگی است بر خود و بر نسلهای آینده.
آیا چقدر باید بگذرد که عبرت بگیریم؟ هنوز هم باید منتظر به وجود آمدن زبان شبه اردوی دیگری بنشینیم ؟ قضا را، طرزی هم از ایل افشار بود و دو و سه نسل قبل از نادر افشار میزیست. این را از این روی میگویم که لشکرکشی نادر به هندوستان عامل مهم در نشو و نما و نشر و گسترش زبان اردو شد.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
در بیت سوم مصرع اول در نسخه ای به زیر زلف دوتا دیده ام . اما ، جای سوگوارانند و بیقراراننددر بیتهای سوم وچهارم بی تردید عوض شده است چه هر دو بیت را از معنا انداخته است. بنفشه هایند که از تطاول زلف یار به سوگ نشسته اند و گیسوان دوتای یار که بی قرارانند.
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۸ - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان میجوشد؛ تا هر که مجردست از آن مینوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو میخوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی»:
با سلام و عرض ادب
نام مرجع را بخاطر ندارم اما این شعر را به این صورت شنیده بودم که با معنی آن هم مطابقت بیشتری دارد.
دو بیت آخر:
حیث اقرب انت من حبل الورید -- لم اقل یا یا نداء للبعید
بل اغالطهم انادی فی القفار -- کی اکتم من معی ممن اغار
عبدی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
آیا کسی عکسی از نوشته استاد سعدی ( بنی آدم ...)بر سردر سازمان ملل سراغ داره ؟ ظاهرا می گن نیست !
اگر متن انگلیسیش هم بود سپاسگذارم
عبدی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۱ - حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد:
سه بیت آخر
پیر دانا به عروس معترض می گوید :چرا تمرد و سرکشی با شوهرت می کنی که اگر او هم سرکش شود تو را از زندگی خود خط می زند ولی او این کار را نکرده است .
در بیت یکم .... استاد سعدی اینگونه ادامه می دهد که یک روز من بر ای غلامی یا برده ای دلم سوخت در حالی که اربابش اورا می فروخت و آن غلام می گفت :
بیت آخر : (ای ارباب ) برای تو بنده ای ازمن بهتر هم یافت می شود اما بهتر از تو برای من اربابی یافت نشود .
نتیجه : جناب عروس ! شوی تو مزایای خوبی هم دارد و بهتر ازتو هم نصیب او می شود ولی تو با از دست دادن او آیا از اوبهتر نصیبت می شود .
معین در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:
بیت پنجم، مصرع دوم؛ « بی من بیچاره کجا بودهای؟! » صحیح است.
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
اندرین دایره می باش چو دف حلقه به گوش ور قفایی خوری از دایره ی خویش مرو این بیت در بعضی نسخ هست و اینجا ذکر نشده
محمود علیمحمدی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
عالی بود
سودابه مهیجی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۵ - روان شدن شهزادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره:
بهر این فرمود با آن اسپه او
حیث ولیتم فثم وجهه
اشاره دارد به آیه ی زیر
فَاَینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وجهُ اللهِ- سوره بقره -115
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی:
این حکایت در ذم توانگران کفور و درویشان ضجور، و در مدح توانگران شکور و درویشان صبور میباشد.
آنجا که ایدال توانگری و درویشی را اینگونه توصیف میکند:
"مقربان حق جل وعلا توانگرانند درویش سیرت و درویشانند توانگر همت و مهین توانگران آنست که غم درویش خورد و بهین درویشان آنست که کم توانگر گیرد و من یتوکل علی الله و هو حسبه"
چه خوبست آدمی با همت و کار و تلاش در صورت توانگر باشد و در سیرت دلکنده از مال منال دنیا بی اعتنا به آنها و نیتش خالص برای خدا و انفاق و فداکاری برای خانواده و جامعه باشد و چون درویشی باشد که صاحب بلند همت توانگر سیرت است و پشت به مال و جاه دنیا زندگی خود را وقف خدمت به بشریت در جهت خواست و رضای حق میکند
یوسف گرجی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
به نظر من حتی با این غزل حافظ هم می توان عاشق او شد و پی برد به بسیاری از کنش ها و واکنشها ی اجتماعی......
