گنجور

حاشیه‌ها

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱:

برای رعایت امانت داری در پزوهش های دانشیک باید بیافزایم که برابر یابی های بالا از دکتر ملایری هستند .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱:

در انگلیسی چند لغت برای تحریک دارند to instigate /provoke/ excite/ stimulate در پارسی هم چندین لغت هست که برابر یابی دقیقی ندارند و همه را متاسفانه تحریک کردن میگوییم بهتر است که برابر یابی اینگونه باشد .
to instigate/ آغالیدن
to excite / برانگیختن یا درانگیختن
to provoke / فراوَچیدن
to stimulate / گوازیدن

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱:

آورد به معنای جنگ با war همریشه است .

Bamdad در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

درود بر دوستان
آقای محسن نامجو هم این شعر رو بسیار زیبا خوندن ..

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

سلام بر دوستان
همانطور که قبلا ذکر شد، روستا پدیده ای متعلق به دوره ی سنت است که باید با همان معیارها مورد قضاوت قرار گیرد اما انسان مدرن برای شناخت آن دست به دامان علوم امروزی که ذاتا علومی جرء نگر هستند شده و از این رو شناخت پدیده های دوره ی سنت برای انسان مدرن به صورت کلی میسر نیست. با این مقدمه عرض می کنم که امروزه در رشته های برنامه ریزی، جامعه شناسی و معماری به روستا پرداخته می شود؛ بنده از منظر دروس معماری روستایی با شما صحبت می کنم که در دانشکده های معماری سراسر کشور تدریس می شود. در این درس که در دو ترم و 6 واحد ارائه می شود، ابتدا تعاریف مختلف صاحبظران از روستا بررسی می شود و وجوه مختلفی که ایشان در تعاریف خود از روستا به آنها اشاره کرده اند مورد واکاوی قرار می گیرد؛ مانند وسعت، جمعیت، نوع معیشت، روابط اجتماعی و ... در ادامه سیر تاریخی روستا نشینی مورد مطالعه قرار می گیرد و تطورات این پدیده در طول تاریخ بررسی می شود با تاکید بر دوره ی معاصر و سیاستهای دولتها قبل و بعد انقلاب در مورد روستاها؛ در ادامه دانشجویان سفر چند روزه ای به روستاهای اتنخاب شده در طول ترم خواهند داشت و طبق چک لیست مفصلی که در اختیار دارند برداشتهایی از روستا خواهند داشت و تعدادی قابل توجهی از نقشه خانه های روستا را برداشت خواهند نمود پس از برگشت تا انتهای ترم مشغول تدوین و ارائه اطلاعات برداشت شده به صورت سمینار و آلبوم به کلاس خواهند بود. در ترم بعد تمام انرژی کلاس صرف معاصر سازی داشته های اصیل معماری روستایی بر اساس تئوری های توسعه خواهد شد که هم ما به روز شویم و هم ارزشهای معماری مان از دست نرود؛ کاری که کشورهای توسعه یافته انجام داده اند؛ روستاهای آنان نه نماد عقب ماندگی هستند و نه از حالت روستایی خود خارج شده و به شهر تبدیل شده اند.
متاسفانه روستائیان ما درآمد مناسبی ندارند و از طرفی مدام از طریق رسانه ها زرق و برق زندگی شهری به آنها تزریق شده و برای آنان یک زندگی رویایی در شهر ترسیم میشود و از آن طرف هم امکانات امروزی به او داده نمی شود؛ مانند معتادی که معتادش کنی و مواد به او نرسانی؛ طبیعی است که او یا مهاجرت می کند به شهر و یا اگر نکند انواعی از عقده ها دارد که بر سر شهر نشینانی که به زعم او از امکانات بهره بیشتری برده و برای خوشگذرانی به روستاها آمده و بعضا ویلا می خرند، خالی می کند و اینگونه بی اخلاق می شود.
این مختصری بود از درس روستا در دانشکده های معماری
در مورد دوستانی هم که راجع به قریه در قرآن صحبت کرده اند ارجاعشان می دهم به تفاسیر مختلف و مقالات متعدد راجع به این موضوع؛ قریه در لسان قرآنی مفهومی عام دارد و هر نوع شهر و روستا و آبادی دیگری را شامل می شود.

مزدک در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۴:

دربیت اول مصرع دوم بصورت زیر درست است
"سر مست گفته باشم"
چرا که مقصود آنست که اگر خبری از جمال و حسن یار گفته ام، از بی خودی و مستی بوده؛
لطفن اصلاح شود؛
با تشکر،

abbas در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۰:

منو یاد شعر زنده یاد فریدون مشیری انداخت که می گوید: مسوز این چنین گرم در خود مسوز / مپیچ اینچنین تلخ بر خود مپیچ / که دست بیداد تقدیر کور / تو را می دواند بدنبال باد / مرا میدواند بدنبال هیچ
و نیز باید خلیل بود به یار اعتماد کرد / گاهی بهشت در دل اتش میسر است
و باز مولانا می سراید:
آدمی خاک است و از اتش نگو / شمس این گوید تو هم آنرا بگو / غافلان با وهم در سازند و سوز / عاقلان در سوز و سازند این بگو

abbas raee در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹۳:

ظاهرا به جای مآل که به معنای محل رجوع و یا به معنی عاقبت و سرانجام است به اشتباه مل تایپ شده و صحیح آن این است:
مآل خنده بود گریه پشیمانی
گلاب تلخ زگل یادگار می ماند

حبیب در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

لوتفاً بیت اولرا معنیداد کونید!

فرّخ در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:

لطفا مصراع اول، به:
اگر چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
تصحیح گردد.

محمد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۴:

آیا بعد از ز دیبا نگویند مردان مرد,نباید این دو بیت باشد.
شما را بمردانگی نیست کار همان چون زنان رنگ و بوی و نگار
هنرتان بدیباست پیراستن دگر نقش بام و در آراستن
شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی جلد پنجم از پادشاهی خسرو انوشیروان تا پایان بکوشش محمد دبیر سیاقی چاپ دوم 1344 صفحه 2565 بیت 204 و 205

معصوم در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

مریم خانم امیدتونو از دست ندید به خدا توکل کنید

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:

زردوز یعنی درزیگر و خیاطی که با پارچه زرتار یا زرپود خیاطی میکند .به پوشاک که نخ زر داشته باشد زرکش هم می گویند . اما از درزیگر به معنای خیاط کارواژه ای هم داریم کارواژه ی دریزیدن یعنی to fasten به هم بستن و محکم کردن . برای to fix هم کارواژه ی جدیدی پیش نهاده اند که در خور پرواست . to fix / برجابیدن یعنی برجای خود استوار کردن .

یاسین در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲:

چقدر این بیت اخر زیباست
گاهی یک اشاره کار هزار سخن را میکند

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵:

در بیت سوم مصرع دوم.اینگونه امده .ز سر نگویم و سر خود چه کار باز اید .در دیوانهای به تصحیح بهاالدین خرمشاهی و غنی قزوینی و سایه به این صورت میباشد ز سر چه گویم و سر خود چه کار باز اید که زیباتر و صحیح تر می باشد .در ضمن با توجه به اینکه مصرع دوم حالت سوالی دارد زسر چه گویم بسیار زیباتر وبیشتر به مذاق هر خواننده ای میاید و درست تر میباشد در صورتی که زسر نگویم با بقییه مصزع اصلا نمی خواند

محسن گیوی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۵:

من اگر چنان که نهیست نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی
یا بگردم از مناهی، که البته هر دوش درسته یعنی اینکه روی از مناهی و منهیات بر نگردانم
به قول استاد :
عشق ارگنه است و جرم من فریاد
یک عمر الهیا، خطا کردم
یعنی من یه عمر عاشقی کردم اگر این گناه دیگه هرچی دوست دارید بنویسید
و مولانا میگه زهی گناه که کفراست توبه کردن ازاو

محسن گیوی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۵:

کماهی درست است.
یعنی آن طور که واقعیت وجودیش هست که واقعیت وجودیش رو که نمیشه دید(با چشم سر) چون پشت هر ذره ای خود اوست (حضرت حق)
آفتابی در یکی ذره نهان
ناگهان آن ذره بگشاید دهان
ذره ذره گردد افلاک و زمین
پیش آن خورشید چون جست از کمین
و حضرت محمد (ص) دعاشون این بوده
اللهم ارنی الاشیاء کما هی

sassan در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵:

من یک س د از شاملو دارم که رباعیات خیام را دکلمه می‌کند. شاملو محققی تواناست، ایشان این ربعای را از خیام میداند من‌ این طور می‌خواند:
گردون نگری ز قده پرسوده ماست
جیهون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

sassan در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵:

This is khayam 's and is not correct here.

جمشید پیمان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

عده ای و از جمله دکتر زرین کوب معتقدند که سعدی این غزل را در تعریض به جلال الدین بلخی سروده است.برای این ادعایشان هم استدلال هائی کرده اند که بیشتر به سفسطه شبیه اند. من اماجزو کسانی هستم که معتقدند بین این غزل سعدی و غزل معروف جلال الدین بلخی ( بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست) جز به لحاظ وزن و قافیه ی غزل، هیچ سنخیتی وجود ندارد. از این گذشته اگر سعدی قصد می داشت که با مولانا معارضه کند باید لا اقل در یکی دو مورد اشاره ای ولو غیر مستقیم، به مضامین و موضوعات غزل مولانا می کرد.نکته دیگر این که مولانا در دوره حیاتش حد اکثر از شهرتی محلی یا منطقه ای برخوردار بوده است و نه بین المللی. شهرتش هم در هر اندازه ای که بوده به شاعریش ربطی نداشته است. اشاره ی آقای زرین کوب به داستان بوستان سعدی (شنیدم که مردیست پاکیزه بوم ...) نمی تواند مبین اشاره ی سعدی به مولانا باشد. مولانا مردی مهمان نواز و کریم النفس بوده و در خانه اش همواره بر غریبه و آشنا گشوده. بنا براین چگونه ممکن است سعدی چنین مردی را بشناسد و در باره اش بگوید :
به لطف و سخن گرم رو مرد بود ــــ
ولی دیگدانش عجب سرد بود.
باری، این تبادر و انتخاب وزن و قافیه مشترک برای دو غزل از دو خداوندگار سخن در یک عصر ، به نظر من کاملا تصادفی بوده است. همچنین معتقدم اگر رباعی منسوب به ابو سعید ابوالخیر ،واقعا از آن ابو سعید باشد، آن گاه می توان این فرض را قوی دانست که هم سعدی و هم جلال الدین بلخی در سرودن غزلشان از این رباعی ابو سعید الهام گرفته اند:
ای ترک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنُار نا بریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکرده ای
وآنگه نشسته و صحبت مردانت آرزوست.
بویژه سعدی در سرودن غزلش ، در همان بیت نخست و در مصرع دوم یکراست سراغ رباعی ابوسعید رفته و مطلغ غزلش را چنین سروده است:
از جان برون نیامده،جانانت آرزوست
زنُار نا بریده و ایمانت آرزوست
باری، کسیانی که با سعدی و جلال الدین بلخی بوده اند در باره این امر سخنی نگفته اند. دیگرانی هم که بعدها در این باره گفته اند و نوشته اند ، هم سخنشان و هم مفروضاتشان و هم استدلال هایشان ، از قطعیت برخوردار نیستند.در این میان و با این وصف این پرسش مطرح است که چرا عده ای بر اساسی سست و نا استوار، عامدانه یا از سر سهو به تحقیر سعدی در برابر مولانا پرداخته اند؟

۱
۴۸۵۶
۴۸۵۷
۴۸۵۸
۴۸۵۹
۴۸۶۰
۵۸۳۱