روحت شاد ای استاد بی همتای شعر وادب پارسی
سید رسول حسینی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
برای رفع اشتباه
1(فرمایشات خود به کالمات و جملات ریبا رینت دهید)
فرمایشات خود را به کلمات و جملات زیبا زینت دهید
2(البته فقظ)
البته فقط
3(به صلاح جامعه و عصر زندگی کرده است)
به صلاح جامعه و عصر خود زندگی کرده است
مهدی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
با اجازه از اساتید. بردارند اول به معنای بردار کردن و بردارند دوم به معنای بهره بردن است. میتوان اینگونه گفت که آنان که همانند منصور به دار کشیده شدنشان مرادشان است و در واقع با دار زدن و یا فنا شدن به وصال حق میرسند بهره اصلی را برده اند. در واقع می توان گفت که خیلی از افراد هستند که به دار شده اند ولی این به دار شدن مطلوبشان نبوده است و حضرت حافظ خواسته اند که با این جمله کسانی که به دار شدن برای آنها پیروزی و به مقصود رسیدن است را مشخص نمایند.
سید رسول حسینی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:
سلام.از سجاد جان عزیز تشکر میکنم معنی کلمه (ترک) را نوشتند و فرمایش حقیر را کامل کردند
محمدامین مروتی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۵ - در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَ:
هرمنوتیک و مجاز لفظی و وجودی نزد مولانا
مولانا در دفتر پنجم و ذیل عنوان " در معنی لولاک لما خلقت الافلاک" ، می گوید طبق این حدیث قدسی، خداوند افلاک را به خاطر پیامبر آفریده:
عشق جوشد بحر را مانند دیگ عشق ساید کوه را مانند ریگ
عشق بشکافد فلک را صد شکاف عشق لرزاند زمین را از گزاف
با محمد بود عشق پاک جفت بهر عشق او را خدا لولاک گفت
منتهی در عشق چون او بود فرد پس مر او را ز انبیا تخصیص کرد
گر نبودی بهر عشق پاک را کی وجودی دادمی افلاک را
و بعد به تبیین معنای "افلاک" می پردازد و می گوید همة پدیده های هستی یک فایده و معنای ظاهری و یک معنا و فایدة باطنی دارند. همان طور که در قرآن آمده آسمان یک آیت برای تفکر است. آسمان، در معنای باطنی آن، رمز رفعت مقام عشق است. یعنی آسمان طفیلی و مولود عشقی است که در پیامبر بوده. البته آسمان، منافع و معانی دیگری هم دارد و همانطور که خداوند می فرماید ستارگان آسمان، به جهت یابی کمک می کنند ولی منفعت اصلی معنای باطنی آن است و عارف باید بدان معنای اصلی راه یابد. چنان که تخم مرغ را می شود خورد ولی هدف اصلی از خلقت آن، تفریخ و جوجه درآوری است :
من بدان افراشتم چرخ سنی تا علو عشق را فهمی کنی
منفعت های دیگر آید ز چرخ آن چو بیضه تابع آید این چو فرخ
همینطور، خاک یک معنای ظاهری و متعارف دارد و یک معنای باطنی که همان خاکساری عاشقانه است:
خاک را من خوار کردم یک سری تا ز خواری عاشقان بویی بری
و نیز سبز شدن خاک رمزی از تولد مجدد فقرا و عرفاست:
خاک را دادیم سبزی و نوی تا ز تبدیل فقیر آگه شوی
یا استواری کوه ها، رمز ثبات و پایداری عاشقان:
با تو گویند این جبال راسیات وصف حال عاشقان اندر ثبات
اصولا مولانا هم جهان الفاظ و هم عالم اعیان را ذومراتب و دارای لایه های متعدد و تودرتو می بیند و می داند. مولانا ما را به جور دیگر دیدن عالم دعوت می کند و نه تنها از ما می خواهد مانند خودش معانی ثانوی و پنهان الفاظ را کشف کنیم، بلکه از آن بیشتر از ما می خواهد که معانی باطنی خود پدیده ها را هم کشف کنیم. یعنی هم به تاویل هرمنوتیکی الفاظ بپردازیم و هم به تاویل وجودی خود اعیان و پدیده های عالم. هم تاویل اسم و هم تاویل مسمّا. تشبیهات و تمثیلات، برای تقریب ذهن و تفهیم معانی دشواری است که در تصور ما نمی گنجند و گرنه در عالم واقع غصه به خار و سنگ به دل ربطی ندارد:
گرچه آن معنیست و این نقش ای پسر تا به فهم تو کند نزدیکتر
غصه را با خار تشبیهی کنند آن نباشد لیک تنبیهی کنند
آن دل قاسی که سنگش خواندند نامناسب بد مثالی راندند
در تصور در نیاید عین آن عیب بر تصویر نه نفیش مدان
دو کتاب:
خداوند کاتب دو کتاب است. کتاب تکوین و کتاب تدوین. کتاب تدوین قرآن است که آیات در آن نشسته اند و کتاب تکوین جهان است که در آن آیات ایستاده اند. هر دو کتاب را باید به نحوی متلائم و سازگار با هم تلاوت و قرائت کرد و نباید این قرائت ها در مقابل هم و ناسازگار با هم باشند. به همین دلیل"کلمه" در قرآن فقط اسم و واژه نیست، بلکه مسما و معناست. باز به همین دلیل "آیه" در قاموس قرآن هم به کوچکترین واحد قرآنی اطلاق می شود و هم به همه موجودات جهان. یعنی آیات هم در کتاب تدوین وجود دارند و هم در کتاب تکوین. سلمان هراتی در شعر زیبا و معروفش دعوت به تلاوت عاشقانه آیات آفاقی و انفسی می کند و مولانا با نگاهی دیگر و به گونه ای دیگر در دفتر ششم ، همین آیات آفاقی را در هیئت آیات الفبایی و مکتوب در تصور می آورد که در هر دو نگاه، به وحدت این دو نوع آیه و این دو نوع کتاب و وحدت و یگانگی کاتب (خدا) تاکید می شود. مولانا خدا را به صورت کاتبی تصویر می کند که "جیمِ گوش و عینِ چشم و میمِ فم" را می نویسد :
خانه با بنا بود معقولتر یا که بیبنا؟ بگو ای کمهنر
خط با کاتب بود معقولتر یا که بیکاتب؟ بیندیش ای پسر
جیم گوش و عین چشم و میم فم چون بود بیکاتبی ای متهم
مجاز لفظی و وجودی:
در واقع کشف رازهای جهان منوط با رمز گشایی از دو گونه مجاز است. مجاز لفظی که درکتاب تدوین آمده است. مثل اینکه خدا نور آسمان و زمین هاست یا به خدا قرض دهید و از آن قبیل.
دیگر مجاز وجودی است که در بحث های متافیزیکی و عارفانه مطرح می شود . این که جهان این چیزی که ما می بینیم نیست و فقط جلوه ای از جلوات متکثر ، نامتناهی و ممکنی است که می توان از منظر معین دید. شاید آن را بتوان نوعی مجاز هرمنوتیکی هم نامید. مثل این که عرفا و افلاطون می گویند دنیایی که ما می بینیم سایه واقعیت است یا پیامبر می فرماید مردم در خوابند وقتی بمیرند بیدار می شوند. یا تعبیر رویا که خواب های ما حاوی مجازات و سمبل هایی است که باید از آن عبور کرد و معنای تعبیر همین عبور کردن از مجاز است . عبور از تصاویر ظاهری برای رسیدن به معنای واقعی و باطنی . نمونه دیگر بحث هایی است که در بارة بافت هولوگرافیک و ذوابعاد عالم مطرح است. این که تصویر و تصور ما از جهان یکی از بی نهایت تصاویر و تصورات ممکنی است که در نتیجة تداخل امواج هولوگرافیکی معین برساخته شده اند.
مجاز لفظی در همه متون از جمله در کتاب های مقدس یعنی کتاب تدوین آمده و نیاز به رمز گشایی دارد و مجاز هرمنوتیکی یا وجودی در کتاب تکوین یعنی طبیعت آمده است. 19فروردین 93
مهیار در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد: